ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





کاربران دعوت شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    مهدیا
    عضو ماندگار

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2013/10/25
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    810
    1,332
    1,538
    برچسب زده شده
    در 81 تاپیک

    ███████████████ شب ششم محرم: حضرت قاسم بن الحسن(علیه السلام) ████████████████


    حضرت قاسم بن الحسن(علیه السلام)

    مردن به پای تو احلی من العسل

    پرپر شدن برای تو احلی من العسل



    بی شک برای من پدری کردی عمو
    آن طعم بوسه ی تو احلی من العسل



    بوسیدن لبان تو شیرین تر از شکر
    بوییدن عبای تو احلی من العسل



    آه ای عمو به شکل یتیمانه پر زدن
    با نیزه تا خدای تو احلی من العسل



    من مثل مادرت سپر جان حیدرم
    پهلوی من فدای تو احلی من العسل



    من میروم که از لبه تیغ بگزرم
    پس میروم به جای تو احلی من العسل








    و شما ای خواهر دینی من :
    دوست دارم وقتی در خیابان راه میروی
    سنگینی
    تابوت مرا بر روی شانه های خود حس کنی!

    شهید مرتضی صالحی
  2. 1
  3. #2
    مهدیا
    عضو ماندگار

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2013/10/25
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    810
    1,332
    1,538
    برچسب زده شده
    در 81 تاپیک
    این سنگ ها كه دور و برت را گرفته اند
    چون تیغ تیز بر بدنت جا گرفته اند

    دیدند بی زره چو تن نازك تو را
    با شدت تمام تری پا گرفته اند

    چشمت زدند بس كه حَسن صورتی عمو!
    زیبایی تو را به تماشا گرفته اند

    آنان كه تیر گوشه تابوت می زدند
    حالا تو را شبیه به بابا گرفته اند

    گفتند كوچه باز كنید از سپاهیان
    یاد حسن به كوچه ی زهرا گرفته اند

    كم دست و پا بزن نفسم بند آمده
    خون تو را به صفحه صحرا گرفته اند

    تشییع می كنند تنت را به اسب ها
    جسم تو را مباح بر آن ها گرفته اند


    و شما ای خواهر دینی من :
    دوست دارم وقتی در خیابان راه میروی
    سنگینی
    تابوت مرا بر روی شانه های خود حس کنی!

    شهید مرتضی صالحی
  4. 1
  5. #3
    مهدیا
    عضو ماندگار

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2013/10/25
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    810
    1,332
    1,538
    برچسب زده شده
    در 81 تاپیک
    اى عمو فتح نمایان کردم

    دشمنان را همه حیران کردم
    اى عمو در بر تو گویم فاش
    آمدم تا که بگیرم پاداش
    تن بى‌تاب مرا تاب بده
    مزد پیروزى من آب بده
    تو که جاى پدر من بودى
    تو که چون تاج سر من بودى
    بشتاب و تن من پیدا کن
    حکم سربازى من امضا کن
    باغبان سوى میدان رو کن
    گل پرپر شده‌ات را بو کن
    بین چگونه به تو قربان شده‏‌ام
    پایمال سم اسبان شده‌ام
    اى گل پرپر بدست کیستى
    بوى تو مى‏آید و خود نیستى
    گشته از زخم فزون بانگ تو کم
    یا عسل چسبانده لبهایت بهم
    من نگویم با عمو کن گفتگو
    لب گشا یکبار و یک عمو بگو


    و شما ای خواهر دینی من :
    دوست دارم وقتی در خیابان راه میروی
    سنگینی
    تابوت مرا بر روی شانه های خود حس کنی!

    شهید مرتضی صالحی
  6. 1
  7. #4
    مهدیا
    عضو ماندگار

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2013/10/25
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    810
    1,332
    1,538
    برچسب زده شده
    در 81 تاپیک
    برادرزاده شيرين سخن

    حضرت قاسم بن حسن (ع) نوجوانى بود كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود، شب عاشورا، امام حسين عليه السلام به اصحاب فرمود: فردا همه شما كشته خواهيد شد، قاسم نزد عمويش آمد و عرض كرد:«عمو جان من هم فردا كشته مى‏شوم؟».
    امام او را به سينه‏اش چسبانيد و فرمود: مرگ در نظر تو چگونه است؟
    «كيف الموت عندك‏»
    قاسم جواب داد:
    «احلى من العسل‏»: «از عسل شيرين‏تر است‏».
    امام به او فرمود: تو بعد از بلاى عظيم كشته مى‏شوى و عبدالله شيرخوار هم شهيد مى‏شود ... (1)
    روز عاشورا قاسم خود را آماده جنگ كرد، به حضور امام حسين عليه السلام براى اجازه گرفتن آمد، امام او را در آغوش گرفت و مدتى با هم گريه كردند، سپس قاسم اجازه طلبيد، امام به او اجازه نمى‏داد، قاسم آنقدر پابپا نمود و مكرر طلب اجازه كرد، امام عليه السلام به او اجازه داد، او در حالى كه اشك از چشمانش سرازير بود، غمگين به نظر مى‏رسيد به ميدان تاخت و چنين رجز مى‏خواند:
    ان تنكرونى فانا بن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن هذا حسين كالاسير المرتهن بين اناس لا سقوا صوب المزن
    : «اگر مرا نمى‏شناسيد من پسر حسن سبط پيامبر برگزيده و امين خدا هستم اين حسين عليه السلام است كه همچون اسير گروگان شده در بين مردم قرار گرفته، خدا آن مردم را از باران رحمتش سيراب نسازد».
    حمله سخت بر دشمن كرد و با آن سن كم سه نفر يا بيشتر از دشمن را كشت.
    حميد بن مسلم كه از سربازان عمر سعد بود نقل مى‏كند: از خيام حسين عليه السلام نوجوانى به سوى ميدان بيرون آمد كه چهره‏اش مانند نيمه قرص ماه مى‏درخشيد، شمشيرى بدست داشت و پيراهن بلندى پوشيده بود و وارد جنگ گرديد.
    عمرو بن سعد ازدى گفت: سوگند به خدا آنچنان سخت بر اين نوجوان حمله كنم، گفتم: عجبا! تو به اين نوجوان چه كار دارى سوگند به خدا اگر او مرا بزند به طرف او دست دراز نمى‏كنم، بگذار همانها كه او را احاطه كرده و با او مى‏جنگند كار او را تمام كنند.
    عمرو بن سعد گفت: سوگند به خدا من بايد بر او يورش برم، و جهان را بر او سخت گيرم، آنحضرت كه مشغول جنگ بود، عمرو بن سعد در كمين او قرار گرفت و چنان شمشير بر سر مبارك قاسم زد كه سر او شكافته شد و قاسم به صورت بر روى زمين افتا، فرياد زد: «يا عماه!» (عمو جان به دادم برس).
    وقتى كه صداى قاسم به گوش امام رسيد، آنحضرت مانند عقابى كه از بالا به زير آيد، صفها را شكافت و مانند شير خشمگين بر دشمن حمله كرد تا عمر بن سعد ازدى رسيد، شمشير به سوى او وارد كرد، او دستش را به پيش آورد و از آرنج قطع گرديد، آن ملعون نعره كشيد، دشمن براى نجات او حمله كردند، در همين ميان پيكر نازنين قاسم زير سم ستوران قرار گرفت، وقتى كه گرد و غبار فرو نشست ديدند امام حسين در بالين قاسم است و آن نوجوان در حال جان كندن است. و پاى خود را بر زمين مى‏سايد و روحش آماده پرواز به سوى بهشت است.
    امام فرمود:
    «عز و الله على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك‏».
    :«سوگند به خدا بر عمويت‏سخت است كه او را بخوانى، به تو جواب ندهد، يا اگر جواب دهد به حال تو سودى نداشته باشد».
    پى‏نوشت:
    1- الوقايع و الحوادث ج 3 / ص 62.
    و شما ای خواهر دینی من :
    دوست دارم وقتی در خیابان راه میروی
    سنگینی
    تابوت مرا بر روی شانه های خود حس کنی!

    شهید مرتضی صالحی
  8. 2
  9. #5
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک
    قاسم بن حسن: مادرش رملد نام داشت(228) و او نوجوانى بود كه هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، وقتى براى اجازه میدان رفتن خدمت امام حسین علیه‏السلام رسید، امام علیه‏السلام نظر بر او افكند و دست بر گردن او انداخت و هر دو گریه كردند تا از حال رفتند، آنگاه براى مبارزه از امام اذن خواست ولى امام ابا كرد، قاسم به دست و پاى امام بوسه زد تا آن حضرت او را رخصت داد پس به میدان آمد در حالى كه اشكش بر گونه‏ هایش جارى بود و این رجز را مى ‏خواند:
    "ان تنكرونى فانا ابن الحسن
    سبط النبى المصطفى المؤتمن
    هذا حسین كال اسیر المرتهن
    بین اناس لا سقوا صوب المزن.
    "(229)

    نوشته ‏اند كه: صورت او همانند قرص ماه بود، پس جنگ شدیدى كرد و با همان كودكى سى و پنج نفر را به قتل رساند.
    حمیدبن مسلم مى‏ گوید: من در میان سپاه كوفه ایستاده بودم و به این نوجوان نظر مى‏ كردم كه پیراهنى در بر و نعلینى بر پا داشت، پس بند یكى از آنها پاره شد و فراموش نمى‌كنم كه بند نعلین پاى چپ او بود، عمرو بن سعد ازدى به من گفت كه: من بر او حمله كنم.
    به او گفتم: سبحان الله! چه منظورى دارى؟ به خدا قسم كه اگر او مرا بكشد من دست خود را به سوى او دراز نكنم، این گروه كه اطراف او را گرفته ‏اند او را بس است!
    او گفت: من به او حمله خواهم كرد.
    پس به قاسم حمله كرد و ضربه‌اى بر فرق او زد كه به صورت بر زمین افتاد و فریاد بر آورد:یا عماه! پس حسین علیه ‏السلام با شتاب آمد و از میان صفوف گذشته تا بر بالین قاسم رسید و ضربه‌اى بر قاتل قاسم بن حسن زد، او دست خود را پیش آورد، دستش از مرفق جدا گردید و كمك طلبید، سپاه كوفه براى نجات او شتافتند و جنگ شدیدى در گرفت و سینه او در زیر سینه اسبان خرد شد.(230)

    غبار، فضاى میدان را پر كرده بود، چون غبار نشست، امام حسین را دیدم كه بر سر قاسم ایستاده و قاسم پاهاى خود را بر زمین مى‏كشد. امام حسین علیه‏ السلام فرمود: چقدر بر عموى تو سخت است كه او را به كمك بخوانى و از دست او كارى بر نیاید و یا اگر كارى هم بتواند انجام دهد براى تو سودى نداشته باشد، از رحمت خدا دور باد قومى كه تو را كشتند.(231)

    آنگاه امام حسین علیه‏ السلام قاسم را به سینه گرفت و او را از میدان بیرون برد.
    حمیدبن مسلم مى‏ گوید: من به پاهاى آن نوجوان نظر مى‏ك ردم و مى ‏دیدم كه بر زمین كشیده مى ‏شود و امام سینه خود را به سینه او چسبانیده بود، با خود گفتم: كه او را به كجا مى ‏برد؟ دیدم او را آورد و در كنار كشته فرزندش على بن الحسین و سایر شهداى خاندان خود قرار داد.(232)

    و در «كفایة الطالب» آمده است: وقتى قاسم از روى اسب بر زمین افتاد و عمو را صدا زد، مادرش ایستاده بود و نظاره‌گر صحنه بود، و حسین علیه ‏السلام در حالى كه قاسم را به سینه گرفته بود این اشعار را مى‏ خواند:

    غریبون عن اوطانهم و دیار هم
    تنوح علیهم فى البرارى و حوشها
    و كیف ولا تبكى العیون لمعشر
    سیوف الاعادى فى البرارى تنوشها
    بُدُورٌ توارى نُورها فتغیر
    تمحاسنها ترب الفلاه نعوشها.(233)

    _____________________________________




    228- ابصار العین، 36.

    229- «اگر مرا نمى‌شناسید من فرزند امام حسن هستم، كه او فرزند پیامبر خدا برگزیده و مؤتمن است. این حسین است كه همانند اسیر در میان گروهى است كه خدا آنها را از بارانش سیراب نكند.»

    230- در این كه بدن قاسم زیر سم اسبان رفته و یا قاتل او، اختلاف است ولكن ظاهر عبارت شیخ مفید در ارشاد و دیگران این است كه بدن قاتل او زیر سم اسبان رفته است.

    231- بحار الانوار، 45/34.

    232- نفس المهموم، 323.

    233- «از خانه‏ها و اوطانشان دور افتادند، و وحوش در بیابان‌ها بر آنها نوحه مى‏كند. چگونه چشم‌ها نگرید بر گروهى كه شمشیرهاى دشمنان، آنان را در بر گرفته؟ ماه‌هایى كه نور آنان خاموش و بدن‌هاى زیباى آنان را خاك بیابان دگرگون كرد.» (وسیلة الدارین، 252).

    به نقل از تبیان

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  10. #6
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک
    بي تو در بين حرم بانگ عزا افتاده



    واي قاسم، عوض ِ وا عطشا افتاده



    چاره اي كن كه نمانند به رويِ دستم


    عمه ات از نفس و نجمه ز پا افتاده



    گيسويِ مادر ِ تو باز شده در خيمه


    تا كه گيسويِ تو در دستِ بلا افتاده



    كار، كار ِ نظر شوم ِ حراميها بود


    اگر اين لاله ي انگشت نما افتاده



    به دلم ماند عمو نَه، كه بگويي بابا


    لبت از زمزمه و خنده چرا افتاده؟



    خيز شايد كمكِ لرزش پايم باشي


    كارم از رفتن اكبر به عصا افتاده



    شده دشوار تماشاي تو از سمت حرم


    چقَدَر سنگ ميانِ تو و ما افتاده



    لشگري قصد طواف تو رسيد و رد شد


    بدني حال در اين سعي و صفا افتاده

    دست در زير ِ تنت برده ام و ميپرسم


    بين اين ساقه چرا اين همه تا افتاده؟


    قد كشيدي كمي از پا و كمي از سينه


    بين ِ اندام تو اين فاصله ها افتاده



    هركجا تاخته اسبي كمي از تو رفته


    لخته خونت همه جا در همه جا افتاده



    كاكُلَت قطع شد و حرمله در مُشتَش بود


    اثر پنجه ي او در سر و پا افتاده


    ميبرم تا در ِ خيمه قد و بالايت را


    چند عضوي ز تو اي واي كجا افتاده؟


    شيشه يِ عمر ِ من آرام نفس كِش بدجور


    استخوانهايِ شكسته به صدا افتاده



    اي ضريح ِ حسنم، زود مُشَبَّك شده اي


    در حرم با تو دم ِ واحسنا افتاده



    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  11. #7
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک
    در روز ششم محرم‌الحرام حصين بن تميم با چهار هزار نفر، حجاز بن ابجر ‏عجلي با هزار نفر و یزید بن حارث با هشت‌صد نفر وارد كربلا شدند تا به سپاه عمر سعد ‏بپيوندند.


    در اين روز بود كه ابن زياد بر كوفه ديدباني گماشت تا مبادا كسي از ‏شهر به كمك امام برود سپس ميان خود و اردوي عمر بن سعد سواراني تیزرو گماشت ‏كه پيوسته اخبار را گزارش مي‌دادند در اين روز بيست هزار سوار نزد آن ملعون جمع شد و ‏موافق بعضي از روايات، پيوسته لشكر آمد تا به‌تدریج سي هزار سوار نزد عمر جمع شد و ‏ابن زياد براي پسر سعد نوشت كه عذري براي تو نگذاشتم در باب لشكر بايد مردانه ‏باشي و آنچه واقع مي‌شود در هر صبح و شام مرا خبر دهي.‏


    در روز ششم ماه محرم، فراس بن جعده كه در سپاه امام حسين (ع) حضور داشت ‏وقتي اوضاع را دشوار ديد از ادامه همراهي ترسيد حضرت به او اجازه بازگشت داد وي ‏شبانه به كوفه بازگشت. در اين روز عمرو بن قرظه‌ي انصاري به كاروان كربلا پيوست او از ‏شهداي كربلاست پدر او از اصحاب امام علي (ع) و از خزرجياني بود كه به كوفه آمد و ‏آنجا ماندگار شد و در ركاب علي (ع) با دشمنان جنگيد.


    امام در گفتگوهايش با عمر سعد ‏او را براي مكالمه مي‌فرستاد و او جواب مي‌آورد تا آنكه شمر از كوفه آمد و اين مذاكره ‏قطع شد.‏


    زماني كه وضعيت مشكل شد امام حسين (ع) عمرو بن قرظه‌ي انصاري را به‌سوی عمر ‏سعد فرستاد تا از او ملاقات بخواهد و به او بگويد كه وي مي‌خواهد او را بين دو لشكر ‏ملاقات كند درنتیجه امام حسين (ع) و عمر بن سعد بين دو لشكر به صحبت نشستند.‏


    امام (ع) به او فرمود: واي بر تو اي پسر سعد، آيا تقواي خدايي را كه به‌سوی او ‏بازمي‌گردي پيشه نمي‌سازي؟ آيا با من مي‌جنگي، درحالی‌که مي‌داني پسر چه ‏كسي هستم؟ اين گروه را رها كن و به من ملحق شو كه به خدا قسم اين براي تو بهتر ‏است عمر سعد گفت مي‌ترسم خانه‌ام ويران شود امام فرمود من آن را مي‌سازم. عمر ‏سعد گفت: می‌ترسم كه مالم گرفته شود امام فرمود: از آن بهتر از مالم در حجاز به تو ‏می‌دهم.


    عمر سعد گفت: من عيال دارم و براي آن‌ها مي‌ترسم امام ساكت شدند و جواب ‏او را ندادند. آنگاه امام از او منصرف شد و درحالی‌که مي‌گفت: تو را چه شده است؟ ‏خداوند در بستر خواب سرت را قطع كند و در رستاخيز تو را نيامرزد. اميدوارم از گندم عراق ‏چنان نخوري عمر سعد به استهزاء گفت: اگر از گندم عراق بهره‌مند نشوم جوهايش را ‏كفايت كند.


    همچنين در اين روز حبيب بن مظاهر به آن حضرت عرض كرد یا بن رسول‌الله در اين نزديكي ‏طایفه‌ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهي من نزد آن‌ها روم و ايشان را به‌سوی ‏تو دعوت كنم. شايد خداوند شر اين گروه را از تو با حضور بنی اسد در كربلا دفع كند امام ‏اجازه داد و حبیب بن مظاهر شبانگاه بيرون آمد و نزد آن‌ها رفت و آن‌ها را به ياري امام حسين ‏‏(ع) فراخواند و گفت: چون شما قوم و عشيره من هستيد شما را به اين راه خير ‏راهنمايي مي‌كنم، امروز از من فرمان بريد و به ياري او بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آن ‏شما باشد.‏


    در اين هنگام مردي از بنی اسد كه او را عبدالله بن بشر مي‌ناميدند بپا خاست و گفت: من ‏اولين كسي هستم كه اين دعوت را اجابت مي‌كنم آنگاه مردان قبيله كه تعدادشان به نود ‏نفر مي‌رسيد بپا خواستند و براي ياري امام حركت كردند. در آن هنگام مردي نزد عمر بن ‏سعد رفته و او را از جريان كار، آگاه كرد و او مردي را به نام ازرق با چهارصد سوار به‌سوی آن ‏گروه روانه ساخت و در دل شب سواران ابن سعد در كنار فرات راه را بر آن‌ها گرفتند درحالی‌که با امام فاصله چنداني نداشتند.


    طايفه بنی اسد با سواران ابن سعد درآویختند، ‏حبيب بن مظاهر بر ازرق بانگ زد كه: واي بر تو بگذار ديگري غير از تو اين مظلمه را ‏برگران بگيرد.‏ هنگامی‌که طايفه بنی اسد دانستند كه تاب مقاومت با آن گروه را ندارند در سياهي شب ‏پراكنده شدند و به قبيله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن ‏سعد شبانه بر آن‌ها بتازد، حبيب بن مظاهر به خدمت امام آمد و جريان را گفت: امام ‏حسين (ع) فرمود: لاحول و لا قوه الا بالله.


    اعمال روز ششم ماه محرم
    زیارت عاشورا


    مهدی کرمی

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  12. 1
  13. #8
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک

    قاسم بن الحسن (علیهما السلام)

    قاسم بن الحسن (علیهما السلام) در زیارت ناحیه مقدسه


    منبع: إقبال الأعمال، سید بن طاووس، ج‏2، ص 574-575
    در زیارت ناحیه مقدسه درباره قاسم بن الحسن علیهما السلام چنین آمده است:السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَضْرُوبِ‏ عَلَى‏ هَامَتِهِ‏ الْمَسْلُوبِ لَامَتُهُ حِينَ نَادَى الْحُسَيْنَ عَمَّهُ فَجَلَا عَلَيْهِ عَمُّهُ كَالصَّقْرِ وَ هُوَ يَفْحَصُ‏ بِرِجْلَيْهِ التُّرَابَ وَ الْحُسَيْنُ يَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ جَدُّكَ وَ أَبُوكَ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ أَوْ أَنْ يُجِيبَكَ وَ أَنْتَ قَتِيلٌ جَدِيلٌ فَلَا يَنْفَعَكَ هَذَا وَ اللَّهِ يَوْمٌ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ مَعَكُمَا يَوْمَ جَمَعَكُمَا وَ بَوَّأَنِي مُبَوَّأَكُمَا وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ عُمَرَ بْنَ سَعْدِ بْنِ عُرْوَةَ بْنِ نُفَيْلٍ الْأَزْدِيَّ وَ أَصْلَاهُ جَحِيماً وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً أَلِيماً.

    ترجمه:
    سلام بر قاسم، فرزند حسن بن علی؛ ضربت خورده بر سرش؛ و زرهش کنده شده؛ هنگامی که عمویش حسین را صدا زد! پس عمویش خود را مانند بازی شکاری بر بالای سرش رساند و او پاهایش را به خاک می سایید؛ و حسین علیه السلام می فرمود: [از رحمت خدا دور باشند] قاتلان تو؛ کسانی که روز قیامت، دشمنشان جدّ تو و پدر تو هستند!

    سپس فرمود: به خدا سوگند بر عمویت گران است که او را بخوانی و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد ولی تو کشته شده بر خاک افتاده باشی و سودی برایت نداشته باشد. به خدا سوگند امروز روزی است که کشندگان او (عمویت) فراوان و یاورانش اندک اند!

    خداوند مرا در روز قیامت با شما دو نفر (قاسم و امام حسین علیه السلام) قرار دهد و در جایگاه شما جای دهد. خداوند قاتلت عمر بن سعد بن عروة بن نفیل ازدی را لعنت کند و او را به دوزخ برساند و عذابی دردناک برایش آماده سازد!




    (غزل مرثیه)


    گریه بود اولین صدا، آری! روز اول که چشم وا کردیم

    صاحب اشک! ما هم اسم تو را با همان اشک ها صدا کردیم

    شیر می داد مادر و فکرش پیش شش ماهه ی تو بود انگار

    گريه كرديم وقت لالايي به «علی اصغر» اقتدا کردیم

    داشت کم کم سه سالمان می شد، چقدر یک سه ساله شیرین است

    با گل خنده در دل بابا خودمان را چه خوب جا کردیم

    سیزده ساله... اهل درد شدیم، با تو بار آمدیم و مرد شدیم

    زیر یک تانک یا دم شمشیر...عهد را مو به مو وفا کردیم

    یاد «اکبر» جوان شدن هم داشت، رفتنش قد کمان شدن هم داشت

    کاش می شد دوباره برگردد... چقدر با تو هی دعا کردیم

    تشنه بودیم رفت و آب آوَرد، جرعه ای از شراب ناب آورد

    دل سقا شکست و جاری شد باده ای که در آن شنا کردیم

    افتخار سیاه پوشی را از غلامِ سیاهتان داریم

    این دل، آن خاک تیره بود، که بعد، با نگاه شما طلا کردیم

    هر کجا بوی سیب می آید، عاشق تو: «حبیب» می آید

    پیرگشتیم و این جوانی را نذر میخانه ی شما کردیم

    تا که دیدیم ربنایت را زیر باران تیر می خواندی

    ما نماز درست و بی عشقِ همه ی عمر را قضا کردیم

    با تو این بار در نماز شدیم، بر سر نی چه سر فراز شدیم

    شعله از مثنوی زبانه کشید، راز نی را که بر ملا کردیم

    شب سوم دوباره برگشتیم، در پی پیکر پدر گشتیم

    بدن پاره پاره ای دیدیم، فکر یک تکه بوریا کردیم

    دل عاشق، هميشه تبدار است، دل عاشق هميشه بيمار است

    کمی از تربت تو بوییدیم درد این سینه را دوا کردیم

    شاعر: قاسم صرافان

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  14. #9
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک
    حضرت قاسم نیز بسان سایر افراد از دودمان نبوت، هنگامی که غربت و تنهایی عمو را دید عزم جهاد کرد و جان بر کف از رهبر خویش اجاره میدان خواست.

    امام (علیه السلام) یادگار برادر را در آغوش گرفته و گریستند. امام در آغاز از اجازه خودداری فرمود، اما قاسم به اندازه ای اصرار کرد تا امام به او اجازه میدان دادند.

    قاسم با رجزهای حماسی خویش راه میدان را پیش گرفت و پس از کارزاری سخت که به گفته می شود با سن کم خویش سی و پنج نفر را به هلاکت رساند،

    هنگامی که ضرب شمشیر عمروبن سعد ازدی با صورت به زمین افتاد، فریاد زد:

    یا عماه! عمو جان به فریادم برس، امام (علیه السلام) هراسان خود را به بالین فرزند برادر رساند، در حالی که آخرین لحظات عمر قاسم بود،

    حضرت فرمود: سوگند به خدای که دشوار است بر عموی تو که او را بخوانی و نتواند اجابتت کند و اگر اجابت کند، کمکی از دست او بر نیاید و اگر کمک کند،

    تو را سودی نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتی که تو را کشتند آن گاه امام قاسم را به آغوش گرفت و او را به سوی خیمه ها برد

    و در کنار فرزند خویش - علی اکبر - در میان سایر شهیدان جای داد

    و فرمود: بار خدایا! تو آگاهی که این جماعت ما را دعوت کردند که یاری ما کنند، اکنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما یار شدند،

    ای داور دادخوا! این جماعت را نابود ساز و ایشان را هلاک کن و پراکنده گردان و یک تن از ایشان را باقی مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ایشان مگردان.


    در زیارت ناحیه مقدسه که از زبان امام زمان(عج)است، نام قاسم بن الحسن (علیه السلام) به همراه سلام حضرت بقیه الله بر او بیان شده است:


    السلام علی القاسم بن الحسن بن علی المضروب هامته المسلوب لامته المسلوب لامته، حین نادی الحسین

    عمه فجلی علیه عمه کالصغر و هو یفحص بر جلیه التراب و الحسین یقول: بعدا لقوم قتلوک و من خصمهم یوم القیامه

    جدک و أبوک، ثم قال: عزوالله علی عمک أن تدعوه فلا یجیبک، و أن یجیبک، و انت قتیل جدیل فلا ینفعک، هذا والله یوم کثر واتره و قل ناصره


    پس از ایشان دو برادر به نام های عبدالله بن الحسن (علیه السلام) و ابوبکربن الحسن (علیه السلام) به پیکار رفته و به شهادت رسیدند.

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •