ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





کاربران دعوت شده

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32
  1. #1
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,900
    7,818
    8,954
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک

    وحدت وجود از ديدگاه عارف وحكيم

    به نام خدا:

    كلمه وحدت وجود در بين اهل عرفان و حكمت الهي بسيار شايع و متداول است و در تفسير آن چهار معنا متصور است:

    1-وحدت شخصيه باشد و مقصود اين باشد كه حضرت واجب الوجود بالذات شخص واحد منحصر به فرد در وجوداست و براي وجود و مفهوم هستي مصداق ديگري نيست و موجودات ديگر از سماء و ارض و...

    همه خيالات و همه واجب الوجود مي باشند و در واقع چيز ديگري نيستند،مانند آب دريا كه به صورتهاي موج هاي گوناگون بر مي آيد.

    "اين تفسير غلط محض و بيهوده است،و منافي صريح شرع انور و كفر است و مرجع آن به انكار واجب بالذات و نفي مقام شامخ احديت است و مخالف با قواعد عقليه هم هست و نفي اوضاع مسلمه
    عليت حق و معلوليت ممكنات را در پي دارد و مخالف با حس است كه براي هر نوع خواص و آثاري است كه در نوع ديگر نيست،چطور ممكن است عاقل انكار كثرت وجودات را در واقع نمايد و همه را يك شخص بداند."

    اين جملات بر گرفته از رساله وحدت از ديدگاه عارف وحكيم علامه حسن زاده آملي است كه از آيت الله رفيعي قزويني نقل كرده اند.دو معناي ديگر از وحدت وجود را از قول صدراي شيرازي و از قول عده اي ديگر از عرفاء آورده و سپس قول چهارم را به اين نحو تقرير مي فرمايند:

    4-مراد از وحدت وجود ،وحدت در نظر مردم آگاه وبيدار است ،كه از خوابگاه طبيعت و نفس و هوا بيدار شده به عوالم كثرت و تعينات بيشمار عالم امكان اعتنايي ندارند،مانند كسي كه خود را در چند آينه در جنس ها و رنگهاي مختلف مشاهده مي كندو لذا هر كدام صورت شخص را به نحو خاص خود ظاهر مي نمايد ،حال اگر از غايت علاقه و توجه به صاحب صورتهاي مختلف از اين همه صور مختلفه فقط توجه تام به اصل صاحب آن معطوف شد و كوچكي و بزرگي صور كه مناط اختلاف و كثرت بودند به نظر نيامد ،اين همان وحدت وجود در نظر و فناء در صورت است.

    ویرایش توسط فاطيما : 2015/01/17 در ساعت 03:52

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  2. 3
  3. #2
    velaee
    دوست انجمن

    images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2015/01/05
    محل سکونت
    باغ ملكوت
    نوشته ها
    61
    4
    25
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطيما نمایش پست ها
    وحدت شخصيه باشد و مقصود اين باشد كه حضرت واجب الوجود بالذات شخص واحد منحصر به فرد در وجوداست و براي وجود و مفهوم هستي مصداق ديگري نيست و موجودات ديگر از سماء و ارض و... همه خيالات و همه واجب الوجود مي باشند و در واقع چيز ديگري نيستند،مانند آب دريا كه به صورتهاي موج هاي گوناگون بر مي آيد.
    اين تفسير غلط محض و بيهوده است،و منافي صريح شرع انور و كفر است و مرجع آن به انكار واجب بالذات و نفي مقام شامخ احديت است و مخالف با قواعد عقليه هم هست و نفي اوضاع مسلمه عليت حق و معلوليت ممكنات را در پي دارد و مخالف با حس است كه براي هر نوع خواص و آثاري است كه در نوع ديگر نيست،چطور ممكن است عاقل انكار كثرت وجودات را در واقع نمايد و همه را يك شخص بداند.
    با سلام، خيلي تعجبه كه آدم ببينه عرفاي وحدت وجودي هم همديگر را تكفير مي كنند. اينها كه الگوي شما هستند ديگه چرا؟

    البته بيانات اين عرفا ممكن است با هم تفاوتهايي داشته باشد ولي جان كلامشان يكي است و همان وحدت شخصيه وجود است. من در اينجا هم اظهارات ملا صدرا كه اوّلين عارف مصطلح شيعه بوده و هم دو نفر از عرفاي معاصر (آقايان حسن زاده آملي و جوادي آملي) را مي آورم كه به شما اثبات كنم همگي اينها به همين نوع وحدت وجود دقيقاً اعتقاد دارند كه صد درصد مخالف مكتب اهل بيت (ع) مي باشد.

    ملا صدرا كه بنيانگزار عرفان مصطلح در جامعه شيعه بوده و همه عرفا از او نهايت ستايش را كرده اند، معتقد به وحدت شخصيه است. او در كتاب اسفار خود صريحاً اشياء در جهان را وجود خداوند به صورت ممكنات مي داند و تمامي تجليات خدا را عين ذاتش مي شمارد. او مي نويسد:

    «كذلك هداني ربّي بالبرهان النير عرشي الي صراط مستقيم من *** الموجود و الوجود منحصراً في حقيقه واحده… و ليس في دار الوجود غيره ديار، و كلما يترآي في عالم الوجود أنه غير الواجب المعبود إنّما هو من ظهور ذاته و تجلّيات صفاته التي هي في الحقيقه عين ذاته… فكل ما تدركه فهو وجود الحق في أعيان الممكنات» (اسفار ۲/۲۹۲)

    اينچنين مرا پروردگارم با برهان آسماني به سوي صراط مستقيم هدايت فرمود كه وجود و موجود و آنچه كه هست منحصر در يك حقيقت واحد (يعني خدا) است… و در دار حقيقت موجودي جز خدا نيست و ديگران نيز فقط عبارت از تجلّي و ظهور ذات و صفات او مي باشند كه در حقيقت، همه آنها عين ذات او هستندپس هر چه را درك مي كني آن وجود خداوندي است به صورت ممكنات.

    چون پيام هاي آسماني رسيده دقيقاً متضاد كلام بالا از ملاصدرا ست بنابراين او نمي تواند چنين مطالبي را از پيامبر خدا (ص) و اهل بيت (ع) گرفته باشد. از طرفي ملا صدرا در عبارت بالا اشاره دارد كه خداوند او را به اين مفاهيم هدايت نموده است و بنابراين اين مطالب را به خداوند نسبت مي دهد. پس در واقع مي توان گفت غير مستقيم او مدعي است كه اين مطالب به او وحي شده است.

    همچنين ملا صدرا معتقد است كه خداوند همه موجودات را شامل مي شود. او مي نويسد:

    «إعلم أن واجب الوجود بسيط الحقيقه غايه البساطه و كل بسيط الحقيقه كذلك فهو كل الأشياء، فواجب الوجود كل الأشياء، لايخرج عنه شيئ من الاشياء»(اسفار، ۲/۳۸۶)

    بدان كه حقيقت ذات خداوند بسيط است در غايت و نهايت بساطت و هر چيزي كه حقيقتش اين چنين بسيط باشد او همه اشياء است، پس خداوند همه اشياء است، هيچ كدام از اشياء خارج از آن نيست.

    از نظر ملا صدرا خداوند يعني همه مخلوقات:

    «إنّ واجب الوجود تمام الأشياء و كلّ الموجودات»(اسفار، ۶/۱۱۰)

    همانا خداوند تمام اشياء و كل موجودات است.

    ملا صدرا همچنين اشياء را به پرتوهاي نور تشبيه مي كند كه از ذات خدا صادر و ساتع مي شوند و نيز آنها را به سايه ذات خدا تشبيه مي كند. او مي نويسد:

    «فالحقيقة واحدة وليس غيرها إلا شؤونها وفنونها وحيثياتها وأطوارها ولمعات نورها وظلال ضوئها وتجليات ذاتها» (اسفار 1/47).

    پس حقيقت چيز واحدي است و چيزهاي ديگر جز شؤون و فنون و حيثيات و دگرگوني‏ ها و شعاع‏هاي نور و سايه‏ هاي پرتو و نمودهاي ذات او نيستند.

    ملاصدرا همه جهان مخلوقات را خواب و خيالي بيش نمي داند. او چنين مي سرايد:

    «كل ما في الكون وهم أوخيال أو عكوس في المرايا أو ضلال/ظلال» (اسفار 1/47).

    هر چه در جهان كائنات است، توهمات و خيالات است، يا عكس‌هايي در آيينه‌ و يا گمراهي ها/سايه‌ها است.

    او همچنين در اسفار تصريح دارد كه موجودات در جهان اصلاً و واقعاً موجود نيستند و چيزي جز ذات حق حقيقتا وجود ندارد. او مي‏نويسد:

    «إن الوجود حقيقة واحدة هي عين الحق وليس للماهيات والاعيان الامكانية وجود حقيقي... وإن الظاهر في جميع المظاهر والماهيات والمشهود في كل الشؤون والتعينات ليس إلا حقيقة الوجود بل الوجود الحق بحسب تفاوت مظاهره وتعدد شؤونه وتكثر حيثياته... فانكشف حقيقة ما اتفق عليه أهل الكشف والشهود من أن الماهيات الامكانية أمور عدمية... بمعني أنها غير موجودة لا في حد أنفسها بحسب ذواتها ولا بحسب الواقع... كما قيل شعرا: وجود اندر كمال خويش ساري است تعيــن‏ها امــور اعتبــــاري است ... فإذن لا موجود إلا الله‏... وكتب العرفاء كالشيخين العربي وتلميذه صدر الدين القونوي مشحونة بتحقيق عدمية الممكنات وبناء معتقداتهم ومذاهبهم علي المشاهدة والعيان.» (اسفار 2/339ـ342).

    همانا "وجود "، حقيقت واحدي است كه عين حق مي‏باشد و ماهيات و اعيان امكاني داراي وجود حقيقي نيستند... و آن چيزي كه در همه مظاهر و ماهيات ظاهر، و در همه شؤون و تعينات مشهود و آشكار است چيزي جز حقيقت وجود نبوده، بلكه چيزي جز وجود حق به حسب تفاوت مظاهر و تعدد شؤون و تكثر حيثيات آن نمي‏باشد... آنچه اهل كشف و شهود بر آن اتفاق دارند ظاهر مي‏شود كه مي‏گويند ماهيات امكاني اموري عدمي و غيرموجودند... به اين معني كه آن‏ها اصلا موجود نيستند نه در حد نفس خود و به حسب ذاتشان، و نه به حسب واقع... همانگونه كه شعرا مي گويند: وجود اندر كمال خويش ساري است ** تعيــن‏ها أمــور اعتبــــاري است... بنابراين هيچ موجودي جز خدا نيست... و كتب عرفا مانند شيخ عربي و شاگردش (اينجانب) صدرالدين قونوي پر است از تحقيق درباره عدمي بودن ممكنات، و بناي اعتقادات و مذاهب ايشان بر مشاهده و عيان است.

    و نيز در مورد استفاده از قاعده عليّت براي خدا مي گويد كه معلول ها يا همان مخلوقات در واقع فرم دگرگون شده علّت يا همان خدا هستند. او مي‎نويسد:

    «فما وصفناه أولا إن في الوجود علة ومعلولا بحسب النظر الجليل قد آل آخر الامر بحسب السلوك العرفاني إلي *** العلة منهما أمرا حقيقيا والمعلول جهة من جهاته ورجعت علية المسمي بالعلة وتأثيره للمعلول إلي تطوره وتحيثه بحيثية لا انفصال شيء مباين عنه.» (اسفار 2/ 301).

    پس اينكه ما در ابتداي امر بنابر انديشه بزرگ گفتيم كه در صحنه وجود علت و معلولي هست، به اقتضاي سلوك عرفاني در پايان به آنجا كشانده شد كه: از آن دو، تنها علت، امر حقيقي است و معلول جهتي از جهات آن مي‏باشد، و عليت و تأثير آن چيزي كه علت ناميده شده است به دگرگون شدن و جهات مختلف پيدا كردن خود او بازگشت، نه به اين كه معلول چيزي غير از آن و جدا از آن باشد.

    درهمين موضوع ملاصدرا مجدّداً تصريح مي كند:

    «رجعت العلية و الافاضة إلي تطور المبدأ الاول بأطواره» (مشاعر/ 541- اسفار 6/110).

    معناي عليت و افاضه خداوند به اين باز مي‌گردد كه خودِ مبدأ اوّل (خداوند) به صورت‌هاي مختلف و گوناگون در مي‌آيد.

    و نيز مي نويسد:

    «فاحكم بالعلية ولكن تصرف فيها بأنها التشؤن لا التوحيد مثلا كما يقوله المعتزلي!» (اسفار، ‏۲/۳۰۱)

    به علّيت حكم كن امّا آن‌ را به اين معنا برگردان كه علّيت داراي صور و شؤون مختلف شدن است نه معناي توحيد كه معتزلي به آن معتقد است!

    اما بشنويد از وحدت وجود در افاضات يكي ديگر از عرفاي معروف معاصر. آقاي حسن زاده آملي مي نويسد:

    «اما نسبت به مشركان كه غير خداوند از موجودات را پرستش مي‏ كنند. پس منتقم از آنها انتقام مي‏ گيرد، زيرا كه آنان حق را محصور كرده‏ اند در آن چه كه او را پرستش كردند و اله مطلق را مقيد قرار دادند. اما از آن جهت كه معبودشان عين وجود حق است كه در اين صورت ظاهر شده است، پس پرستش نمي‏ كنند مگر خدا را «فرضي الله عنهم من هذا الوجه»[يعني خدا از اين جهت از آنها راضي است] پس عذابشان در حق ايشان عذْب[يعني گوارا] مي ‏گردد.!!!» (ممد الهمم: حسن زاده آملي ص 213)

    طبق اين سخنان صريح و واضح آقاي حسن زاده آملي:
    1. بت، گوساله، شيطان و هر إله دروغين ديگري عين وجود خداوند است!!!
    2. بت پرست، گوساله پرست، شيطان پرست و...از اين جهت كه عين وجود خداوند را در يكي از اين صورتها عبادت كرده اند پس خدا را پرستيده اند!!!
    3. از آنجا كه بت پرست خدا را در يكي از صورتهايش پرستيده اند مورد رضايت خداوند واقع شده و عذاب جهنم براي آنها گوارا مي گردد!!!
    4. تنها اشكال بت پرست اين است كه خدا را در يكي از شكل هايش محدود مي كنند!!! يعني بت پرست گمان مي كند خدايش فقط همان بت است و گوساله و شيطان و ...خدا نيستند. گوساله پرست هم فقط گوساله را خدا مي داند و نه بت و شيطان و ...را. شيطان پرست هم همان اشتباه را در مورد خداي خودش دارد. در حالي كه بايد همه چيز را خدا بدانند!!!

    به طور مشابه در جاي ديگر همين كتاب، حسن زاده آملي مي نويسد:

    «حيث إنه تعالي وجود صمدي، فهو الواحد الجميع».(حسن ‏زاده آملي، تعليقات كشف المراد، 463)

    از آنجا كه خداوند وجود صمدي است، پس او همان يگانه ‏اي است كه جمع همه مي‏باشد.

    مجدداً او تصريح دارد كه هر موجود جزئي است كه در درون كل كه خداست قرار گرفته است. او مي نويسد:

    «إن التمايز بين الحق سبحانه وبين الخلق ليس تمايزا تقابليا، بل التمايز هو تميز المحيط عن المحاط بالتعين الاحاطي والشمول الاطلاقي... وهذا الاطلاق الحقيقي الاحاطي حائز للجميع، ولا يشذ عن حيطته شيء... وكون العلة والمعلول علي النحو المعهود المتعارف في الاذهان السافلة ليس علي ما ينبغي بعز جلاله وعظموته سبحانه وتعالي.» (حسن‏زاده آملي، تعليقات كشف المراد، 502).

    تمايز بين خداوند و خلق، تمايز تقابلي و دوگانگي نيست، بلكه مانند چيزي است كه يکي درون ديگري قرار گرفته، و يكي از حيث اطلاق و بي‏ قيد و بند بودن شامل ديگري بوده بر آن احاطه داشته باشد. اين مطلق و بي‏ قيد بودن فراگير، همه چيزها را در خود دارد و هيچ چيزي از حيطه و دايره وجود آن خارج نخواهد بود. و تصور معناي علت و معلول به گونه معروف و مشهور آن كه در اذهان سطح پايين صورت گرفته است سزاوار عظمت و جلال خداوند نيست.

    همچنين مي نويسد:

    «الامر عند النظر التام فوق التفوه بالعلية والمعلولية لان الكل فيضه.» (حسن زاده آملي، تعليقات كشف المراد، 436).

    چون به نظر تام نگريسته شود، امر (وجود خدا و خلق) بالاتر از عليّت و معلوليّت است، زيرا همه چيز ترشح وجود خداوند است.

    حسن زاده عاملي همچنين تأكيد دارد كه عقلي كه در پندار فيلسوفان صادر شده، و پديد آمده، از ذات احديت است، چيزي غير از وجود خداوند نيست:

    «وما قالوه من أن العقل يعقل ذاته... فليس عقلا مبائنا وموجودا متمايزا عن فاعله سبحانه.» (حسن زاده آملي، تعليقات كشف المراد، 507).

    اينكه گفته ‏اند "عقل" ذات خود را مي‏يابد... موجودي مباين و متمايز و جدا از وجود آفريننده خود نيست.


    آقاي جوادي آملي عارف و فيلسوف شهير معاصر ديگر است كه در كتاب "علي بن موسي الرضا عليه ‏السلام والفلسفة الإلهية" تصريح دارد كه عالم از فيضان وجود خدا تشكيل شده و بنابراين جداي از ذات خدا نيست:

    «كل ما عداه فهو فيضه، فلا يكون أمرا مبائنا عنه». (جوادي آملي، علي بن موسي الرضا والفلسفة الالهية، 39)

    هر چه غير خدا باشد رشحه ذات اوست پس جدا از او نمي‏باشد.

    او همچنين با تشبيه وجود خداوند با وجود مخلوقات و قرار دادن آن دو در يك فضاي مشتركِ وجود، نتيجه مي گيرد كه با توجه به اينكه خداوند نا متناهي است ديگر جايي در اين فضا براي موجودات ديگر باقي نمي ماند و بنابر اين چيزي غير از خدا وجود ندارد كه بخواهد مباين و جداي از خدا باشد:

    «ليس الموجود الازلي إلا واحدا مطلقا غير محدود، فلا غير هناك حتي تباين معه، إذ لا مجال للغير في تجاه الموجود الغير المتناهي» (جوادي آملي، علي بن موسي الرضا والفلسفة الالهية، 46)

    موجود ازلي جز واحد بدون قيد نامتناهي نيست، پس غير از او چيزي وجود ندارد كه با آن مباين باشد، زيرا در مقابل موجود بي‏ انتها، مجالي براي وجود غير آن باقي نمي‏ ماند.

    به طور مشابه مي نويسد:

    «إن غير المتناهي قد ملا الوجود كله... فأين المجال لفرض غيره».( جوادي آملي، علي بن موسي الرضا والفلسفة الالهية، 36)

    همانا موجود نامتناهي همه وجود را پر كرده و فرا گرفته است،... پس چه جايي براي فرض وجود غير او باقي مي‏ ماند؟!

    ویرایش توسط velaee : 2015/01/18 در ساعت 01:18
  4. 2
  5. #3
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,900
    7,818
    8,954
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    اگر مدير محترم اجازه دهند تشريف بياوريد در چت باکس بحث كنيم.تا بطور مستقيم بتوانيم از افاضات شما كه ظاهرا در همه علوم عقلي و نقلي ذوالفنون هستيد بهره مند گرديم.
    ویرایش توسط فاطيما : 2016/03/10 در ساعت 04:21

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  6. 1
  7. #4
    m0rt3za
    مدیر کل انجمن

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2012/04/09
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,816
    4,410
    6,274
    برچسب زده شده
    در 222 تاپیک
    سلام
    تا زمان پاسخگویی کارشناس انجمن از ارسال هرگونه پست در این تاپیک خودداری نمایید!!!
    تاپیک قفل نمیشه تا ایشون پاسخ بدن



  8. 3
  9. #5
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,900
    7,818
    8,954
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط velaee نمایش پست ها
    با سلام، خيلي تعجبه كه آدم ببينه عرفاي وحدت وجودي هم همديگر را تكفير مي كنند. اينها كه الگوي شما هستند ديگه چرا؟

    البته بيانات اين عرفا ممكن است با هم تفاوتهايي داشته باشد ولي جان كلامشان يكي است و همان وحدت شخصيه وجود است. من در اينجا هم اظهارات ملا صدرا كه اوّلين عارف مصطلح شيعه بوده و هم دو نفر از عرفاي معاصر (آقايان حسن زاده آملي و جوادي آملي) را مي آورم كه به شما اثبات كنم همگي اينها به همين نوع وحدت وجود دقيقاً اعتقاد دارند كه صد درصد مخالف مكتب اهل بيت (ع) مي باشد.

    ملا صدرا كه بنيانگزار عرفان مصطلح در جامعه شيعه بوده و همه عرفا از او نهايت ستايش را كرده اند، معتقد به وحدت شخصيه است. او در كتاب اسفار خود صريحاً اشياء در جهان را وجود خداوند به صورت ممكنات مي داند و تمامي تجليات خدا را عين ذاتش مي شمارد. او مي نويسد:

    «كذلك هداني ربّي بالبرهان النير عرشي الي صراط مستقيم من *** الموجود و الوجود منحصراً في حقيقه واحده… و ليس في دار الوجود غيره ديار، و كلما يترآي في عالم الوجود أنه غير الواجب المعبود إنّما هو من ظهور ذاته و تجلّيات صفاته التي هي في الحقيقه عين ذاته… فكل ما تدركه فهو وجود الحق في أعيان الممكنات» (اسفار ۲/۲۹۲)

    اينچنين مرا پروردگارم با برهان آسماني به سوي صراط مستقيم هدايت فرمود كه وجود و موجود و آنچه كه هست منحصر در يك حقيقت واحد (يعني خدا) است… و در دار حقيقت موجودي جز خدا نيست و ديگران نيز فقط عبارت از تجلّي و ظهور ذات و صفات او مي باشند كه در حقيقت، همه آنها عين ذات او هستندپس هر چه را درك مي كني آن وجود خداوندي است به صورت ممكنات.

    چون پيام هاي آسماني رسيده دقيقاً متضاد كلام بالا از ملاصدرا ست بنابراين او نمي تواند چنين مطالبي را از پيامبر خدا (ص) و اهل بيت (ع) گرفته باشد. از طرفي ملا صدرا در عبارت بالا اشاره دارد كه خداوند او را به اين مفاهيم هدايت نموده است و بنابراين اين مطالب را به خداوند نسبت مي دهد. پس در واقع مي توان گفت غير مستقيم او مدعي است كه اين مطالب به او وحي شده است.

    همچنين ملا صدرا معتقد است كه خداوند همه موجودات را شامل مي شود. او مي نويسد:

    «إعلم أن واجب الوجود بسيط الحقيقه غايه البساطه و كل بسيط الحقيقه كذلك فهو كل الأشياء، فواجب الوجود كل الأشياء، لايخرج عنه شيئ من الاشياء»(اسفار، ۲/۳۸۶)

    بدان كه حقيقت ذات خداوند بسيط است در غايت و نهايت بساطت و هر چيزي كه حقيقتش اين چنين بسيط باشد او همه اشياء است، پس خداوند همه اشياء است، هيچ كدام از اشياء خارج از آن نيست.

    از نظر ملا صدرا خداوند يعني همه مخلوقات:

    «إنّ واجب الوجود تمام الأشياء و كلّ الموجودات»(اسفار، ۶/۱۱۰)

    همانا خداوند تمام اشياء و كل موجودات است.

    ملا صدرا همچنين اشياء را به پرتوهاي نور تشبيه مي كند كه از ذات خدا صادر و ساتع مي شوند و نيز آنها را به سايه ذات خدا تشبيه مي كند. او مي نويسد:

    «فالحقيقة واحدة وليس غيرها إلا شؤونها وفنونها وحيثياتها وأطوارها ولمعات نورها وظلال ضوئها وتجليات ذاتها» (اسفار 1/47).

    پس حقيقت چيز واحدي است و چيزهاي ديگر جز شؤون و فنون و حيثيات و دگرگوني‏ ها و شعاع‏هاي نور و سايه‏ هاي پرتو و نمودهاي ذات او نيستند.

    ملاصدرا همه جهان مخلوقات را خواب و خيالي بيش نمي داند. او چنين مي سرايد:

    «كل ما في الكون وهم أوخيال أو عكوس في المرايا أو ضلال/ظلال» (اسفار 1/47).

    هر چه در جهان كائنات است، توهمات و خيالات است، يا عكس‌هايي در آيينه‌ و يا گمراهي ها/سايه‌ها است.

    او همچنين در اسفار تصريح دارد كه موجودات در جهان اصلاً و واقعاً موجود نيستند و چيزي جز ذات حق حقيقتا وجود ندارد. او مي‏نويسد:

    «إن الوجود حقيقة واحدة هي عين الحق وليس للماهيات والاعيان الامكانية وجود حقيقي... وإن الظاهر في جميع المظاهر والماهيات والمشهود في كل الشؤون والتعينات ليس إلا حقيقة الوجود بل الوجود الحق بحسب تفاوت مظاهره وتعدد شؤونه وتكثر حيثياته... فانكشف حقيقة ما اتفق عليه أهل الكشف والشهود من أن الماهيات الامكانية أمور عدمية... بمعني أنها غير موجودة لا في حد أنفسها بحسب ذواتها ولا بحسب الواقع... كما قيل شعرا: وجود اندر كمال خويش ساري است تعيــن‏ها امــور اعتبــــاري است ... فإذن لا موجود إلا الله‏... وكتب العرفاء كالشيخين العربي وتلميذه صدر الدين القونوي مشحونة بتحقيق عدمية الممكنات وبناء معتقداتهم ومذاهبهم علي المشاهدة والعيان.» (اسفار 2/339ـ342).

    همانا "وجود "، حقيقت واحدي است كه عين حق مي‏باشد و ماهيات و اعيان امكاني داراي وجود حقيقي نيستند... و آن چيزي كه در همه مظاهر و ماهيات ظاهر، و در همه شؤون و تعينات مشهود و آشكار است چيزي جز حقيقت وجود نبوده، بلكه چيزي جز وجود حق به حسب تفاوت مظاهر و تعدد شؤون و تكثر حيثيات آن نمي‏باشد... آنچه اهل كشف و شهود بر آن اتفاق دارند ظاهر مي‏شود كه مي‏گويند ماهيات امكاني اموري عدمي و غيرموجودند... به اين معني كه آن‏ها اصلا موجود نيستند نه در حد نفس خود و به حسب ذاتشان، و نه به حسب واقع... همانگونه كه شعرا مي گويند: وجود اندر كمال خويش ساري است ** تعيــن‏ها أمــور اعتبــــاري است... بنابراين هيچ موجودي جز خدا نيست... و كتب عرفا مانند شيخ عربي و شاگردش (اينجانب) صدرالدين قونوي پر است از تحقيق درباره عدمي بودن ممكنات، و بناي اعتقادات و مذاهب ايشان بر مشاهده و عيان است.

    و نيز در مورد استفاده از قاعده عليّت براي خدا مي گويد كه معلول ها يا همان مخلوقات در واقع فرم دگرگون شده علّت يا همان خدا هستند. او مي‎نويسد:

    «فما وصفناه أولا إن في الوجود علة ومعلولا بحسب النظر الجليل قد آل آخر الامر بحسب السلوك العرفاني إلي *** العلة منهما أمرا حقيقيا والمعلول جهة من جهاته ورجعت علية المسمي بالعلة وتأثيره للمعلول إلي تطوره وتحيثه بحيثية لا انفصال شيء مباين عنه.» (اسفار 2/ 301).

    پس اينكه ما در ابتداي امر بنابر انديشه بزرگ گفتيم كه در صحنه وجود علت و معلولي هست، به اقتضاي سلوك عرفاني در پايان به آنجا كشانده شد كه: از آن دو، تنها علت، امر حقيقي است و معلول جهتي از جهات آن مي‏باشد، و عليت و تأثير آن چيزي كه علت ناميده شده است به دگرگون شدن و جهات مختلف پيدا كردن خود او بازگشت، نه به اين كه معلول چيزي غير از آن و جدا از آن باشد.

    درهمين موضوع ملاصدرا مجدّداً تصريح مي كند:

    «رجعت العلية و الافاضة إلي تطور المبدأ الاول بأطواره» (مشاعر/ 541- اسفار 6/110).

    معناي عليت و افاضه خداوند به اين باز مي‌گردد كه خودِ مبدأ اوّل (خداوند) به صورت‌هاي مختلف و گوناگون در مي‌آيد.

    و نيز مي نويسد:

    «فاحكم بالعلية ولكن تصرف فيها بأنها التشؤن لا التوحيد مثلا كما يقوله المعتزلي!» (اسفار، ‏۲/۳۰۱)

    به علّيت حكم كن امّا آن‌ را به اين معنا برگردان كه علّيت داراي صور و شؤون مختلف شدن است نه معناي توحيد كه معتزلي به آن معتقد است!

    اما بشنويد از وحدت وجود در افاضات يكي ديگر از عرفاي معروف معاصر. آقاي حسن زاده آملي مي نويسد:

    «اما نسبت به مشركان كه غير خداوند از موجودات را پرستش مي‏ كنند. پس منتقم از آنها انتقام مي‏ گيرد، زيرا كه آنان حق را محصور كرده‏ اند در آن چه كه او را پرستش كردند و اله مطلق را مقيد قرار دادند. اما از آن جهت كه معبودشان عين وجود حق است كه در اين صورت ظاهر شده است، پس پرستش نمي‏ كنند مگر خدا را «فرضي الله عنهم من هذا الوجه»[يعني خدا از اين جهت از آنها راضي است] پس عذابشان در حق ايشان عذْب[يعني گوارا] مي ‏گردد.!!!» (ممد الهمم: حسن زاده آملي ص 213)

    طبق اين سخنان صريح و واضح آقاي حسن زاده آملي:
    1. بت، گوساله، شيطان و هر إله دروغين ديگري عين وجود خداوند است!!!
    2. بت پرست، گوساله پرست، شيطان پرست و...از اين جهت كه عين وجود خداوند را در يكي از اين صورتها عبادت كرده اند پس خدا را پرستيده اند!!!
    3. از آنجا كه بت پرست خدا را در يكي از صورتهايش پرستيده اند مورد رضايت خداوند واقع شده و عذاب جهنم براي آنها گوارا مي گردد!!!
    4. تنها اشكال بت پرست اين است كه خدا را در يكي از شكل هايش محدود مي كنند!!! يعني بت پرست گمان مي كند خدايش فقط همان بت است و گوساله و شيطان و ...خدا نيستند. گوساله پرست هم فقط گوساله را خدا مي داند و نه بت و شيطان و ...را. شيطان پرست هم همان اشتباه را در مورد خداي خودش دارد. در حالي كه بايد همه چيز را خدا بدانند!!!

    به طور مشابه در جاي ديگر همين كتاب، حسن زاده آملي مي نويسد:

    «حيث إنه تعالي وجود صمدي، فهو الواحد الجميع».(حسن ‏زاده آملي، تعليقات كشف المراد، 463)

    از آنجا كه خداوند وجود صمدي است، پس او همان يگانه ‏اي است كه جمع همه مي‏باشد.

    مجدداً او تصريح دارد كه هر موجود جزئي است كه در درون كل كه خداست قرار گرفته است. او مي نويسد:

    «إن التمايز بين الحق سبحانه وبين الخلق ليس تمايزا تقابليا، بل التمايز هو تميز المحيط عن المحاط بالتعين الاحاطي والشمول الاطلاقي... وهذا الاطلاق الحقيقي الاحاطي حائز للجميع، ولا يشذ عن حيطته شيء... وكون العلة والمعلول علي النحو المعهود المتعارف في الاذهان السافلة ليس علي ما ينبغي بعز جلاله وعظموته سبحانه وتعالي.» (حسن‏زاده آملي، تعليقات كشف المراد، 502).

    تمايز بين خداوند و خلق، تمايز تقابلي و دوگانگي نيست، بلكه مانند چيزي است كه يکي درون ديگري قرار گرفته، و يكي از حيث اطلاق و بي‏ قيد و بند بودن شامل ديگري بوده بر آن احاطه داشته باشد. اين مطلق و بي‏ قيد بودن فراگير، همه چيزها را در خود دارد و هيچ چيزي از حيطه و دايره وجود آن خارج نخواهد بود. و تصور معناي علت و معلول به گونه معروف و مشهور آن كه در اذهان سطح پايين صورت گرفته است سزاوار عظمت و جلال خداوند نيست.

    همچنين مي نويسد:

    «الامر عند النظر التام فوق التفوه بالعلية والمعلولية لان الكل فيضه.» (حسن زاده آملي، تعليقات كشف المراد، 436).

    چون به نظر تام نگريسته شود، امر (وجود خدا و خلق) بالاتر از عليّت و معلوليّت است، زيرا همه چيز ترشح وجود خداوند است.

    حسن زاده عاملي همچنين تأكيد دارد كه عقلي كه در پندار فيلسوفان صادر شده، و پديد آمده، از ذات احديت است، چيزي غير از وجود خداوند نيست:

    «وما قالوه من أن العقل يعقل ذاته... فليس عقلا مبائنا وموجودا متمايزا عن فاعله سبحانه.» (حسن زاده آملي، تعليقات كشف المراد، 507).

    اينكه گفته ‏اند "عقل" ذات خود را مي‏يابد... موجودي مباين و متمايز و جدا از وجود آفريننده خود نيست.


    آقاي جوادي آملي عارف و فيلسوف شهير معاصر ديگر است كه در كتاب "علي بن موسي الرضا عليه ‏السلام والفلسفة الإلهية" تصريح دارد كه عالم از فيضان وجود خدا تشكيل شده و بنابراين جداي از ذات خدا نيست:

    «كل ما عداه فهو فيضه، فلا يكون أمرا مبائنا عنه». (جوادي آملي، علي بن موسي الرضا والفلسفة الالهية، 39)

    هر چه غير خدا باشد رشحه ذات اوست پس جدا از او نمي‏باشد.

    او همچنين با تشبيه وجود خداوند با وجود مخلوقات و قرار دادن آن دو در يك فضاي مشتركِ وجود، نتيجه مي گيرد كه با توجه به اينكه خداوند نا متناهي است ديگر جايي در اين فضا براي موجودات ديگر باقي نمي ماند و بنابر اين چيزي غير از خدا وجود ندارد كه بخواهد مباين و جداي از خدا باشد:

    «ليس الموجود الازلي إلا واحدا مطلقا غير محدود، فلا غير هناك حتي تباين معه، إذ لا مجال للغير في تجاه الموجود الغير المتناهي» (جوادي آملي، علي بن موسي الرضا والفلسفة الالهية، 46)

    موجود ازلي جز واحد بدون قيد نامتناهي نيست، پس غير از او چيزي وجود ندارد كه با آن مباين باشد، زيرا در مقابل موجود بي‏ انتها، مجالي براي وجود غير آن باقي نمي‏ ماند.

    به طور مشابه مي نويسد:

    «إن غير المتناهي قد ملا الوجود كله... فأين المجال لفرض غيره».( جوادي آملي، علي بن موسي الرضا والفلسفة الالهية، 36)

    همانا موجود نامتناهي همه وجود را پر كرده و فرا گرفته است،... پس چه جايي براي فرض وجود غير او باقي مي‏ ماند؟!

    سلام:جالب است كه مسئله وحدت وجود كه تا اين اندازه مشهور است سانسور گردد

    ،اصل قاعده بسيط الحقيقه چنين است:"بسيط الحقيقه كل الاشياء و ليس بشي منها"

    بسيط الحقيقه(هستي مطلق)كل اشياء است و هيچ يك از آنها نيست.

    با قيد و ليس بشيء منها ماهيات خارج مي شوند بنابراين سخن كفر آميز صوفيه كه

    همان همه چيز خدايي است در اين قاعده نمي گنجد.
    ویرایش توسط فاطيما : 2016/03/10 در ساعت 04:22

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  10. 2
  11. #6
    velaee
    دوست انجمن

    images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2015/01/05
    محل سکونت
    باغ ملكوت
    نوشته ها
    61
    4
    25
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    با سلام مجدد

    بگذاريد روي همين كلام كه شما چندين بار كليك كرده ايد تمركز كنيم. شما معتقديد كه خداوند (به حسب وجود) همه ي اشياء هست ولي نمي توان او را يكي از اشياء ناميد. من كاري به ماهيّات ندارم. روي همين وجود بحث كنيم. لطفاً موارد زير را توضيح دهيد تا موضوع براي من روشن شود:


    1. شما با اين كلام، وجود خدا را هم سنخ وجود اشياء مي گيريد و اين تشبيه بين وجود خدا و اشياء است كه عقلاً خدا را محدود مي كند. درست است كه وجود او را نا متناهي مي دانيد و وجود هر مخلوق را متناهي، ولي شما باز هر دو را در مفهوم "وجود" مشترك گرفته ايد كه البته يكي متناهي و ديگري نا متناهي است. اين اشتراك در مفهوم، تشبيه است و فصل اشتراك بين خالق و مخلوق ايجاد مي كند و خداوند را به آن مفهوم محدود و نيز متجزي به همان فصل اشتراك و نيازمند به آن مي كند. در مقابل، عقل و نيز تعاليم وحي بيان مي دارد كه هيچ تشابهي بين خالق و مخلوق حتي در مفاهيم و معقولات هم وجود ندارد و اصلاً هستي خالق براي ما مفهوم نيست زيرا كه در اين صورت معقول و محدود مي شود و خداوند معقول نيست. وقتي مي گوييم خدا هست منظور اينست كه خدا غير قابل انكار است و قابل نفي نيست يا به بيان معادل قابل اثبات است نه اينكه او در مفهوم هستي با ما مشترك باشد. به عبارتي «بودن خدا» را به صورت تنزيهي به معناي «غير قابل انكار بودن او» مي دانيم. منظور از وجود خدا و يا اثبات خدا، غير قابل انكار دانستن خدايي است كه شبيه مخلوقات نيست. اگر مي گويم خدا هست نه به معناي هستي كه در مورد ديگر مخلوقات درك مي كنيم، بلكه به اين معنا كه به علّت وجود آثار، او انكار ناپذير هست وهيچ مفهوم غير تنزيهي براي آن قائل نمي شويم. در واقع خداوند وجودي كه ما مي فهميم نيست حتي اگر در ذهن آنرا به بينهايت ميل دهيم، بلكه خالق آن وجود است و خداوند ويژگي مخلوق را به خود نمي گيرد بلكه وجود را از هيچ يا عدم آفريده است. بنابراين "وجود" براي خالق و مخلوق تنها يك اشتراك لفظي است، امّا از نظر معنايي "وجود خالق" تنها مفهوم تنزيهي دارد در صورتي كه "وجود مخلوق" مفهوم حسّي، عقلي و وهمي دارد و خداوند مباين از تمامي اين مفاهيم است.

    2. شما مي گوييد خداوند (به حسب وجود) همه ي اشياء هست ولي نه تك تك اشياء. پس بنابراين وجود خدا را متجزي به تعداد همه اشياء نموده ايد و طبيعتاً چيزي كه متجزي باشد براي وجود داشتن به تك تك اجزايش نيازمند است. و اين باور خداوند را نيازمند به مخلوقاتش مي كند. درضمن خداوند را حادث مي نمايد زيرا بايد ابتدا اجزاي او باشند تا بعداً او بوجود بيايد. پس بايد خداي ديگري باشد كه اجزاي خداي وحدت وجوديان را پديد آورده باشد كه او خودش جزء پذير نباشد.


    لطفاً تك تك اين موارد را دقيق پاسخ دهيد تا ان شاء الله بتوانيم جلوتر برويم.


    ویرایش توسط velaee : 2015/02/06 در ساعت 04:00
  12. 1
  13. #7
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,900
    7,818
    8,954
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    با سلام:

    خب اينطور كه شما وحدت وجود را تقرير كرديد انصافا هر كس معتقد شود كافر است.

    خداي مركب،خداي محتاج،خداي مشبه،خداي محدود،چه كسي چنين تقريري از وحدت وجود كرده است؟

    قرار نداشتم ديگر سر بحث را باز كنم،و به قول جناب آقاي صفري شما مي توانيد تمام اين مطالب را در كتب

    و مقالات مر بوطه بخوانيد و پاسخ سؤالاتتان را بگيريد.

    فقط چند اشتباه بسيار مهم شما را در درك مفهوم وحدت وجود تذكرا عرض مي نمايم:

    1-مفهوم وجود مشترك معنوي است نه لفظي،و محذوراتي كه فرموديد در اثر اشتراك لفظي پديد مي ايد.

    2-مقصود از كل الاشياء تك تك اشياء نيست برادر،بلكه صرف الوجود است،وجود بحت و بسيط،بنابراين اشكال

    تركيب هم با اين تقرير صحيح رفع خواهد شد،مؤيد باشيد.
    ویرایش توسط فاطيما : 2016/03/10 در ساعت 04:23

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  14. #8
    velaee
    دوست انجمن

    images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2015/01/05
    محل سکونت
    باغ ملكوت
    نوشته ها
    61
    4
    25
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    با سلام بر خواهر عزيز و گرامي،

    اشكالاتي كه به آن اشاره داشتيد به بيان من وارد نيست و ناشي از عدم توجه به جملات مختصري است كه من نوشتم. من سعي كردم مطالب را در كمال سادگي و به دور از لغات ثقيل (بر خلاف فلاسفه و عرفا) مطرح كنم كه همه فهم باشد، و از شما كه در اين زمينه ها مطالعه مي كنيد حقيقتاً توقع بيشتري داشتم.

    در مورد اشكال اوّل، من اصلاً متعرض اشتراك لفظي نيستم. همانطور كه بيان كرده بودم، اشتراك لفظي در بكارگيري "وجود" براي خالق و مخلوق مشكلي ندارد. ولي مشكل فلاسفه و عرفا باور به اشتراك معنوي در وجود بين خالق و مخلوق است كه خداوند را از حيث مفهوم وجود شبيه خلق مي كند. اين اشكال اوّل من بود كه بي پاسخ ماند. امّا در مكتب وحي، به لحاظ معنوي هيچ اشتراكي بين وجود خالق و مخلوق نيست. "وجود خالق" تنها براي ما مفهوم تنزيهي دارد در صورتي كه "وجود مخلوق" مفهوم حسّي، عقلي و وهمي دارد و خداوند مباين از تمامي اين مفاهيم است. «بودن خدا» را به صورت تنزيهي به معناي «غير قابل انكار بودن او به علّت آثار» مي دانيم و بس. وجود خدا هيچگونه شباهتي به وجود ما به لحاظ مفهوم ندارد چون اصلاً وجود خداوند مفهومي نيست و معقول نمي باشد يعني قابل درك نيست زيرا هرچه درك شود محدود است.

    در مورد اشكال دوّم، من كجا گفتم «كل اشياء» يعني «تك تك اشياء»؟! من بيان داشتم كه شما مي گوييد خداوند (به حسب وجود) همه ي اشياء هست نه تك تك اشياء. درسته؟ پس بنابراين وجود خدا را متجزي به تعداد همه اشياء نموده ايد و طبيعتاً چيزي كه متجزي باشد براي وجود داشتن به تك تك اجزايش نيازمند است. و اين باور خداوند را نيازمند به مخلوقاتش مي كند. درضمن خداوند را حادث مي نمايد زيرا بايد ابتدا اجزاي او باشند تا بعداً او بوجود بيايد. پس بايد خداي ديگري باشد كه اجزاي خداي وحدت وجوديان را پديد آورده باشد كه او خودش جزء پذير نباشد.

    واقعيت امر اينست كه فلاسفه و عرفا براي اين دو سؤال ساده و ابتدايي پاسخي ندارند و با احاله دادن من به كتاب هاي ايشان مشكل حل نمي شود. من تقريري از وحدت وجود ارائه ندادم بلكه دقيقاً تناقضات عقلي همان جمله اي را كه شما چند بار تكرار كرديد را براي شما تشريح كردم. من شما و علمايتان را براي يافتن پاسخ به اين دو سؤال ابتدايي به چالش مي طلبم.


    « قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (نمل 64).
    ویرایش توسط velaee : 2015/02/13 در ساعت 07:30
  15. 1
  16. #9
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,900
    7,818
    8,954
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    ببخشيد شما انتظار داريد اغلاط جنابعالي را من بفهمم!

    خب در مورد اشتراك لفظي اصلا مد نظر فلاسفه نيست،اشتراك معنوي هم به هيچ وجه باعث سنخيت

    رب و مربوب و خالق و مخلوق نمي شود،شما در وجود با يك درخت اشتراك معنوي داريد همينطور بايك

    سنگ يا....،آيا شما و درخت و سنگ يكي هستيد؟

    در مورد كل الاشياء هم توضيح دادم اما شما دوباره سخن خودتان را تكرار كرديد!(هذا برهاني)
    ویرایش توسط فاطيما : 2016/03/10 در ساعت 04:24

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  17. #10
    velaee
    دوست انجمن

    images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2015/01/05
    محل سکونت
    باغ ملكوت
    نوشته ها
    61
    4
    25
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطيما نمایش پست ها
    ببخشيد شما انتظار داريد اغلاط جنابعالي را من بفهمم!

    خب در مورد اشتراك لفظي اصلا مد نظر فلاسفه نيست،اشتراك معنوي هم به هيچ وجه باعث سنخيت رب و مربوب و خالق و مخلوق نمي شود،شما در وجود با يك درخت اشتراك معنوي داريد همينطور بايك سنگ يا....،آيا شما و درخت و سنگ يكي

    هستيد؟

    در مورد كل الاشياء هم توضيح دادم اما شما دوباره سخن خودتان را تكرار كرديد!(هذا برهاني)

    اگر اشتراك معنايي باعث سنخيّت نمي شود پس بفرماييد سنخيّت يعني چه؟!

    ما در مفهوم وجود با درخت و سنگ مشترك هستيم بنابراين از حيث وجود شبيه آنها هستيم نه خود آنها. وحدت وجود اعتقاد شماست نه ما.

    هيچگونه اشتراك و يا وحدتي بين وجود خالق و مخلوق عقلاً وجود ندارد زيرا همانطور كه اشاره كردم در غير اين صورت خداوند (از حيث وجود) متجزّي، حادث، نيازمند، و شبيه مخلوقات مي شود.

    توضيح شما در مورد كل الاشياء توضيح واضحات است و پاسخ به اشكالات طرح شده از سوي من نيست.

    في امان الله
    ویرایش توسط velaee : 2015/02/13 در ساعت 10:20
صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کسانی که مطلب فوق را خوانده اند ، به این مطالب هم سر زده اند :

  1. خدا اينجاست ؛ برای شكرگذاری نفر بعدی كيه ؟
    توسط خادم الحسین(ع) در انجمن سایر موارد
    پاسخ ها: 26
    آخرين نوشته: 2014/03/28, 08:54
  2. پينوكيو چگونه «خلق» شد؟ / نمادگرایی فراماسونرها در پينوكيو +تصاویر
    توسط Vəhab در انجمن فرق ضاله (شيطان پرستي و عرفانهاي كاذب)
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 2013/06/28, 05:34
  3. مراحل تزكيه نفس
    توسط تسنیم در انجمن تزکیه نفس
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 2013/05/17, 08:31
  4. اوّل فدك را مى گيرد و بعد مجلس محاكمه تشكيل مى دهد!
    توسط mahdi در انجمن حضرت فاطمه زهرا (س)
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 2013/04/16, 02:14

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •