ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





کاربران دعوت شده

صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 27
  1. #11
    Ho3eiN
    عضو خودمانی

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2012/08/04
    محل سکونت
    Persia
    نوشته ها
    1,482
    4,067
    2,092
    برچسب زده شده
    در 52 تاپیک

    Post نقد و بررسی فیلم ماتریکس از نگاه محمد امین مروتی

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]

    نقد مفهومی فیلم ماتریكس: ماتریکس، عرفان شرق و ذهن انسان



    ماتریكس فیلمی است فلسفی، روانشناسانه، اكشن و بنابراین برای هركس می تواند جذابیتی خاص داشته باشد. ماتریكس در عین حال فیلمی است متفاوت از این نظر كه ذهن شما را درگیر سوالاتی می كند كه از دوران كودكی به دنبال جواب آن ها بودید و چون به تدریج از یافتن جوابی قانع كننده سرخورده شدید، دست از آن ها برداشتید. ولی این سوال ها كماكان در گوشه های تاریكی از ذهن ما باقی مانده است و با دیدن فیلم هایی چون ماتریكس دو باره سر بر می آورند كه راستی ما در كدام دنیا زندگی می كنیم ؟


    تجربه خواب در انسان بدوی و همین طور كودكان تاثیر شگرفی داشت و دارد. این كه ممكن است دنیاهایی به موازات دنیایی كه در آن به سر می بریم وجود داشته باشند و بعد بحث بر سر این كه دنیای واقعی كدام است ذهن را به خود مشغول می كرد.


    شاید اولین بار افلاطون بود كه این عالم را عالمی مجازی و سایه ای از عالم مُثُل دانست و به تبع آن جسم را زندان روح و ماده را حجاب معنا تلقی كرد و این طرز تفكر در رویكرد های عرفانی و خاصه در تصوف ما هم تاثیر داشت. فلسفه به معنایی جستجوی بنیادی ترین چرایی های اذهان كودكانه ی ماست. ذهن كودكانه از این نظر كه پرسش گری كودك معطوف به جواب های از پیش آماده شده و تلقین شده و كلیشه ای نیست. فروغ با همین ذهن كودكانه هست كه از خود می پرسد:


    زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد یا كه ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟


    بركلی می گفت ما احساس وجود می كنیم چون در تصور خدا هستیم. و با اندكی تسامح انگار ما در خواب خداست كه وجود داریم. عرفای ما هم گفته اند عالم و آدم آئینه ای است كه خدا خود را در آن می بیند و خود را تحسین می كند و به حُسن خلقتِ خود تبارك الله می گوید. كشف ضمیر ناخودآگاه توسط فروید - به مثابه ی مخزنی از نیروهای فكری و ذهنی- هم پیچیدگی موضوع افزود.


    اختراع كامپیوتر و گسترش اینترنت -یه مثابه ی ضمیر ناخودآگاهی جهانی- هم در نوع نگرش ما به دنیا تاثیر می گذارد. منبع اصلی الهام سازندگان ماتریكس هم نرم افزارهای كامپیوتری هستند. در واقع ماتریكس نوعی نرم افزار است و ما انسان هایی مجازی هستیم كه در این نرم افزار به ما نقش هایی داده اند ماجرا در سال 2199 می گذرد. جریان این است كه هوش های مصنوعی ( AI) مخلوق انسان در ابتدای قرن 21 چنان قدرتی پیدا می كنند كه بر خالق خود یعنی انسان غلبه می كنند و انسان های مورد نظرشان را در كشتزارهای خود پرورش می دهند و این انسان ها نمی دانند كه اسیر ماتریكس هستند. ماتریكس همان گونه كه از اسمش برمی آید context و زمینه است كه ما را در دل آن كاشته اند. ماتریكس زندانی است كه حجاب دنیای واقعی شده و ما را دچار جهل مركب كرده چرا كه خودمان هم نمی دانیم برده و زندانی دیگران هستیم.


    در این میان تعداد انگشت شماری از آدمیان رها شده، متوجه این زندان شده اند. ماتریكس تكرار اسطوره "غار" افلاطون در دنیای معاصر است. "میرچا الیاده" می گفت به اسطوره ها با حقارت و به عنوان افسانه و دروغ ننگرید. همه انسان ها اسطوره خود را دارند حتی همین انسان های دنیای مدرن معاصر و دانشمندان آن ها در تئوری پردازی های عملیشان ناچارند به اسطوره ها و چار چوب های ذهنی خود تكیه كنند چرا كه در واقع هیچ دانشی از ذهنی آكبند و صفر كیلومتر شروع نمی شود.


    تعداد انگشت شمار انسان های رها شده در مكانی نزدیك كره زمین به سر می برند و به دنبال یك ناجی از میان انسان ها می گردند. آ ن ها" نیو" را همان ناجی موعود می دانند. نیو كه متخصص كامپیوتر و اینترنت است متوجه می شود كه چیزی در این دنیا اشكال دارد ولی نمی داند آن چیز چیست تا این كه" مورفیوس" و" تری نی تی" ( مردی و زنی واقعی) با او تماس می گیرند و حقیقت ماتریكس را به او می گویند. در این جا هم اسطوره قهرمان و ناجی از ناخودآگاه تاریخی ما استخراج و بركشیده شده و در این فیلم سهم عمده ای پیدا می كند. نیو متوجه می شود كه همه به گونه ای در یك رویا و خواب مشترك زندگی می كنند و حس های آن ها جز سیگنال های عصبی و مغزی طراحی شده، چیز دیگری نیست. مورفیوس نیو را ناجی می داند ولی "اوراكل" ـ زنی كه رهبری انسان های رها شده را در دست دارد ـ پس از ملاقات با نیو متوجه می شود نیو آن كسی نیست كه منتظر ظهورش هستند. تردید در این كه نیو ناجی است یا نه تا پایان فیلم ادامه دارد. در نبرد نهایی نیو با ضد قهرمان دست نشانده ماتریكس، این نیو است كه كشته می شود و ظاهراً نظر اوراكل كه نیو ناجی نیست به كرسی می نشیند تا این كه با عشق و بوسه ی تری نی تی بر لب بی جان نیو، جان دوباره ای در او دمیده می شود و این بار ضد قهرمان است كه به دست نیو از پای در می آید. احیای اسطوره زیبای خفته ـ كه در آن زن و مرد جای خود را عوض كرده اند ـ و دست زدن در اسطوره همیشگی و فراتاریخی "عشق"( كه هرگز كهنگی نمی پذیرد و در ماورای همه زمان ها و مكان ها عمل می كند ) باز تولید عارفانه و افلاطونی عشق به عنوان كلید همه قفل ها در شكلی مدرن است.
    چنان كه مولانا می گوید :


    یك دسته كلید است به زیر بغل عشق از بهرِ گشائیدن ابواب رسیده
    نویسنده : محمد امین مروتی : منبع : فرهنگ و اندیشه
    Look for me on social networks: h_kh_1367
  2. 1
  3. #12
    Ho3eiN
    عضو خودمانی

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2012/08/04
    محل سکونت
    Persia
    نوشته ها
    1,482
    4,067
    2,092
    برچسب زده شده
    در 52 تاپیک

    Post واژه نامه ی ماتریکس !

    واژه نامه ماتریکس


    شخصیت ها:
    مورفیوس MORPHEUS:مربی نیو. او نیز همانند تعمید دهنده مسیح‏ مأموریت دارد تا راه را برای ظهور یک ناجی آماده کند. مانند پیامبران میخواهد از حواس بگذریم و دنیای باطن رو درک کنیم. وی فقط رهبر نیست. پدر هم هست. پدر گروه است. عشق در نگاهش و اقتدار در حرکاتش. اطمینان در سکناتش موج می زند. در اساطیر یونانی، مورفیوس فرزند هیپنوس و خداوند رؤیاهاست.
    نیو Neo: نام مجازی تامس اندرسن. درواقع به معنای جدید و تازه نیو همچنین معنا و مفوم یکتا نیز می‏دهد. محبوب مورفیوس است. ترینیتی با تردید به او مینگرد و میخواهد بداند که آیا موعود و آرزوی او همان نئو است. نئو با عشق زنده میشود و با همین قدرت به رسالتش عمل میکند
    نبوچادنزار Nebuchadnezzar: کشتی مورفیوس. در یکی از کتب مقدس‏ نام پادشاه قدرتمندی است (بخت النصر) که از رؤیاهای آزاردهند رنج‏ می‏برد. این نام تلویحا به معنای حفظ تاج و تخت است.
    عاملین :Agents فرزندان عمل ما هستند. عمل تباه شده ما که ما را به اسارت میگیرند و از هر فرصتی برای تسلط بر ما سود خواهند جست.
    ترینیتی Trinit: بوسه او نیو را از کام مرگ رهایی می‏بخشد. دکترین خداوندگاران سه‏گانه هسته مرکزی مسیحیت ارتدکس‏ را تشکیل می‏دهد. تثلیتی که با حضور پدر و مسیح موعود و ترینیتی شکل میگیرد. او چون روح القدس در اندیشه مسیحی واسطه مورفیوس و نئو است. حامل محبت است و پیوند دهنده است. او برای خائنین هدیه ای ندارد.
    اوراکل Oracle: پیشگویی که همیشه هست و راهنمایی که فقط آگاهی میدهد. در اساطیر یونان از پیشگویان معبد دلفی بوده است.
    سایفر Cypher: براساس دیکشنری وبستر:صفر. . . شخص‏ یا شی‏ء بدون اهمیت و هویت. . . سیستم نوشتاری رمزی‏ براساس یک کلید. خائنی که در استفاده از رموز ماتریکس سرآمد همگان است، شخصیت او تشابهات فراوانی با یهودای‏ خائن در کتاب مقدس دارد و در مواردی خود نیز به آن اشاره‏ می‏کند.
    زایون :Zion سرزمین انسانهای آزاده (ارض موعود یهودیان)
    مفاهیم:
    ماتریکس: درواقع به معنای یک برنامه رایانه‏ای که‏ برای به اسارت کشیدن بشر مورد استفاده قرار می‏گیرد. در دیکشنری و بستر نیز درمقابل واژه ماتریکس چنین آمده: 1. رحم، زهدان 2. داخل یا درون، جایی که چیزی در آنجا شکل بگیرد، خلق شود یا رشد کند. «ماتریکس»در ذات خود داستانی است درباره تولد و آفرینش.
    تولد: هنگامی که نیو از ماتریکس جدا می‏شود، گویی‏ تازه متولد شده است. به محض قطع شدن بند ناف، ما او را بدون مو، گیج و آشفته و در درون نوعی ماده رحمی می‏بینیم. نیو از میان لوله‏ای بلند به درون حوض آب می‏افتد و پس از غسل تعمید فرضی، به دنیایی دیگر منتقل می‏شود. او پیش‏ از آغاز مأموریت باید یکبار دیگر متولد شود.
    بودیسم: براساس تعالیم بودا، مهمترین مشکل پیش روی انسان نه گناه و شیطان، بلکه جهل نسبت به راستی‏ و حقیقت است. فقدان یک موجود الهی آشکار و ارجاع به‏ مسایلی نظیر تمرکز، مسیر و آزاد کردن ذهن از دیگر اثرات‏ بودیسم است. شورشیان ماتریکس حقیقت را دریافت و ذخیره‏ کرده و با برنامه‏ریزی ذهن خود به رستگاری می‏رسند. شرارت: مأمور اسمیت به مورفیوس می‏گوید:هدف‏ از طراحی دنیای اصلی ماتریکس، به وجود آوردن یک جهان‏ کامل انسانی بود. اما کسی این برنامه را قبول نکرد، چون‏ بشر حقیقت خود را به واسطه بدبختی و رنج تعریف کرده‏ است. اسمیت با تشبیه انسانها به یک ویروس، شرارت را به‏ عنوان حالت طبیعی و درونی فطرت بشر قرار می‏دهد.
    خدا: در موارد کاملا مشخصی استفاده از واژه«معجزه» دلالت بر نیاز به واقعیت مشیت‏های الهی دارد. اما هیچ‏ قراردادی که رابطه ضمنی خدا و انسان را تبیین کند دیده‏ نمی‏شود.
    عیسی مسیح: نام مسیح غالبا به همراه نام نیو مورد استفاده قرار می‏گیرد. به‏ویژه هنگامی که چوی از نیو برای‏ تهیه یک نرم‏افزار غیرقانونی تشکر می‏کند:تو نجات‏دهنده‏ منی مرد. عیسی مسیح شخصی من.
    ارجاعات:
    عددشناسی: شماره آپارتمان نیو 101 است و دلالت‏ بر یکتا بودن او دارد. نیو در آپارتمان شماره 303 تیر می‏خورد و پس از 72 ثانیه(72 ساعت:3 روز)دوباره برمی‏خیزد.
    تماسهای تلفنی: در تطابق با سنت برگزیدگان خدا، نیو با یک تماس تلفنی به مأموریت فراخوانده می‏شود. گفتگوی کوتاه او با فرد تماس‏گیرنده نمادی است از زبان‏ راهنمای کتاب مقدس که هویتی دیگر به آن می‏بخشد.
    پست مدرنیسم: نیو نرم‏افزار غیرقانونی خود را در قسمتی از کتاب پنهان می‏کند که عنوان آن بخش«درباره‏ نهیلیسم»است و خود کتاب نیز«شباهت و شبیه‏سازی» نوشته ژان بودریار نام دارد. این کتاب تأثیرگذار و موفق در عرصه پست مدرنیسم، یادآور ایده کپی بدون اصل است. برادران واچووسکی از کیانوریوز خواسته بودند پیش از آغاز فیلمبرداری کتاب را به دقت بخواند.
    تامس اندرسن: یکی از حواریون عیسی مسیح که‏ دیدیموس نیز خوانده می‏شد و در اساطیر یونانی به معنای‏ دوقلو یا همزاد است. آندرسن یعنی پسر انسان، یکی از القابی‏ که عیسی برای خود استفاده می‏کرد. این نام دوگانه بیانگر فطرت دوگانه است. قهرمان«ماتریکس»با عنوان«آقای‏ اندرسن»درمعرض آسیبهای حاصل از قدرت نمایندگان شر است و با عنوان«نیو»بر آنها تسلط دارد.
    لوگو: شکل تغییریافته لوگوی استودیوی برادران وارنر در ابتدای فیلم می‏تواند حاوی معانی متعددی باشد. شاید برادران واچووسکی با بازی با حروف WB قصد دست انداختن‏ استودیو را داشته‏اند. اما در هرحال، نمای افتتاحیه فیلم دارای‏ دو معنی است:اول اینکه برخی نسخه‏های کتاب‏ مقدس را که معتقدند«در ابتدا تنها کلمه بود»، زیر سؤال‏ می‏برد. ثانیا، بر این نکته تأکید می‏کند که معانی متافیزیکی‏ می‏توانند با تعمیق در واژه‏ها یا رموز گردآوری شوند.
    منبع: وبلاگ آب بازی، مجله نقد سینما
    ویرایش توسط Ho3eiN : 2012/08/28 در ساعت 08:04
    Look for me on social networks: h_kh_1367
  4. 1
  5. #13
    Ho3eiN
    عضو خودمانی

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2012/08/04
    محل سکونت
    Persia
    نوشته ها
    1,482
    4,067
    2,092
    برچسب زده شده
    در 52 تاپیک

    Post نقد و بررسی فیلم ماتریکس از نگاه مصطفی مرشدلو

    تحلیل فیلم ماتریکس از دید اصول فلسفه و منطق: اوتوپیای پراگماتیستی‏ ماتریکس

    برای دریافتن دیدگاهی که ماتریکس از پس آن می‏آید؛باید به بازنگری و تعمق‏ در تعالیمی پرداخت که دراثر فیلم، ترویج‏ و تبلیغ می‏شوند.


    نشانه‏های زیادی در فیلم وجود دارد که‏ ما را مجاب می‏کند، فیلم درپی‏ داعیه‏های پراگماتیستی بنا شده است؛ به تعبیری فیلم، نماد روان پراگماتیستی‏ سازندگانش است. در این مختصر سعی‏ نگارنده مصروف بازخوانی نشانه‏های‏ فیلم براساس این دال اساسی است. به‏ این منظور ابتدا شمه‏ای از آرای یکی از مهمترین متفکران پراگماتیست‏ آمریکایی؛«ویلیام جیمز»را عرضه‏ می‏نماییم و آنگاه درپی تحلیل فیلم، آنها را رد می‏جوییم. جیمز در نظریه خود داعیه‏های نوینی را وارد می‏کند. برداشت متفاوت او از مسأله حقیقت‏ مهمترین وجه تمایز او از متفکران قابل‏ به اصالت عمل و تجربه است. در نگاه جیمز همه چیز زمانی صحیح‏ هستند که به نحوی برای ما سودمند باشند:«سودمندی چیزی، مبین صحت‏ آن و صحت آن مبین سودمندی آن‏ است»بر این اساس و تلقی از امر صحیح‏ است که نظریه حقیقت جیمز بنا می‏شود. بر این اساس، حقیقت همان عمل بر پایه صحت و مصلحت است:«حقیقت‏ بودن یک تصور، درواقع یک رویداد یا یک فرایند است؛یعنی فرایند اثبات‏ خودش، (حقیقت)فرایند تحقیق‏پذیری. » این فرایند تحقیق‏پذیر، برآمده از اندیشه‏های صحیحی است که نتایج‏ سودمند عملی، بر آن مترتب می‏شود. «در تراز عقل سلیم، حقیقت یک حالت‏ ذهنی به معنای نقش رهنمونی سودمند اوست»مقصود جیمز از رهنمونی‏ سودمند، آن است که اگر آن حالت ذهنی‏ یا تصور برای ما حاوی نتایج عملی‏ مفیدی باشد که برای بهتر شدن وضعیت‏ حیاتی‏مان به کار آید، پس آن امر ذهنی‏ برای ما مبدل به یک حقیقت می‏شود. در اصل هر امری صحیح یا غلط که‏ برای ما نتایج عملی داشته باشند حقیقت‏ محسوب می‏شوند. بر این اساس هیچ ملاک قطعی‏ای‏ برای حقیقت-از پیش تعیین شده-وجود ندارد. بلکه حقیقت در روند فعالیت‏های‏ ما ساخته می‏شود و در سیر حیات ما توسط خود ما بنا می‏شود.


    او بر این اساس بر دیدگاههای‏ عقل‏گرایانه، که حقیقت را به امری از پیش معین تقلیل می‏دهند و ثابت فرض‏ می‏کنند انتقادات اساسی خود را وارد می‏کند:«وظیفه ما برای کسب حقیقت، نه دستوری خشک و بی‏روح است که‏ از آسمان فرود آمده باشد، و نه امری که‏ عقل ما بر ما تحمیل کرده باشد، بلکه‏ می‏تواند با دلایل عالی عملی توجیه‏ شود. »می‏بینیم به زعم او امر حقیقی‏ در اصل، امری است که رخ می‏دهد و جامه عمل به خود می‏پوشد. او حتی بر این اساس و تلقی از حقیقت، تصورات‏ را دسته‏بندی می‏کند. به زعم او موضوعات تصورات، همیشه‏ برای ما سودمند نیستند و زمانی که‏ سودمند نباشند بهتر است اصلا عیان‏ نشوند. لذا چون ممکن است روزی این‏ حقایق اضافی موقتا اهمیت کسب کنند ما آنها را در کتب مرجعمان ضبط می‏کنیم. هروقت یکی از این حقایق اضافی‏ عملا با یکی از نیازهای فوری ما ربط پیدا کند، از سردخانه به در می‏آید تا در جهان به عمل بپردازد و اعتقاد ما، به آن‏ فعال می‏شود، و درست در این زمان‏ است که می‏توانیم بگوییم؛آن حقیقت‏ سودمند است زیرا صحیح است، یا صحیح است زیرا سودمند است.


    براساس دیدگاهی خاص از امر حقیقی و حقیقت است که پراگماتیسم‏ می‏تواند به طرز نگاه خاص خود از جهان‏ ساختار ببخشد. به زعم جیمز حقایق‏ ریشه در واقعیات دارند و در حوزه عمل، به جهان واقعیات بازمی‏گردند و درنتیجه‏ این واقعیات مجددا آن توان را می‏یابند تا حقایق تازه‏ای خلق کنند.


    به این‏سان حقیقت در گستره و در ازای حیات به امری فعال و متغیر تبدیل می‏شود که متناسب با هر وضعیتی‏ جامه دیگر به خود می‏پوشد. براساس‏ دیدگاه پراگماتیستی، حقیقت درنهایت، در حوزه عمل است که خلق می‏شود: «به وسیله رخدادها، یک تصور حقیقی‏ شده است یا حقیقی می‏شود. بنابراین، حقیقت، فرآیند کشف است. »این تلقی‏ خاص از حقیقت و امر حقیقی، تمامی‏ وجوه حیات انسانی را توجیه می‏کند و نگاه پراگماتیستی از آنها را رقم می‏ززند. بر این اساس امور رازگونه و عرفانی تا زمانی که به فایده‏های عملی منجر شوند، تأیید و مورد قبول واقع می‏شوند: «پراگماتیسم خواستار حفظ همه چیز است، هم خواستار پیروی از منطق، هم‏ حواس و هم به حساب آوردن‏ متواضعانه‏ترین تجارب شخصی. او تجارب عرفانی و رازورانه را، اگر نتایج‏ عملی داشته باشند به حساب می‏آورد. او خدایی را قبول دارد که در خاکی‏ترین‏ واقعیت حیات خصوصی وجود دارد. »براساس تلقی خاص پراگماتیسم‏ از حقیقت که آنرا امری فردی و عملگرایانه می‏کند، قانون و هرآنچه به‏ مثابه مقررات و قواعد است؛ساخته و پرداخته انسان تلقی می‏شود و هیچ‏ قانون و قاعده‏ای که از پیش تعیین شده‏ باشد به رسمیت شناخته نمی‏شود؛ «حقها، باطلها، مجازاتها، کلمات، صور، اصطلاحات و اعتقادات ما همگی‏ آفرینشهای جدیدی هستند که همپای‏ سرعت پیشرفت تاریخ افزوده می‏شوند والا قانون، زبان و حقیقت نه‏تنها اصول‏ از پیش موجودی نیستند که به فرآیند حرکت جان ببخشند، بلکه صرفا نامهایی‏ انتزاعی هستند برای نتایج حاصل از فرآیند حرکت. »هرکسی قانونگذار جهان‏ خویش است و مصالح و معیارهای‏ خودش را خودش تعیین می‏کند؛و هر امری که بر این اساس استوار نباشد و خواهان مقید کردن و محدود کردن این‏ خواست مشروع آفرینش جدید اعتقادات‏ و حقایق باشد از دید پراگماتیستی مورد نقد و انکار قرار می‏گیرد.


    به‏طور کل نگاه پراگماتیستی؛ نگاهی به شدت شخصی، فردگرایانه، مرکز گریز و مخالف هر قاعده و قانون‏ مطلق‏گرا و جزمی است. در دید پراگماتیکی، با رویکرد به‏ امور انضمامی و واقعی؛به عمل و قدرت‏ روی می‏آوریم. حتی ملاک حقیقی بودن یا نبودن‏ تصورات و ذهنیات ما به قدرت عمل، و منتج شدن آنها به نتایج عینی و ملموس، تقلیل داده می‏شود.


    با این نگاه، به سراغ اثری می‏رویم‏ که پیش از این وعده تحلیل آنرا براساس‏ دید پراگماتیستی داده بودیم. ماتریکس‏ از حیث پراگماتیستی بودن انسانها و فضای حاکم بر کار، اثری قابل توجه و تأمل است.


    در ماتریکس ما از ابتدا با تمایز میان جهان حقیقی و جهان مجازی در فیلم مواجهیم، این تمایز و تفاوت تا انتهای فیلم دنبال می‏شود، تا باهم‏ متحد شوند. بر این اساس نیز درنهایت‏ موفق می‏شود میان جهان حقیقی و جهان مجازی، پیوند و همبستگی ایجاد کند. اما به راستی ماهیت این جهان‏ حقیقی و مجازی چیست؟


    فیلم، مهمترین امری که دنبال‏ می‏کند و ما را به آشنایی با آن فرا می‏خواند، درک ماهیت این عوالم است. اگر ما موفق به درک این دو عالم شویم‏ پیام نهایی ماتریکس را دریافته‏ایم. پیش‏ از این به درک حقیقت و خود حقیقت‏ در منظر پراگماتیسم اشاره‏ای شد. در این تحلیل از فیلم، به خوبی‏ می‏توان تبلور این داعیه اساسی‏ پراگماتیستی را در ماتریکس مشاهده‏ کرد.


    در منطق فیلم، جهان مجازی‏ جهانی است که در ان همه چیز باز نموده است و تحت کنترل. احساسات‏ آدمها و حواسشان با ضوابط و معیارهایی‏ کنترل می‏شوند. همه‏کس و همه‏چیز، منفعل و باری به هرجهت هستند. به‏طور مثال‏ به صحنه‏ای رجوع کنیم که در آن سایفر با مامور اسمیت در رستوران مذاکره‏ می‏کنند. سایفر زمانی که لقمه غذا به‏ سوی دهانش می‏برد به مامور اسمیت‏ می‏گوید؛لذیذ بودن لقمه غذا امری است‏ که از پیش، او باید آن را بپذیرد و این‏ لذت را به خود بقبولاند.


    درحقیقت در جهان مجازی-که‏ می‏توان آن را آیینه‏ای از جهان مدرن‏ رسانه‏ای محصول اندیشهء روشنگری‏ دانست-حوادث و رویدادها، هیچکدام‏ به خواست انسانها اتفاق نمی‏افتند. همه‏ ** و همه‏چیز تحت کنترل و نظارت‏ هستند. قوانین و معیارها، پیشاپیش‏ فردیت انسانها را تحت سیطره خود درآورده‏اند. آدمی در کاشانه خود هم تحت‏ نظارت و کنترل است. (در صحنه‏های‏ بسیاری مامور اسمیت و همکارانش به‏ شکل و شمایل انسانهای دیگر درمی‏آیند. )تصورات ذهنی انسانی تحت‏ کنترل است و هرگونه که طلب شود تغییر خواهد یافت. درحقیقت، جهان‏ مجازی، همان جامعه‏ای است که همه‏ چیز در آن وانموده شده است؛آزادی، احساس و شور زندگی و. . . ، همه‏چیز ازطریق کدهایی به آدمیان عرضه‏ می‏شود. درحقیقت همه‏چیز حتی‏ هستی انسانی هم کدبندی شده است.


    در مقابل این جهان در فیلم، جهان‏ حقیقی قرار داده شده است. جهانی که‏ در آن آدمها به استقلال شخصی خویش‏ بهای بسیار می‏دهند و حاضر نیستند از آن دست بکشند و لذا قدم در آن‏ گذاشته‏اند تا بیاموزند چگونه باید در مقابل عوامل سلطه بایستند و فردیت‏ خویش را اعمال نمایند. به بیان بهتر در جهان حقیقی‏ آنگونه که در فیلم بیان شده است، نیو و دیگران، هم از حیث تصورات و تأملات‏ و هم از حیث عمل، می‏آموزند که بیرون‏ از چارچوب مسلط در جهان مجازی‏ بیاندیشند و اقدام کنند.


    به‏طور مثال صحنه‏هایی را به‏ خاطر بیاوریم که به نیو در جهان حقیقی‏ القا می‏شود که باید سعی کند به تصورات‏ خود جامه عمل بپوشاند البته عملی کردن‏ تصورات منوط به قبول این است که او می‏تواند و قدرت دارد هرآنچه را که‏ می‏اندیشد به منصه ظهور برساند. در صحنه‏ای که به نیو آموزش‏ ورزشهای رزمی داده می‏شود مورفیس‏ به او می‏گوید«فکر نکن که می‏تونی‏ بلکه می‏تونی»یا در صحنه‏ای که نیو با اوراکل(پیشگو)روبه‏رو می‏شود به او می‏گوید او استعداد و قابلیت آنرا دارد که‏ برگزیده و منجی باشد، و این استعداد زمانی به فعل می‏رسد که او باور کند همان منجی است.


    در فیلم اوراکل نماد جنبه رازورانه‏ و متافیزیکی فیلم است. او که از آینده‏ خبر می‏دهد تا آنجا معتبر شمرده می‏شود که سخنانش جنبه‏ای عملی دارند. اگر فرضا امیدی که او به نیو یا به دیگران‏ می‏دهد جنبه عملی نداشته باشد(که‏ همین ایجاد امید در دل‏ مراجعه‏کنندگانش یکی از جنبه‏های‏ عملی فعل اوست)وجود او بی‏فایده است‏ و هیچ توجیهی ندارد و باید کنار گذاشته‏ شود.


    تفاوت اساسی جهان حقیقی نسبت‏ به جهان مجازی این است که مورفیس‏ و یارانش در آن آزادانه، تصور می‏کنند، می‏اندیشند و عمل می‏کنند. درحقیقت، جهان حقیقی همان‏ جهان فردیت و عمل است، جهانی است‏ که در آن فرد به هرچه می‏اندیشد می‏تواند جامه عمل بپوشاند و اصلا باید به چیزی بیاندیشد که عملی باشد و به‏ فعل رسیده باشد.


    تمامی حرفها و گفتگوهایی که به‏ زبان آورده و رد و بدل می‏شود باید جنبه‏ عملی بیابند. هیچ اطلاعات اضافی و ناکارآمد که باعث اشتغال فضای ذهن‏ افراد شود، به آنها داده نمی‏شود و یا اصولا آنها به دنبال چنان اطلاعاتی‏ نیستند:ترینیتی در صحنه‏ای در بالای‏ پشت بام مرکز پلیس از تانک می‏خواهد اطلاعات مربوط به کنترل هلی‏کوپتر را برای او بفرستد، یا تا زمانی که نیازی‏ عملی به اظهار عشق به نیو احساس‏ نمی‏کند از ابراز آن خودداری می‏کند. (در نبرد نهایی که نیو توسط مامور اسمیت کشته می‏شود، ترینیتی علاقه‏ خود را به نیو ابراز می‏کند تا به این سبب‏ به نیو انرژی مضاعفی برای مبارزه با مامور اسمیت و همکارانش بدهد. )همه‏ این نشانه‏ها و بسیاری نشانه‏های دیگر ما را هدایت می‏کنند تا جهان حقیقی را به مثابه جهان قدرت اراده درک کنیم. جهانی که در آن انسان آزادانه به هر چه می‏اندیشد جامه عمل می‏پوشاند. بی‏آنکه ترسی از آزار و اذیت‏ مجریان شبکه نظارتی ماتریکس داشته‏ باشد.


    درحقیقت جهان حقیقی فیلم‏ ماتریکس، جهان آرمانشهری‏ اندیشه‏گران پراگماتیست است. در این آرمانشهر، اراده آدمی فارغ‏ از هر بند و قاعده و قانون خود برای خود تصمیم می‏گیرد، برای خود اخلاق وضع‏ می‏کند و برای خود آرمان می‏سازد. آرمانشهر جایگاه انسانهای از بند، قاعده و نظارت رسته است. کسانی که‏ می‏توانند آزادانه بیاندیشند و عمل کنند.


    در فیلم، بارها جمله‏ای تکرار می‏شود:«من نیومدم بگم چه طوری‏ تموم می‏شه، اومدم بگم چه طور شروع‏ می‏شه. »این جمله تعبیر دیگر همان‏ چیزی است که ما تعبیر به اراده و خواست‏ قدرت و تصور آزاد نمودیم.


    جهانی که در آن همه‏چیز به دست‏ خود آدمی است، او هرموقع بخواهد به‏ سرنوشتش خاتمه می‏دهد و هرموقع‏ بخواهد عمل می‏کند، کسی یا چیزی‏ برای او تعیین نمی‏کند که چگونه‏ سرنوشت او رقم خواهد خورد یا خاتمه‏ خواهد یافت. جهان حقیقی فیلم ماتریکس شاید نمود و نماد همان امر حقیقی‏ای است‏ که در پراگماتیسم جیمز بود، جهانی که‏ در آن تصورات ما زمانی حقیقی تلقی‏ می‏شوند که با دلایل عالی عملی توجیه‏ شوند، و به بیان بهتر رخ دهند و اتفاق‏ بیفتند. در فصل نهایی فیلم، این رخداد بزرگ برای نیو رخ می‏دهد. او تبدیل به کسی می‏شود که فارغ‏ از نظم و قاعده و بیرون آن قرار می‏گیرد و تصور او به عینه، همان عمل و اراده‏ قدرت اوست. او دیگر باورش شده که‏ هر تصورش را می‏تواند جامه عمل‏ بپوشاند.


    در سکانس نهایی ما او را در باجه‏ تلفنی می‏بینیم که در آن بشارت جهانی‏ را می‏دهد که هیچ قانونی در آن نمی‏تواند عرصه فردیت را تحت سیطره خود درآورد و کنترل کند، جهانی بی‏قاعده و آنارشیستی که در آن افراد آزادانه‏ می‏اندیشند و به دلخواه عمل می‏کنند. در نهایت فیلم مبدل به اعلامیه‏ای می‏شود در تبلیغ نسبی‏گرایی فردباورانه که با اصالت عمل درمی‏آمیزد و معجونی از این درآمیختگی به دست می‏دهد و به‏ هیچ چیزی جز اراده آزاد و خواست‏ نامحدود نمی‏اندیشد و انسان کامل و آرمانی این تلقی همان«نیو»ست که‏ نه به چیزی عقیده دارد و نه آرمانی‏ متعالی درسر می‏پروراند. آرمان او همان خواست عمل و تصور بدون حد و مرز است.


    جهان ماتریکس جهانی است که‏ در آن، فرد در مقابل جمع، عمل آزادانه‏ در مقابل افعال اندیشیده و هنجارمند و تصورات هنجاری در مقابل تصورات‏ بی‏قید و بند قرار می‏گیرند و برنده در این میان، جهان عمل و تصور بی‏قاعده‏ و جهان بی‏فرادهش است، جهانی که‏ ناظر به وضعیت موجود است و خواهان‏ لذت و بهره‏برداری اپیکوری از حضورش‏ در عرصه هستی.


    تمامی ارجاعات به آرای«ویلیام جیمز»از کتاب«پراگماتیسم»او، ترجمه عبد الکریم رشیدیان‏ گرفته شده است.

    نویسنده : مصطفی مرشدلو : منبع : مجله نقد سینما
    Look for me on social networks: h_kh_1367
  6. 1
  7. #14
    Ho3eiN
    عضو خودمانی

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2012/08/04
    محل سکونت
    Persia
    نوشته ها
    1,482
    4,067
    2,092
    برچسب زده شده
    در 52 تاپیک

    Post نقد و بررسی فیلم ماتریکس از نگاه جاش بیورک

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]

    انجیل به روایت نیو: ماتریکس و مذهب

    دانشمندان علم الهیات و کارشناسان‏ فرهنگ عمومی«ماتریکس»را به‏ مثابه پدیده‏ای می‏دانند که درحال‏ شکل‏دهی به باور عامه درباره مذهب‏ است.


    در سالهای دور تاریخ سینما، کتاب مقدس یکی از نقش‏آفرینان‏ اصلی بود و ستارگانی چون چارلتن‏ هستن و جیمی استیوارت در فیلمهایی حضور یافته‏اند که موضوع‏ اصلی‏شان مستقیما از تاریخ کتاب‏ مقدس و رستگاری مسیح اقتباس‏ می‏شد. اما این روزها رفتار هالیوود با مذهب اندکی نسبت به گذشته‏ متفاوت است. صرفنظر از The Passion مل گیبسن، بیشتر ستارگان درجه یک دنیای فیلم و سینما هیچ علاقه‏ای به ظهور در نقشهای مذهبی از خود نشان نمی‏دهند. گرچه برخی از ماندگارترین آثار علمی-تخیلی هالیوود موضوع و درونمایه‏ خود را از مصایب حضرت مسیح به عاریت گرفته‏اند.


    از سوی دیگر، شاید انتخاب ستاره‏ای همچون کیانو ریوز به عنوان یک شخصیت شبه مسیح در تریلوژی«ماتریکس» کفرآمیز به نظر برسد. ولی این موضوع چندان تازه‏ای نیست. دوستداران«جنگ ستارگان»جرج لوکاس به روشنی می‏دیدند که فیلم مورد علاقه‏شان اسطوره و مذهب را درهم آمیخته‏ و شخصیت‏هایی خیالی پدید آورده است. برخی منتقدان هم‏ معتقدند« :E. T موجود فرازمینی»نیز عمدتا بر داستان مصایب‏ مسیح تکیه کرده؛موضوعی که کارگردان یهودی فیلم یعنی‏ استیون اسپیلبرگ از پذیرش آن سربازمی‏زند. اخیرا هم‏ فیلمهایی نظیر«نشانه‏ها»ی ام نایت شیامالان و«تماس»با استفاده از یک پسزمینه علمی-تخیلی، به طرح و بررسی‏ پرسش‏های جدی درباره ایمان پرداخته‏اند.


    اما درحالیکه آثار پیشین ارجاعات مبهم و سربسته‏ای به‏ داستان مسیح داشتند، به عقیده برخی از دانشمندان علم‏ الهیات، «ماتریکس»مستقیما از هویت آیین مسیحیت وام‏ می‏گیرد. گرچه فیلمنامه رگه‏هایی از فلسفه افلاطونی، اسطوره‏های یونانی، بودیسم و پست‏مدرنیسم را در خود دارد. «ماتریکس»در اکران عمومی خود در سال 1999 فراتر از یک‏ اثر صرفا اکشن و پرفروش ظاهر شد و سمبولیسم مشهود در فیلم بحثهای فراوانی را در میان منتقدان علمای دینی‏ برانگیخت. حالا هم که چند هفته‏ای از به روی پرده رفتن‏ قسمت دوم در گوشه و کنار دنیا می‏گذرد، مسلما بر دامنه این‏ بحثها افزوده شده و هرکس به زعم خود تفسیری دیگرگون‏ از فلسفه نهفته در آن ارایه می‏دهد. گلن یفیث گردآورنده‏ کتاب«علم، فلسفه و مذهب در ماتریکس»درباره پدیده‏ «ماتریکس»می‏گوید:از نقطه‏نظر یک مسیحی می‏توان دو تعریف از فیلم ارایه داد. یکی اینکه‏ بگوییم دارد داستان مسیح را بازگو می‏کند و یا اینکه فیلمی خشن، مملو از صحنه‏های کفرآمیز که به سوی‏ مخاطب حمله‏ور می‏شود و با داستانی‏ آمیخته با مسیحیت، مردم را فریب‏ می‏دهد. درحالیکه«ماتریکس»اساسا الحادی است. در هردو حالت ما با پدیده‏ای طرفیم که خوب یا بد، در حال شکل‏دهی عقاید عمومی درباره‏ مذهب است.


    «ماتریکس»مردم را وادار می‏کنند تا تکثرگرایی مذاهب را در مقابل یکی بودن حقیقت بیازمایند. علاقمندان فیلم هم همانند شخصیت‏ها که تشنه درک واقعیت‏ هستند، امیدوارند تا دومین قسمت‏ این تریلوژی به آنان در گشودن راز نمادگرایی مستتر در«ماتریکس»کمک کند. تلاشهای جدی‏ برای زدن پنبه فیلم با یک پرسش به ظاهر ساده آغاز شد. در یکی از تعطیلات آخر هفته اوایل سال 1999، سازندگان‏ «ماتریکس»با نشان دادن تیزری تلویزیونی که می‏پرسید «ماتریکس چیست؟»بینندگان را شدیدا وسوسه کردند. پس‏ از اینکه فیلم در عید پاک برای نخستین بار به روی پرده‏ سینماهای امریکای شمالی رفت، تمامی آنانکه تیزر تبلیغاتی‏ را همچنان به یاد داشتند، با عبارات خاص و در ذهن خود شروع به پاسخگویی به آن کردند. طرفداران جدی آثار علمی‏ -تخیلی، فلاسفه، بوداییان و حتی مسیحیان پروتستان هم‏ موضوعاتی بحث‏انگیز و قوی در داستان یافتند. یفیث می‏گوید: فیلم صدها سایت اینترنتی دارد که علاقمندان به«ماتریکس» آنها را راه انداخته‏اند. ولی در هیچکدام از این سایتها مطلبی‏ درباره تیزهوشی و توانایی کیانو ریوز به چشم نمی‏خورد. تشابهات با آیین مسیحیت، شالوده‏های فلسفی، این فیلمی‏ است که تصورات روشنفکرانه مردم را با خود درگیر می‏کند. این در حالی است که برخی ناظران نسبت به توانایی‏ «ماتریکس»برای اثرگذاری عمیق دچار تردید بودند و تعدادی‏ از منتقدان هم به شدت نسبت به فیلم موضع گرفته و آن را متظاهرانه خواندند. به عقیده گروهی از مخاطبان، «ماتریکس» حاصل پیوند نامیمون صحنه‏های رزمی با فیلمنامه«فلسفه‏ برای عقب‏مانده‏ها»بود.


    برادران واچووسکی به عنوان آفرینندگان«ماتریکس» علاقه چندانی به لب گشودن و سخن گفتن درباره دیدگاه‏ خود نسبت به این تریلوژی نشان نداده‏اند. اما این شیفتگان‏ جدی کتابهای کمیک در فیلمهای خودشان پرده را تا آنجا کنار زده‏اند که می‏شود بخشی از واقعیت را به عینه دید. لری‏ در سال 1999 در مصاحبه با هفته‏نامه تایم گفته بود:ما به‏ اسطوره، الهیات و تاحدودی به ریاضیات پیشرفته علاقمندیم.


    همان سال و در وب‏سایت رسمی استودیوی برادران وارنر، اندی و لری در پاسخ به پرسشی در اتاق گفتگو چنین گفته‏ بودند:همه کنایه‏ها و اشاره‏های ما به اسطوره و فلسفه در فیلم عمدی است. «ماتریکس»هم مثل هر اسطوره دیگری‏ بیش و پیش از هرچیز دیگری یک اسطوره است. تامس‏ اندرسن(ریوز)روزها یک برنامه‏نویس رایانه‏ای محبوس در اتاق است و شبها به عنوان هکری به نام نیو فعالیت می‏کند. او پرسش‏هایی اساسی و مشکل‏ساز نیز درباره حقیقت و واقعیت در ذهن دارد. گروهی شورشی به رهبری مورفیوس‏ نیو را به خدمت می‏گیرد و به او این شانس را می‏دهد تا به‏ حقیقت ماتریکس پی ببرد. نیو از ماتریکس جدا می‏شود و درمی‏یابد که انسانها درواقع برده یک امپراتوری ماشینهای‏ هوشمند ساخت بشر هستند. ماتریکس هم یک برنامه حقیقی‏ -مجازی است که به ذهن بشر رسوخ می‏کند تا او را نسبت‏ به واقعیت وجودی‏اش دچار تردید کند. نیو با بی‏میلی مأموریت‏ خود را برای نجات نسل انسان می‏پذیرد.


    خانم کریستینا لاول، نویسنده و مسیحی معتقد، امیدوار بود تفسیر او از فیلم با عنوان«واقعیت درون ماتریکس»بتواند مسیحیان را راغب به کاربرد پیامهای مقدس فیلم در زندگی‏ شخصی‏شان کند. گرچه واکنش‏ها نسبت به کتاب خانم لاول‏ به شدت متفاوت بود. بطوری که کشیشی کانادایی با او تماس‏ گرفت تا درباره امکان استفاده از«ماتریکس»به عنوان‏ سرفصل تعالیم مذهبی برای نوجوانان بپرسد و در عین حال‏ به هنگام امضا کردن نسخه‏های کتاب در یک فروشگاه، واکنشهایی کاملا منفی از حاضران مشاهده کرد. لاول معتقد است:صحنه‏های خشن و زبان نه‏چندان مناسب فیلم درکنار برخی تأثیرات مذهبی شرق آن را برای برخی از مسیحیان‏ نامناسب جلوه می‏دهد. اما امیدوارم در قسمتهای دوم و سوم‏ این مشکل رفع شده باشد. اگر بیننده بتواند راه خود را از میان‏ صحنه‏ها بیابد و واقعا نکته‏های مفید فیلم را بگیرد. . . هر فرد مسیحی می‏تواند آن نکته‏ها را در زندگی‏اش بکار گرفته و با آن رشد کند. «ماتریکس»بیانگر ایده ابتدایی رستگاری‏ مسیح است. ایده کلی بیدار شدن یا جدا شدن ارجاعی است‏ به رستگاری. گرچه خود خانم لاول هم می‏داند که‏ دیدگاههایش جهانشمول نیست و برخی آنها را نمی‏پذیرند.


    دیوید فرانکفورتر یکی از مخالفان عقاید لاول است:من‏ هرگز نمی‏توانم بپذیرم که نیو کمترین ارتباطی به عیسی‏ مسیح داشته باشد. این استاد دانشگاه نیو همشایر در رشته‏ تاریخ و مطالعات مذهبی عقیده دارد که قهرمان«ماتریکس» در واقع قهرمانی کلاسیک از ادبیات سالهای ابتدایی یهودیت‏ است. پروفسور فرانکفورتر و سایر کارشناسان امور مذهبی‏ می‏گویند«ماتریکس»نمی‏توا ند نماینده مسیحیت ارتدکس‏ یا معرف باطنی این آیین باشد. معرف باطنی در عین اینکه‏ هرگز به صورت تعالیم مذهبی تعریف شده درنیامد، اما از مسیح تصویر شخصیتی را ارایه داد که به واسطه معرفت‏ درونی یا دانشی اسرارآمیز نوع بشر را نجات می‏دهد. معتقدان‏ به معرفت باطنی بر این باورند که می‏توانند به رستگاری‏ برسند، البته نه با غلبه بر شیطان و گناه آن هم به لطف‏ خداوند، بلکه با آموختن دانشی برتر درباره واقعیت. ریشه‏های‏ معرفت‏شناسی در بسیاری از آیین‏های مذهبی ازجمله صوفیه‏ و بودیسم قابل ردیابی است و بشر قرنهاست در ذهن خود با چنین مسایلی درگیر بوده. حالا که تمامی این مباحث در یکجا جمع شده و در قالب فیلمی علمی-تخیلی به نمایش‏ درآمده، به نظر آشنا می‏رسد. رابرت تامسن، استاد رشته‏ تلویزیون و فرهنگ عمومی در دانشگاه سیراکیوز نیویورک‏ نیز بر همین عقیده است. به‏هرحال، در دنیای امروز غرب‏ حضور یک کتاب درباره روز داوری در فهرست پرفروشها، نگرانی‏هایی اساسی را درمیان مسیحیت ارتدکس باعث شده‏ و خبر از ظهور تفکری ضدمسیح می‏دهد. نمایش«ماتریکس» هم با آن مفاهیم معرفت‏شناختی به همان اندازه نگران‏کننده‏ است و البته این نگرانی ملموس‏تر به نظر می‏رسد. در دنیای‏ ماتریکس تکنولوژی بر انسان برتری و تسلط دارد. موفقیت‏ هرکدام از این عناصر در برانگیختن نگرانی شاید به دلیل‏ قدرت اغواکننده تئوری توطئه باشد و با تماشای«ماتریکس» این حس به بیننده دست می‏دهد که به تدریج درحال اسارت‏ در چنگال فناوری پیشرفته و رایانه‏های هوشمند است.

    نویسنده: جاش بیورک : مترجم: مهدی فروتن : منبع : مجله نقد سینما


    Look for me on social networks: h_kh_1367
  8. 1
  9. #15
    Ho3eiN
    عضو خودمانی

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2012/08/04
    محل سکونت
    Persia
    نوشته ها
    1,482
    4,067
    2,092
    برچسب زده شده
    در 52 تاپیک

    Post نقد و بررسی فیلم ماتریکس از نگاه ریچارد رورتی

    بیرون از ماتریکس: تحلیل فلسفی فیلم ماتریکس



    آنچه می خوانید نقدی است فلسفی از منظر ریچارد رورتی فیلسوف بر فضایی که فیلم های «ماتریکس» ایجاد کرده است. جای نقد و رویکردی از این دست به فیلم بسیار بحث شده «ماتریکس» در فضای فکری _ هنری ما خالی است.






    شاید زندگی تنها یك رویا باشد. شاید واقعیت با آنچه به نظر می رسد بالكل فرق داشته باشد. شاید زبان آدمی برای بازنمایاندن آن واقعیت ناتوان باشد. شاید اذهان ما انسان ها به سادگی قادر به درك آنچه اتفاق می افتد نباشد. شاید ما تنها مغزهایی در خمره هستیم كه توسط تكانه های الكتریكی تغذیه می شویم و به وسیله آن تكانه ها، شبه تجاربی از جهانی خیالی خلق می كنیم. این سلسله «شاید» های شكاكانه میراث ما از رنه دكارت است؛ فیلسوف قرن هفدهم. كسی كه پیشنهاد كرد آنچه در اذهان ما اتفاق می افتد ممكن است با آنچه در خارج از آنها اتفاق می افتد هیچ ربطی نداشته باشد. یكی از دلایلی كه فیلم هایی مانند «ماتریكس» میان عوام محبوبیت پیدا می كنند این است كه مردم برای آنكه بتوانند برطبق برخی نتایج پارادوكسیكال آن پیشنهاد عمل كنند، آنها را محرك می یابند. این خود نشان می دهد كه چرا دانشجویان بسیاری از بعضی دروس فلسفه لذت می برند؛ دروسی كه در آنها از دانشجو خواسته می شود كه درباره احتمالات دور از ذهنی مثل «طیف معكوس» تعمیق كند - «طیف معكوس» فرضیه ای است كه به یمن وجود تفاوت های عصب شناختی مربوط به جنسیت بر آن است كه، وقتی مردان به آسمان صاف نگاه می كنند همان رنگی را می بینند كه زنان هنگام نگاه كردن به ماشین های آتش نشانی می بینند و بالعكس. طیف رنگی مردان، معكوس طیف رنگی زنان است. ولی از آنجا كه مردان و زنان واژه های «آبی»، «قرمز» و مانند آن را به موضوعاتی واحد اطلاق می كنند هرگز در نخواهند یافت كه در جهان هایی زندگی می كنند كه رنگ آمیزی شان متفاوت است.


    بالاخره فلسفه در قرن بیستم، آستین هایش را بالا زد تا خود را از شر چندقرنه این كاریكاتور دكارتی از وضعیت بشر خلاص كند. امروزه فیلسوفان بسیاری هستند كه این پیشنهاد دكارت را به مسخره می گیرند، این پیشنهاد كه ذهن مكانی خصوصی است و در آن چشمی درونی به تماشای صحنه هایی نشسته كه برآنها پرده تئاتری درونی باز می شود. صحنه هایی كه ممكن است هیچ ربطی با آنچه در بیرون، یعنی در جهان واقعی، رخ می دهد نداشته باشند. دو فیلسوفی كه بیشترین وقت را صرف این كردند تا ما متقاعد شویم كه این پیشنهاد را در نهایت جدی نگیریم یكی لودویك ویتگنشتاین، فیلسوف برجسته ولی عجیب و غریب وینی بود و دیگری دانلد دیویدسن، استاد فلسفه در دانشگاه بركلی، كه در ۳۰ آگوست [۲۰۰۳] در سن ۸۶ سالگی درگذشت.


    ویتگنشتاین گزین گویه هایی اشارت گر ولی دشوار فهم نوشت. استدلال او این بود كه هیچ نكته ای در سخن گفتن درباره «كیفیت ذاتی» احساس (Sen***ion) وجود ندارد. برای مثال می گوید: «چرخی كه بتواند بچرخد ولی هیچ چیز دیگری با آن نچرخد بخشی از سیستم نیست. » دیویدسن، یكی از قابل ملاحظه ترین و تأثیرگذارترین فیلسوفان زمان خود، برای مخاطبان متخصص مقالاتی نوشت كه شیوه استدلال در آنها از ظرافت استادانه ای برخوردار بود. اما این مقالات آنچه را كه ویتگنشتاین بدان رسیده بود، دست یافتنی كردند، به این دلیل كه دیویدسن بیان دقیق و نظام مند یك تبیین غیردكارتی از نسبت های بین ذهن و زبان و جهان به دست داد، تبیینی كه ویتگنشتاین صرفاً طرح كلی آن را ترسیم كرده بود. هر دو فیلسوف از ما می خواهند كه دیگر با زبان به مثابه تلاشی برای انتقال دادن محتوای تجارب غیرزبانی برخورد نكنیم و این نوع نگاه را كنار بگذاریم. آنها می گویند كه ما باید از این كه اذهانمان را به عنوان نمایشنامه های درونی ببینیم بپرهیزیم. در عوض باید به دارایی ذهن (همان ویژگی ای كه انسان را از موجودات فاقد شعور متمایز می كند) به عنوان توانایی برای استفاده از زبان به منظور هماهنگ كردن كارهایمان با كارهای مردم دیگر نگاه كنیم. لزومی ندارد كه از ناتوانی زبانمان از توصیف واقعیت نگران باشیم، چون زبان های آدمی همانگونه كه هستند، هستند و شامل آن واژه هایی هستند، كه شامل آنها هستند. به این دلیل كه این زبان ها به واسطه تأثیر متقابل با جهان غیرانسانی شكل گرفته اند. یك راه برای خلاصه كردن این خط فكری ضددكارتی این است كه بگوییم، واژه ها معانی خود را به این طریق به دست می آورند كه اغلب كاربران زبان آن واژه ها را به شیوه های تقریباً مشابه به كار می برند و نه به این طریق كه بگوییم با تجارب یا موضوعات جزیی ای جفت وجور می شوند. (اگر مردان و زنان واژه «آبی» را پیوسته به شیوه یكسان در موقعیت های یكسان به كار ببرند، پس به طور خودكار منظورشان از «آبی» یك چیز واحد است. ) یك راه دیگر، اشاره به این مطلب است كه ما به باورهایی «صادق» می گوییم كه با بقیه باورهایمان انسجام (Coherence) داشته باشند، نه با نگاه به اینكه چگونه با مسائل غیرزبانی همساز است.


    دیویدسن در سال ۱۹۸۳ با مقاله ای با عنوان «نگره انسجام صدق و شناخت» جهان فلسفه را شگفت زده كرد. او در این مقاله متذكر شد كه این نوع فكر ویتگنشتاینی مستلزم آن است كه اكثر باورهای همه آدم ها درباره هر چیزی باید صادق باشد. نكته مورد نظر او این بود كه شما پیش از آنكه بتوانید باورهای كاذبی راجع به چیزی داشته باشید، باید باورهای صادق فراوانی درباره آن چیز داشته باشید. برای مثال سگ های آبی را در نظر بگیرید. اگر شما باور داشته باشید كه سگ های آبی در بیابان زندگی می كنند، بی رنگ هستند و اینكه وقتی بالغ می شوند، وزنشان به ۳۰۰ پوند می رسد، آن وقت شما دیگر هیچ باوری، خواه درست، خواه غلط، درباره سگ های آبی ندارید. چون شما واژه «سگ آبی» را به گونه ای به كار می برید كه هیچ ارتباطی با كاربرد معمول آن ندارد. آنچه منظور ما از واژه «سگ آبی» است، تابعی از باورهای مشترك ما درباره سگ های آبی است. اگر باورهایی كه شما با جمله هایی كه واژه «سگ آبی» در آن به كار رفته بیان می كنید كاملاً با باورهای ما متفاوت باشد، در آن صورت ما اصلاً درباره یك چیز واحد صحبت نمی كنیم.


    فیلسوفانی كه به دكارت وفادار مانده اند، حتی اگر این نكته را بپذیرند، عقب نشینی می كنند و بعد ناگهان می پرسند: اگر اصلاً سگ آبی وجود نداشته باشد چه؟ شاید سگ های آبی توهمی بیش نباشند. شما درباره توهم ها نمی توانید باور صادقی داشته باشید، می توانید؟ اگر شما ندانید كه چه چیزی واقعاً واقعی است و چه چیزی صرفاً واقعی به نظر می رسد (و از آنجا كه شما مغزی در یك خمره یا شخصیتی در فیلم «ماتریكس» هستید، اصلاً از كجا می توانید بدانید. ) در این صورت شما در موقعیتی نیستید كه بگوئید باورهای صادقی دارید. دیویدسن [اگر بود] پاسخ می داد كه شكاكان دكارتی از عبارت «واقعاً واقعی» (Really Real) سوء استفاده می كنند. گفتن این حرف به این معنی است كه مردمی كه من در رویاهایم با آنها مواجه می شوم یا چیزهایی كه بعد از مصرف داروهای روان گردان می بینم واقعاً واقعی نیستند. چون انكار واقعیت آنها تنها یكی از راه های گفتن این مطلب است كه ما نمی توانیم به این افراد یا چیزها به گونه ای باور پیدا كنیم كه با بقیه باورهایمان انسجام داشته باشد. به ویژه با باورهایمان نسبت به افراد و چیزهای دیگر. عبارت «واقعاً واقعی نبودن»، در چنین متن هایی، معنی خود را به واسطه موارد متقابلی به دست می دهد كه در آنها ما می خواهیم بگوئیم كه آن افراد و چیزهای دیگر واقعاً واقعی هستند. مقصود دیویدسن این است كه شكاكیت جزیی و موردی منطقی و با معنی است ولی شكاكیت گل و گشاد و همه جانبه، نه. ما پیش از آن كه به چیزی توهم بگوئیم باید شناخت زیادی از آنچه واقعی است داشته باشیم، همان طور كه پیش از آن كه بتوانیم باورهای كاذبی داشته باشیم باید باورهای صادق بسیار زیادی داشته باشیم. پاسخ درست به این عقیده كه سگ های آبی ممكن است واهی باشند این است كه: واهی در مقایسه با چه؟ حتی فیلمی مانند «ماتریكس»، كه ذهن را به بیراهه می كشد، هم از این بینش پشتیبانی می كند. اگر فیلم را پس از خواندن آثار دیویدسن ببینید، به این واقعیت برخواهید خورد كه قهرمان فیلم پس از آن كه از محیط مجازی خود كنده می شود، اساساً همان باورهایی را داردكه پیش از آن داشت. او هنوز به همان میلیون ها مسئله پیش پاافتاده باور دارد- مسائل ساده و پیش پاافتاده ای كه به او این امكان را می دادند كه بیرون از ماتریكس از همان زبانی استفاده كند كه در داخل آن استفاده می كرد. او در مورد آنچه در دور و برش می گذرد بی اطلاع است، ولی هرگز نسبت به این كه جهان از چه نوع چیزهایی تشكیل شده، چه چیز خوب است و چه چیزی بد، رنگ آسمان، گرمای خورشید، ویژگی های برجسته سگ های آبی بی اطلاع نیست. دیویدسن به سال ۱۹۷۴ در مقاله ای با عنوان «در باب تصور واقعی از یك ساخت بندی مفهومی» توضیح داد كه ما چرا نباید درباره پیشنهاد علمی تخیلی مشابه دیگری نگران باشیم. مثلاً این كه تمدنی پیشرفته، كه در كهكشانی دوردست به بالندگی رسیده است، ممكن است از مفاهیمی یكسره غیرقابل قیاس با مفاهیم ما استفاده كند، مفاهیمی كه برای همیشه فراسوی تسلط ما هستند. دلیل او این است كه هر زبانی، حتی پیشرفته ترین آنها، باید سنگ بنای خود را در مجموعه ای از واكنش های رفتاری به محرك ها بگذارد، واكنش هایی كه می تواند با واكنش های خود ما تضایف داشته باشند. بنابراین چیزی به عنوان زبان غیرقابل یادگیری وجود ندارد. این بدان معنی است كه، اگر اصواتی كه كهكشانی ها ایجاد می كنند به طور كلی نوعی زبان محسوب شود، آن وقت ما می توانیم درست به همان شیوه ای كه زبان خودمان را فراگرفته ایم، آن زبان را هم بیاموزیم، همانگونه كه مردم شناسان زبان قبیله ای ناآشنا را می آموزند. ما با واژه هایی مانند «آبی» و «سگ آبی» شروع می كنیم، - واژه هایی كه بیان آنها می تواند با آسمان صاف یا موجود قهوه ای كوچكی كه روی رودخانه سد می سازد، برانگیخته شود- و بعد به تدریج كارمان را به سمت عباراتی چون «كفرآمیز»، «غیردموكراتیك» و «بی نهایتی رشته اعداد اصلی» سوق می دهیم. برداشت دكارت از ذهن به عنوان فضایی درونی و خصوصی و برخورد او با مفاهیم كه بیش از آن كه آنها را به عنوان كاربرهای واژه ها محسوب كند، به عنوان موجودیت های ذهنی می داند كه تا حدودی بر زبان مقدم اند، در رشد تخیل علمی سهم بسیاری داشته است. اما این برداشت ها هیچ خدمتی به تفكر جدی نكرده اند. ویتگنشتاین و دیویدسن فهمیدند كه زمان آن رسیده است كه فیلسوفان پرسه زدن در اطراف طیف معكوس و كهكشانی های غیرقابل فهم و دسترسی را متوقف كنند. اعتقاد ویتگنشتاین این بودكه فیلسوفان در استفاده شان از عباراتی چون «واقعاً واقعی» و در تلاش هایشان برای موجه جلوه دادن شكاكیت گل و گشاد و همه جانبه، زبان را به «مرخصی» فرستاده اند. ما نباید به تفریحاتی كه در مرخصی هایمان به آنها سرگرم می شویم اجازه دهیم تا ما را از كار جدی و سختگیر باز دارند. درك عمیق نوشته های دیویدسن و ویتگنشتاین برای غیر متخصصان كار آسانی نیست، همینطور نوشته های كانت و هگل. اما آثار فیلسوفانی از این دست، كه از اصالت و تخیل زیادی بهره مندند، در مسیر نسل ها، به تدریج بر كل فرهنگ تأثیر خواهدگذاشت. نقد آنها بر میراث فكری ما، نگاه ما را نسبت به آنچه كه فكر كردن به آن مهم است تغییر می دهد. دو- سه قرن پس از این، نوشته های مورخان فلسفه درباره تغییراتی خواهد بود كه در تصویری كه انسان از خود دارد رخ داده است. تغییراتی كه نوشته های دانلد دیویدسن كمك شایانی برای به بار نشستن شان كرد.

    تحلیل گر: ریچارد رورتی : ترجمه علیرضا نجمی : منبع: روزنامه شرق
    Look for me on social networks: h_kh_1367
  10. 1
  11. #16
    ستایشگر
    کاربر ویژه

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/02
    محل سکونت
    خانه
    نوشته ها
    3,274
    3,541
    4,880
    برچسب زده شده
    در 181 تاپیک
    به نام خدا.

    سلام. اینجانب فکر میکنم که فیلم ماتریکس فیلمی با دو داستان در یک فیلم باشه که سازندگانش بر علیه دستگاه عظیم فراماسونری ساختن. کسی موافقه؟ من میتونم برای حرفم دلیل بیارم. ولی دوست دارم اول بدونم کسی دوست داره که دلیلام رو بهش بگم یا نه! آسون بهشون نرسیدم که ، کلی بار فیلم رو دیدم!

    با تشکر ، ستایشگر
  12. #17
    m0rt3za
    مدیر کل انجمن

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2012/04/09
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,944
    4,427
    6,292
    برچسب زده شده
    در 222 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستایشگر نمایش پست ها
    به نام خدا.

    سلام. اینجانب فکر میکنم که فیلم ماتریکس فیلمی با دو داستان در یک فیلم باشه که سازندگانش بر علیه دستگاه عظیم فراماسونری ساختن. کسی موافقه؟ من میتونم برای حرفم دلیل بیارم. ولی دوست دارم اول بدونم کسی دوست داره که دلیلام رو بهش بگم یا نه! آسون بهشون نرسیدم که ، کلی بار فیلم رو دیدم!

    با تشکر ، ستایشگر
    سلام
    معلومه که دوست داریم


  13. #18
    ستایشگر
    کاربر ویژه

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/02
    محل سکونت
    خانه
    نوشته ها
    3,274
    3,541
    4,880
    برچسب زده شده
    در 181 تاپیک
    بسم الله الحمن الرحیم.

    سلام.

    خوب. من قویا به دوستان پیشنهاد میکنم بعد از خوندن این حرف های بنده ، یکبار این فیلم رو ببینن. و بعد قضاوت کنن که برداشت بنده درسته یا نه.

    از فیلم ماتریکس 1 شروع میکنم. و البته ما فقط یه ماتریکس داریم. دو تای بعدیش خیلی شتابزده ساخته شدن.

    از نظر من ، فیلم ماتریکس ، یک فیلمه که دو تا حرف رو میزنه. حرف اولش که خیلی تو چشم و تابلو هست حرفی هست که دوست دارند ما باور کنیم. حرف دوم رو کارگردان ها با هوش بسیار زیادشون جوری در فیلم پنهون کردن که دستگاه هالیوود با این قدرتش بعد 4 سال متوجه میشه و شروع میکنه به فعالیت بر علیهش.

    اول به عنوان مقدمه عرض کنم که ، ارتباطی که ما با جهان بیرون از خودمون داریم توسط حواس پنجگانه برقرار میشن. و این حواس هر کدوم با عصب مربطه ی خودشون به مغز میرسن. اعصاب انسان ، کابل هایی هستند که به قدرت خدا ، سیگنال های الکتریکی رو به مغر میرسونن و مغز اونها رو پردازش میکنه و به ما احساسی رو گزارش میده. یعنی ممکنه که اعصاب رو به صورت دستی تحریک کرد تا احساسی غیر از واقعیت به انسان دست بده. این رو من خودم در آزمایشگاه دیدم که استادمون با تحریک کردن عصب خاصی از دستش با دستگاهی خارجی ، انگشتش رو تکون بده.

    در برداشت اول ، فیلم ماتریکس به این واقعیت علمی ، کنایه میزنه. در فیلم ماتریکس ، انسان ها در قرن 21 ، به ماشین ها هوش مصنوعی میبخشند. ماشین ها قویتر میشن و با استفاده از اون هوش ، تبدیل به نژادی با هوش مصنوعی میشن. همونطور که میدونیم دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند و بالاخره انسان و ماشین به جون هم میوفتن و برنده ی جنگ کیه؟ مشخصا ماشین ها که احساس ندارند و سرعتشون هم بیشتره. در خلال این جنگ ، انسان ها آسمون رو با دود میپوشونن تا ماشین ها از انرژی مفتی خورشید محروم بشن. ماشین ها به فکر میوفتن ، چرا از انسان ها به عنوان باتری استفاده نکنیم؟ ماشین ها شروع هب این میکنن که انسان ها رو به صورت مصنوعی در مقیاس وسیع ، بکارند. انسان هایی که به این شیوه تولید میشوند رو توسط یک ماشین پردازنده ی بسیار بزرگ و یک برنامه ی بسیار بزرگ به نام "ماتریکس" که وظیفه ی شبیه سازی دنیای واقعی برای اون انسان های در بند رو داره ، در خواب نگه میدارند و از انرژی گرمایی بدن انسان به عنوان منبع لایتناهی انرژی استفاده میکنند. گروهی از انسان ها به طریقی آزاد شده اند و حالا سعی میکنند بقیه رو هم آزاد کنند و این نبرد هست که بین انسان ها و ماشین ها ادامه داره.

    این سوال در طول فیلم موج میزنه : واقعیت چیه؟ آیا اونچیزی که ما میبینیم ، میشنویم و لمس میکنیم واقعیته؟ از کجا که ما الان درون ماتریکس نباشیم؟ از کجا بفهمیم که داریم واقعا زندگی میکنیم؟ شک گرا بودن نتیجه ی مستقیم این سوالات هست.

    اما نگاهی دقیق تر به حرف هایی که در فیلم زده میشه ، من رو به این نظر رسوند که منظور اصلی این نبوده.

    در فیلم ماتریکس از سیستمی حرف زده میشه که ماشین ها به وجود آورده اند و دنیا رو به صورت وحشتناکی دقیق شبیه سازی کرده برای انسان ها ، انسان ها رو خواب نگه داشته تا ماشین ها از اونها استفاده کنن و سود ببرن. انقدر انسان ها در این سیستم غرق شده اند که نمیتونند بفهمند اصلا وجود داره. چون این سیستم از اولین لحظه ی طندگی اونها رو در بر داره و تا آخرین لحظه اونها رو رها نمیکنه. این سیستم مامور هایی داره که در واقع همه کس هستند و هیچکس نیستند. این مامور ها هر وقت که کسی بخواد از سیستم خارج بشه ، سریعا حذفش میکنند. با اینحال این سیستم نقص و عضوی داره. این سیستم واقعی نیست. هر کس که این رو بفهمه و درک کنه و باور کنه ، دیگر متاثر از این سیستم نیست. میتونه با مامور های این سیستم مبارزه کنه ، اونها رو شکست بده و از همه چیز جالبتر اینکه این سیستم و سلاح هاش بر روی اون فرد اثرگذار نیست. اینچنین فردی ، میتونه هر کاری که بخواد بکنه. میتونه سیستم رو اونجوری که دوست داره و مناسب میبینه تغییر بده. اینچنن فردی در پی این هست که این سیستم رو بر بیاندازه.

    حالا بریم سراغ دنیای واقعی خودمون ، ایا واقعا چنین سیستمی در دنیا نیست؟ آیا افرادی ما رو خواب نگه نمیدارند تا خودشون استفاده ببرند؟ آیا اونها در بین ما مامورینی ندارند که با کوچکترین مخالفت افراد با سیستم اونها رو با اصلاح کنن یا از بین ببرن؟ آیا اگر کسی به برنامه اونها پی ببره نمیتونه اونها رو شکست بده؟ جواب من بله هست.

    در دنیا ، فراماسون ها ، مثل ماشین های ماتریکس هستند. فراماسون ها برنامه ای پیاده کرده اند که شباهت بی بدیلی به ماتریکس ماشین ها داره. این برنامه ، فرهنگ جاری در جوامع هست. فرهنگی که ما گرچه نمیبینیمش ، لمسش نمیکنیم ، اما در هر لحظه تحت تاثیرات مستقیم اون حرکت میکنیم گرچه به نظر نمیاد. ما طبق فرهنگ جاری جامعه ، درس میخونیم ، دانشگاه میریم ، هزاران چیز یاد میگیریم که به دردمون نمیخورن و چیزهایی که به دردمون میخورن رو یاد نمیگیریم. طبق فرهنگ جاری جامعه ، در سن بالا ازدواج میکنیم. طبق فرهنگ جاری جامعه زندگی میکنیم ( خونه ، ماشین ، عذا و ... ) طبق فرهنگ جاری جامعه "فکر نمیکنیم" بلکه تقلید میکنیم ( البته که تقلید مذهبی منظورم نیست! منظورم شیوه ی زندگی هست) . بدون اینکه بدونیم واقعا داریم اینکار رو میکنیم. این اصلا دیگه شده اعتقاد ما ( مثلا میگیم مگه میشه نرفت دانشگاه وقتی همه میرن؟ بله میشه! چرا فکر میکنیم نمیشه؟ ) حالا چه بلایی میاد سر کسانی که میخوان جور دیگری زندگی کنن نه اینکه طبق این برنامه زندگی کنن؟ این افراد به شیوه ی طبیعی حذف میشن! چه جوری؟ کافیه سعی کنید در یکی از جنبه های زندگیتون خلاف جامعه راه برید. وقتی همه تو سن بالا ازدواج میکنن شما تو سن پایین قصد ازدواج بکنید ببینید برخورد اطرافیان چیه؟ حالا مثال بودا! هزاران چیز هست که میشه آزمایش کرد. بله. اگر شما خلاف جهت آب بخواید شنا کنید ، افراد جامعه در حکم پلیس های فرهنگی ، مثل مامورین ماتریکس ، شما رو پیدا میکنن و سعی میکنن اگر میشه شما رو به جهت آب برگردونن و اگر نشدید ، متاسفانه ، له میشید. بدون ذره ای مروت.

    نتیجه این فرهنگ ، درگیری با مشکلات روزمره و فراموش کردن معنویات هست. دقیقا مثل فراموش کردن اینکه ماتریکس برنامه است نه واقعیت. متاسفانه ما فکر میکنیم چون 5 نوبت نماز میخونیم ( اونهم با چه کیفیتی ) به معنویات توجه داریم در صورتی که نداریم. وقتی ما میتونیم بگیم به معنویات توجه داریم که "زی مسلمانی" داشته باشیم نه این زندگی که الان داریم.

    تنها راه برون رفت : درک ، باور و عمل به اینکه ماتریکس برنامه است. باور به اینکه بابا ما مجبور نیستیم اینجوری زندگی کنیم. یعنی اینکه "آزاد" فکر کنیم. نه اونجوری که ماتریکس به ما القا میکنه. اگر اینجور بشه ، اگر ذهنمون رو آزاد کنیم میتونیم سیستم رو شکست بدیم و رد واقع ف متاثر ازش نباشیم.

    حالا یه سری دلیل میارم برای انکه ثابت کنم این هایی که گفتم منظور سازندگان فیلم بوده.

    1- فیلم ماتریکس 1 در سال 1999 ساخته شد و دو فیلم بعدی در سال 2003 ( دو فیلم در یک سال ). چرا دو تا تو یه سال؟ چون رسوندن پیامش فوری و فوتی بوده! دقت که بکنید فیلم 2 به شدت گیشه ای هست پر از اکشن های عجیب غریب که یه نفر هشتصد هزار نفر رو میزنه یه خالی هم برنمیداره. فیلم سه به شدت مفهمومی و حرفی هست و کمتر صحنه ی اکشنی مثل فیلم دو داره. با فیلم 2 مردم رو کشوندن سینما و راضی برگردوندن تا برای فیلم 3 با رضایت بیان و پیام رو بهشون دیکته بکنند.

    2 - فیلم های ماتریکس 2 و 3 مضمونی دقیقا در خلاف فیلم ماتریکس 1 دارند. در فیلم ماتریکس سال 1999 ، نیو به عنوان کسی که این حقیقت رو درک و عمل میکنه که باید ذهن آزاد داشت به عنوان فرد برگزیده هدف میگیره که تمامی انسان های تحت سرپرستی ماشین ها رو آزاد کنه. اما در فیلم 2 متوجه میشه که خود اینکه نیو فرد برگزیده هست توسط ماشین ها بهش دیکته شده و در واقع این توانایی رو ماشین ها درونش گذاشتن تا باهاش تقص ذاتی ماتریکس رو بپوشونن. در واقع خود فرد برگزیده هم جزء اهداف سیستم هست. در آخر فیلم 2 نیو از این برنامه ای که براش پیچیده شده سرپیچی میکنه اما در فیلم 3 متوجه میشه که جز برنامه ای که ماشین ها براش مشخص کردن کاری نمیتونه انجام بده. در فیلم 3 این حرف زده میشه که هر چقدر هم که فرار بکنید، هر چقدر هم که خلاف برنامه عمل بکنید باز هم مجبورید برگردید ، التماس بکنید که ما بهتون اجازه بدیم برنامه ی اولیه رو عملی بکنید. در فیلم 1 مضمون آزادی خواهی موج میزنه در فیلم های 2 و 3 جبر به بردگی!

    3- بعد از سه گانه ی ماتریکس کارگردانانش ، فیلم " الف به نشانه ی انتقام" رو ساختن که توش میگفتن حکومت دیکتاتور هرچقدر هم مردم رو تحت فار بذاره باز هم محکوم به شکسته ( کنایه به سیستم فراماسون ها ) و در سال 2013 هم فیلم "اطلس ابر" رو ساختن که باز هم همین امر رو فریاد میزد : که هر چقدر هم صدای آزادی خواه ها رو خفه کنی باز هم یک جایی ، یک زمانی ، بالاخره اونها پیروز میشن.

    خوب. چقدر حرف زدم! دهنم خشک شد! امیدوارم حوصله تون رو سر نبرده باشم. و من منتظر هرگونه نقد هستم.

    با آروزی سلامتی ، ستایشگر
    ویرایش توسط ستایشگر : 2013/04/22 در ساعت 11:08
  14. 1
  15. #19
    m0rt3za
    مدیر کل انجمن

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2012/04/09
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,944
    4,427
    6,292
    برچسب زده شده
    در 222 تاپیک
    سلام

    ممنون از ستایشگر عزیز
    من تا حالا از این دید که ستایشگر گفت ماتریکس رو ندیده بودم فکر کنم بهتره دوباره هر سه قسمت ماتریکس رو ببینم


  16. 1
  17. #20
    Ho3eiN
    عضو خودمانی

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2012/08/04
    محل سکونت
    Persia
    نوشته ها
    1,482
    4,067
    2,092
    برچسب زده شده
    در 52 تاپیک
    جناب ستایشگر عزیز ممنونم و فکر میکنم این توضیحات برداشتی هست که خودشون از فیلم داشتن در غیر این صورت منبع رو ذکر میکردن که این بررسی دقیق بسیار جای تشکر داره . ولی اون چیزی که از هر "نقد و بررسی فیلم"ی بر میاد اینه که بیننده فیلم بنا به سلیقه خودش یک فیلم رو که دیده (نه اینکه قبل از دیدن فیلم اونو به هر دلیلی رد کنه) رد یا تایید میکنه که بازم میگم اونم به سلیقه ی خودش که از اعتقادات و آموخته ها و تخصص و چه و چه و .... نشات میگیره . من این توضیحات رو خوندم اونم دو بار ولی متوجه نشدم این توضیحات جناب ستایشگر فیلم رو رد میکنه یا تایید . اگه ممکنه بیان کنید که فیلم رد شده یا تایید و به چه دلیل تا در بقیه این نقد و بررسی و معرفی در خدمتتون باشم .
    با تشکر
    Look for me on social networks: h_kh_1367
  18. 1
صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 27

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •