ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





کاربران دعوت شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,865
    7,737
    8,914
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک

    Lightbulb گوشه ای از معجزات امام کاظم علیه السلام

    گوشه ای از معجزات امام کاظم


    یکی از ویژگی های امامان معصوم اعمال خارق العاده ایست که در طول حیات مبارک خود مردم شاهد آن بوده اند که برخی از آنان در کتب تاریخی ثبت شده است. هر چند وجود معجزه یکی از نشانه های نبوت است اما شرط دیگر آن ادعای آورنده آن بر پیامبر بودن است ؛ بنابراین برخلاف عده ای که اصرار دارند اینگونه اعمال معصومین را به عنوان کرامت نه معجزه بر شمرند معجزه آوردن ایشان از نظر اعتقادی مشکلی ندارد. زیرا با وجود معجزات فراوان هرگز ادعای نبوت نکردند.
    آمدن درخت نزد امام
    ۱- علی بن ابراهیم از پدرش و او از واقفى روایت میکند که وى گفت: من پسر عموئى بنام حسن بن عبد اللَّه داشتم، وى بسیار عابد و زاهد بود، سلطان وقت از کوشش او در راه دین ترس داشت، حسن بن عبد اللَّه یکى از روزها وارد مسجد شد در هنگامى که حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام هم در مسجد تشریف داشتند.
    راوى گوید: موسى بن جعفر بطرف او اشاره کردند و آن مردم هم در خدمت او حاضر شد، پس از این فرمود: اى ابو علی من از اقوال و اطوارت خوشم نمیاید، اینک بر تو لازم است دنبال معرفت بروى، وى گفت: قربانت گردم معرفت کدام است تا من دنبال او بروم.
    حضرت فرمود: برو کسب علم و دانش کن و فقه و حدیث یاد بگیر، عرض کرد: از کجا فقه و حدیث را طلب کنم، فرمود: از فقهاى مدینه یاد بگیر، پس از این بمن القاء حدیث کن راوى گفت: این مرد از خدمت آن جناب مرخص شد، روز دیگر مراجعت کرد و روایات را براى آن حضرت خواند و لیکن همه را اسقاط نمود.
    حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام بار دیگر فرمود: بروید معرفت پیدا کنید، این مرد به یاد گرفتن مسائل دینى اهتمام زیادى داشت، راوى گوید: وى همواره در خدمت موسى بن جعفر حاضر میشد، یکى از روزها حضرت اراده کردند به یکى از باغهاى خود بروند، این مرد ناگهان سر راه را بر آن جناب گرفت و گفت: قربانت گردم من در پیشگاه خداوند با شما احتجاج خواهم کرد اکنون بمن بفهمان معرفت چیست؟
    حضرت در این هنگام وى را به امامت امیر المؤمنین و حسنین و بقیه امامان از آل‏ محمّد علیهم السّلام آشنا کرد، و پس از این سکوت نمود، این مرد گفت: پس امروز امام چه کسى است؟ فرمود: اگر به شما بگویم قبول میکنى؟ عرض کرد: آرى خواهم پذیرفت فرمود: من امروز امام هستم، عرض کرد، در این باره دلیلى هم دارى؟ فرمود: نزد این درخت برو و بگو موسى بن جعفر امر میکند بطرف من بیا.
    این مرد گفت: من بطرف درخت رفتم، ناگهان مشاهده کردم درخت از زمین کشیده مى‏شود و درخت آمد تا آنگاه که در مقابل آن جناب توقف کرد، سپس حضرت بوى اشاره کردند و او بار دیگر به جاى خود مراجعت کرد، آن مرد در این هنگام به امامت موسى بن جعفر اعتقاد پیدا کرد، و سکوت و عبادت را پیشه خود ساخت و با احدى سخن نگفت. ۱
    پیشگویی از آینده
    ۲- اسحاق بن عمار گوید: در خدمت حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام بودم که مردى بر وى وارد شد، حضرت فرمود: اى مرد تو تا یکماه خواهى مرد، راوى گوید من با خود گفتم: گویا وى از مرگ شیعه اطلاع دارد، در این هنگام حضرت فرمود اى اسحاق چرا این موضوع را انکار میکنى، رشید هجرى که یکى از مستضعفین بود علم منایا را میدانست، امام که از وى به این علم اولى است. پس از این فرمود: اى ابو اسحاق تو تا دو سال دیگر خواهى مرد، و خویشاوندان و فرزندان و اموال تو از بین خواهند رفت و به فقر شدیدى مبتلا میگردند، و این قضایا پس از آن انجام گرفت، و مطلب همان طور که موسى بن جعفر فرموده بود واقع شد. ۲
    آقا این شیر چه کارى داشت من خیلى ترسیدم که بشما زیانى نرساند، ولى در شگفت شدم از برخوردى که با او داشتید. فرمود: او شکایت میکرد که زایمان بر همسر من دشوار شده تقاضا میکرد برایش دعا کنم که خلاص شود و من نیز دعا کردم بدلم افتاد که بچه‏اش نر است باو اطلاع دادم شیر گفت: برو در امان خدا هرگز بر تو و خانواده و شیعیانت خداوند درنده‏اى را مسلط نکند. من گفتم: آمین

    خبر از آزادی خود
    ۳- ابو خالد زبالى گوید: موسى بن جعفر علیهما السّلام بر ما وارد شد؛ در هنگامى که مهدى عباسى او را با خود میبرد، پس از اینکه مراجعت کرد او را تودیع کردم و گریستم فرمود: چرا گریه میکنید؟ عرض کردم: قربانت گردم این مردم شما را میبردند و نمیدانم عاقبت امر چه خواهد شد، حضرت فرمود: در این مرتبه بر من زیانى نخواهد رسید و من در فلان روز نزد شما خواهم بود و در انتظار من باشید.
    راوى گوید: من در روز مقرر بیرون شدم و سر راه انتظار او را میکشیدم تا آنگاه که آفتاب زرد شد، و من ترسیدم که ممکن است وى از تصمیم خود منصرف شده باشد، لذا برخاستم و مراجعت کردم، در این هنگام مشاهده کردم سیاهى از دور پیدا شد، و منادى از پشتم فریاد زد.
    من برگشتم مشاهده کردم حضرت موسى بن جعفر است که بر استرى سوار شده، فرمودند: اى ابو خالد صبر کن، عرض کردم: آرى اى فرزند رسول خدا ستایش میکنم خداوندى را که تو را از گزند آنان نگهدارى کرد، فرمود: اى ابو خالد من بهمین زودى بار دیگر در دست اینها گرفتار خواهم شد که از وى خلاصى ندارم.

    ارسال:سرکار تسنیم
    ویرایش توسط فاطيما : 2016/02/29 در ساعت 08:40

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •