ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





کاربران دعوت شده

صفحه 15 از 15 نخست ... 5131415
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 148 , از مجموع 148
  1. #141
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک

    قسمت شانزدهم ( شهادت یاران امام )

    سعيد بن عبد اللَّه حنفى‏

    سعيد بن عبد اللَّه حنفى از ياران استوارگام امام حسين عليه السلام و از افراد نامدار حاضر در واقعه كربلاست.
    پس از ورود مسلم عليه السلام به كوفه وى در خانه مختار حضور يافت و ضمن سخنرانى ‏اى يارى كردن امام حسين عليه السلام و وفادارى خود را به نهضت حسينى اعلام كرد و مردم را به بيعت با مسلم و پيروى از او تشويق نمود.
    وى هنگامى كه امام حسين عليه السلام در شب عاشورا به همراهانش اجازه داد كه از ايشان جدا شوند و از منطقه درگيرى خارج گردند، با اين سخنان حماسى نسبت به ايشان اظهار ارادت و وفادارى كرد و گفت:
    اگر مى‏ دانستم كه كشته مى ‏شوم و بار ديگر زنده مى ‏شوم و زنده زنده سوزانده و تكّه تكّه مى ‏شوم و هفتاد بار با من چنين مى:‏كنند، باز از تو جدا نمى‏ شدم تا در راه تو بميرم.

    تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۱۸

    الإرشاد: ج ۲ ص ۹۱

    بر پايه شمارى از گزارش‏ها سعيد بن عبد اللَّه يكى از كسانى بود كه ظهر عاشورا خود را در برابر امام حسين عليه السلام سپر قرار دادند و امام عليه السلام با كمك آنها نماز گزارد.
    ر.ك: ص ۴۹۵ ح ۳۴۱

    به گزارش خوارزمى هنگامى كه سعيد بن عبد اللَّه حنفى بر زمين افتاد، اين جملات را زمزمه مى ‏كرد :
    خداوندا! آنان را همانند عاد و ثمود لعنت كن. خداوندا! از من به پيامبرت سلام برسان و درد زخم‏هايم را به او برسان من با اين كار قصد يارى ذُريّه پيامبرت را دارم.
    مقتل الحسين عليه السلام خوارزمى: ج ۲ ص ۱۷

    در «زيارت رجبيّه» و «زيارت ناحيه مقدّسه» آمده است :


    السَّلامُ عَلى‏ سَعدِ بنِ عَبدِ اللَّهِ الحَنَفِىِّ. القائِلِ لِلحُسَينِ وقَد أذِنَ لَهُ فِى الاِنصِرافِ : «لا وَاللَّهِ لا نُخَلّيكَ حَتّى‏ يَعلَمَ اللَّهُ أنّا قَد حَفِظنا غَيبَةَ رَسولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وآلِهِ فيكَ. وَاللَّهِ لَو أعلَمُ أنّى اُقتَلُ ثُمَّ اُحيى‏ ثُمَّ اُحَرُقُ ثُمَّ اُذرى‏. ويُفعَلُ بى ذلِكَ سَبعينَ مَرَّةً ما فارَقتُكَ. حَتّى‏ ألقى‏ حِمامي دونَكَ. وكَيفَ لا أفعَلُ ذلِكَ وإنَّما هِىَ مَوتَةٌ أو قَتلَةٌ واحِدَةٌ. ثُمَّ هِىَ بَعدَهَا الكَرامَةُ الَّتي لَا انقِضاءَ لَها أبَداً».


    فَقَد لَقيتَ حِمامَكَ. وواسَيتَ إمامَكَ. ولَقيتَ مِنَ اللَّهِ الكَرامَةَ فى دارِ المُقامَةِ. حَشَرَنَا اللَّهُ مَعَكُم فِى المُستَشهَدينَ. ورَزَقَنا مُرافَقَتَكُم فى أعلى‏ عِلِّيّينَ.


    سلام بر سعد بن عبد اللَّه حنفى؛ آن كه وقتى حسين عليه السلام به او اجازه داد كه برود. گفت : نه، به خدا سوگند تو را رها نمى‏ كنم، تا خدا بداند كه در نبودِ پيامبر خدا از تو پاسدارى كرديم. به خدا سوگند اگر بدانم كه كشته مى‏ شوم و بار ديگر زنده مى ‏شوم و سوزانده و قطعه قطعه مى ‏شوم و با من هفتاد بار چنين مى‏ كنند از تو جدا نمى ‏شوم تا در راه تو بميرم، چرا چنين نكنم در حالى كه مُردن يا كشته شدن. يك بار بيش نيست و پس از آن غوطه‏ ور شدن در كرامتى پايان‏ ناپذير است. تو مرگ را ديدار كردى و امام خود را يارى نمودى و از خداوند در سراى اقامت كرامت دريافت كردى خداوند، ما را با شما در ميان شهيد شدگان محشور كند و در برترين جايگاه همراهىِ با شما را روزى ‏مان نمايد.


    الإقبال : ج ۳ ص ۷۳ و ۳۴۱

    تاريخ الطبرى - به نقل از محمّد بن قيس - :
    در ظهر عاشورا، حسين عليه السلام نماز ظهر را با آنان به صورت نماز خوف خواند.
    بعد از ظهر دوباره به نبرد پرداختند و جنگ بالا گرفت و به حسين عليه السلام نزديك شد. حنفى جلوى حسين عليه السلام آمد و خود را هدف تيرهاى آنان كرد و آن قدر در برابر تيرهايشان - كه از چپ و راست مى ‏آمد - ايستاد تا از پاى در آمد.
    تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۴۱
    أنساب الأشراف: ج ۳ ص ۴۰۳

    مثير الاحزان :
    هنگامى كه جنگ به حسين عليه السلام رسيد، مردى از بنى حنيفه جلوى امام عليه السلام آمد و از او با جانش محافظت مى ‏كرد تا پيشِ روى او به زمين افتاد و اين گونه گفت: خدايا! در ايجاد هر چه كه بخواهى، ناتوان نيستى. پس يارى و دفاع مرا از حسين عليه السلام به محمّد صلى اللَّه عليه و آله برسان و همراه شدن با او در سراى جاودان را روزىِ من بگردان.
    مثير الأحزان : ص ۶۶

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  2. #142
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک

    قسمت هفدهم ( شهادت یاران امام )

    سُوَيد بن عمرو


    سُوَيد بن عمرو بن ابى مُطاع خَثعَمى آخرين شهيد از ياران امام حسين عليه السلام است.
    سيّد بن طاووس در باره چگونگى شهادت او مى ‏گويد :
    او همانند شيرى دلير جنگيد و بر ناگوارى ‏هاى سخت شكيبايى ورزيد، تا در ميان كشته ‏ها افتاد.
    او زخم‏هاى بسيارى برداشت و همچنان بى ‏حركت افتاده بود تا اين كه شنيد :


    «حسين كشته شد !».


    جنبيد و از كفشش كاردى را بيرون كشيد و [ دوباره ] با دشمنان نبرد كرد، تا كشته شد.
    رضوان خدا بر او باد!


    الملهوف :
    سُوَيد بن عمر بن ابى مُطاع پيش آمد، او كه [مردى ]ارجمند و پُرنماز بود؛ به سانِ شيرى شَرزه مى‏ جنگيد و بر حوادث سهمگين نهايتِ شكيبايى را ورزيد تا ميان كشتگان به زمين افتاد و از فراوانى زخم سنگين شد و [ بر زمينْ ] بى ‏حركت مانْد، تا شنيد كه مى‏ گويند:
    حسين كشته شد!
    پس با زحمت برخاست و از چكمه‏اش چاقويى بيرون آورد و با آن، به جنگ با دشمنان پرداخت تا به شهادت رسيد.
    رضوان خداوند بر او باد!

    الملهوف : ص ۱۶۵

    مثير الأحزان : ص ۶۷

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  3. 1
  4. #143
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک

    قسمت هجدهم ( شهادت یاران امام )

    جوانى كه پدرش شهيد شده بود


    از نام و نسب اين جوان، اطّلاع دقيقى در دست نيست.
    برخى از متأخّران او را عمرو بن جُنادة بن كعب انصارى دانسته‏ اند.


    محدّث قمى رحمه اللَّه عليه احتمال داده كه وى فرزند مُسلم بن عَوسَجه باشد.

    نفس المهموم: ص ۲۶۶


    به هر حال، مَقتل ‏نگاران از جوانى ياد كرده ‏اند كه پدرش شهيد شده بود و مادرش از وى خواست كه به يارى فرزند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله برود.
    وى نيز به ميدان رفت و شهيد شد.


    سپاهيان دشمن سر او را به سوى لشكرگاه امام عليه السلام پرتاب كردند؛ امّا اين مادر باايمان و دلاور سرِ عزيز خود را برداشت و ضمن آفرين گفتن بر نور چشم خود، آن را به سوى دشمن پرتاب كرد و با عمود خيمه به آنان حمله‏ ور شد كه امام حسين عليه السلام براى او دعا كرد و دستور داد تا از ميدان باز گردد.

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  5. 1
  6. #144
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک

    قسمت نوزدهم ( شهادت یاران امام )

    ابو عمر شَبيب بن عبد اللَّه نَهشَلى‏


    شَبيب بن عبد اللَّه نَهشَلى از ياران امام حسين عليه السلام و از طايفه بنى نُفَيل بن دارِم بوده است.

    از وى در زيارت‏ هاى «رجبيّه» و «ناحيه مقدّسه» چنين ياد شده است :
    السَّلامُ عَلى‏ شَبيبِ بنِ عَبدِ اللَّهِ النَّهشَلِىِّ .
    سلام بر شَبيب بن عبد اللَّه نَهشَلى !
    الإقبال : ج ۳ ص ۷۳ و ۳۴۱

    مثير الأحزان - به نقل از مهران، هم ‏پيمان بنى كاهل - :
    در كربلا با حسين عليه السلام بودم كه ديدم مردى به شدّت مى‏ جنگد و به گروهى حمله نمى ‏بَرد، جز آن كه آنها را از هم مى‏ شكافد و سپس به سوى حسين عليه السلام باز مى‏ گردد و رَجَز مى‏ خواند و مى‏ گويد :

    بشارت ده كه به راه درست در آمده ‏اى و احمد را ديدار مى ‏كنى ‏و بر بلنداى درِ باغ بهشت فراز مى‏ آيى!

    پرسيدم : اين شخص كيست؟
    گفتند: ابو عمر نَهشَلى (نيز گفته شده : خَثعَمى).
    سپس عامر بن نَهشَل يكى از افراد تيره بنى لات از قبيله ثَعلَبه راه را بر او گرفت و او را كُشت و سرش را جدا نمود. اين ابو عمر از شب زنده‏ دارانِ بسيارْ نمازگزار بود.
    مثير الأحزان : ص ۵۷
    بحار الأنوار: ج ۴۵ ص ۳۰

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  7. 1
  8. #145
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک

    قسمت بیستم ( شهادت یاران امام )

    شَوذَب هم ‏پيمان قبيله شاكر

    شَوذَب كه نام او سُوَيد نيز گفته شده بر پايه برخى از گزارش‏ها از محدّثان و بزرگان شيعه بوده است.
    در باره او گفته شده :
    شَوذَب در مجلسى مى‏ نشست و شيعيان براى شنيدن حديث نزد وى مى ‏آمدند. وى در تشيّع پيش‏گام بود .

    در زيارت «ناحيه مقدّسه» آمده است :
    السَّلامُ عَلى‏ شَوذَبٍ مَولى‏ شاكِرٍ .
    سلام بر شَوذَب. هم‏پيمان بنى شاكر !
    الإقبال : ج ۳ ص ۷۳

    و در «زيارت رجبيّه» نيز آمده :
    السَّلامُ عَلى‏ سُوَيدٍ مَولى‏ شاكِرٍ .
    سلام بر سُوَيد. هم‏پيمان بنى شاكر !
    الإقبال : ج ۳ ص ۳۴۱

    تاريخ الطبرى - به نقل از محمّد بن قيس - :


    عابِس بن ابى شَبيب شاكرى با شَوذَبْ هم‏ پيمانِ (وابسته) قبيله‏ اش آمد و به شَوذَب گفت: قصد دارى چه كنى؟
    شَوذَب گفت: چه كنم؟! همراه تو در دفاع از فرزند فاطمه دختر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مى‏ جنگم تا كشته شوم.


    عابِس گفت: همين گونه هم به تو گمان مى ‏رفت؛ امّا نه! پيشِ روى ابا عبد اللَّه عليه السلام برو همان گونه كه شهادت ديگر يارانش را ديده شهادت تو را نيز ببيند و پاداش شكيبايى بر آن را ببرد، من نيز همين كار را مى‏ كنم كه اگر در اين لحظه، كس ديگرى از تو نزديك‏تر داشتم، خوش داشتم كه او را پيش بيندازم تا پاداش شكيبايى بر او را به حساب خدا بگذارم كه امروز، برايمان سزاوار است با هر چه مى ‏توانيم، كسبِ پاداش كنيم؛ زيرا پس از امروز ديگر عملى نيست و تنها محاسبه است.
    شَوذَب آمد و بر حسين عليه السلام سلام داد و روانه ميدان شد و جنگيد تا كشته شد.
    تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۴۳
    مقتل الحسين عليه السلام خوارزمى: ج ۲ ص ۲۲

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  9. 1
  10. #146
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,840
    7,675
    8,870
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    باسمه العلیم

    با سلام و تشکر از زحمات شما

    نقل قول نوشته اصلی توسط *Fadak* نمایش پست ها
    جوانى كه پدرش شهيد شده بود


    از نام و نسب اين جوان، اطّلاع دقيقى در دست نيست.
    برخى از متأخّران او را عمرو بن جُنادة بن كعب انصارى دانسته‏ اند.


    محدّث قمى رحمه اللَّه عليه احتمال داده كه وى فرزند مُسلم بن عَوسَجه باشد.

    نفس المهموم: ص ۲۶۶


    به هر حال، مَقتل ‏نگاران از جوانى ياد كرده ‏اند كه پدرش شهيد شده بود و مادرش از وى خواست كه به يارى فرزند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله برود.
    وى نيز به ميدان رفت و شهيد شد.


    سپاهيان دشمن سر او را به سوى لشكرگاه امام عليه السلام پرتاب كردند؛ امّا اين مادر باايمان و دلاور سرِ عزيز خود را برداشت و ضمن آفرين گفتن بر نور چشم خود، آن را به سوى دشمن پرتاب كرد و با عمود خيمه به آنان حمله‏ ور شد كه امام حسين عليه السلام براى او دعا كرد و دستور داد تا از ميدان باز گردد.
    داستان فوق در مورد وهب ابن عبدالله جناب کلبی است که مسیحی بوده است(در اکثر مقاتل و تواریخ ماجرای مذکور به نام ایشان ثبت است).

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  11. 1
  12. #147
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک

    قسمت بیست و یکم ( شهادت یاران امام )

    عابِس بن ابى شَبيب‏


    عابِس بن ابي شبيب شاكرى يكى از دلاورترين و كوشاترين ياران امام حسين عليه السلام بوده است.
    وى نخستين كسى است كه وقتى مسلم عليه السلام نامه امام حسين عليه السلام را در خانه مختار براى جمعى از شيعيان كوفه قرائت كرد، از جا برخاست و در حمايت از او به سخنرانى پرداخت.
    عابِس نامه مسلم به امام عليه السلام را به مكّه بُرد و در صحنه ‏هاى مختلف نهضت امام حسين عليه السلام حضور جدّى داشت.
    سخنان او هنگام وداع با امام حسين عليه السلام در روز عاشورا حاكى از نهايت ايمان ايثار و عشق او به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است.
    وى خطاب به امام عليه السلام گفت :
    اى ابا عبد اللَّه ! چيزى عزيزتر از جانم براى جلوگيرى از كشته شدن تو و ستم بر تو. ندارم. پس بِدرود!

    أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۰۴


    هنگامى كه سپاه دشمن از دلاورى‏ هاى او به ستوه آمد، عمر بن سعد دستور داد كه از هر سو با سنگ به او حمله كنند.
    عابِس با ديدن اين صحنه چنان به وجد آمد كه كلاهْ‏خودِ خود را از سر برداشت و زره از تن به در كرد و بدون كلاهْ‏خود و زره از سنگ‏باران دشمن استقبال كرد.


    راوى، در بيان شجاعت او مى‏ گويد:
    پس از شهادت عابِس سرش در دست عدّه ‏اى بود كه هر يك از آنها مدّعى بودند او را كشته ‏اند، وقتى دعواى خويش را نزد عمر بن سعد بُردند. گفت : دعوا نكنيد، او را يك نفر نكشته است.

    تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۴۴


    در «زيارت رجبيّه» و «زيارت ناحيه مقدّسه» آمده است :
    السَّلامُ عَلى‏ عابِسِ بنِ شَبيبٍ الشّاكِرِىِّ .
    سلام بر عابِس بن شَبيب شاكرى!

    الإقبال : ج ۳ ص ۷۳ و ۳۴۱



    أنساب الأشراف :


    گفته‏ اند: هنگامى كه باقى‏ مانده ياران حسين عليه السلام ديدند كه نمى ‏توانند خود حسين عليه السلام را از دسترس دشمن دور نگاه دارند، براى شهادت، به رقابت پرداختند و پيش روىِ حسين عليه السلام به جنگ پرداختند تا كشته شوند.
    عابِس بن ابى شَبيب آمد و گفت: اى ابا عبد اللَّه! به خدا سوگند، نمى‏ توانم قتل و ستم را با چيزى عزيزتر از جانم از تو دور كنم، پس خدا حافظ!
    سپس با شمشيرش به نبرد پرداخت و مردم به سبب شجاعتش [ از او ]
    مى‏ گريختند. سپس از همه سو به او هجوم آوردند تا به شهادت رسيد.

    أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۰۴



    مثير الأحزان :

    عابِس بن ابى شَبيب شاكرى، هم‏ پيمان بنى شاكر آمد.
    حسين عليه السلام به او فرمود: «اى ابو شَوذَب! چه قصدى دارى؟».
    گفت: همراه تو مى‏ جنگم.
    سپس به حسين عليه السلام نزديك شد و گفت: اگر مى ‏توانستم كه با چيزى عزيزتر از جانم، از تو حفاظت كنم، اين كار را مى‏ كردم.
    سپس پيش رفت؛ ولى هيچ جنگجويى براى نبرد با او پيش نيامد، زياد بن ربيع بن ابى تميم حارثى گفت: اين فرزند ابو شبيب شاكرى و فردى نيرومند است. كسى به سوى او بيرون نرود.
    به سوى او سنگْ پرتاب كنيد.
    آنها هم سنگ‏بارانش كردند تا كُشته شد.

    مثير الأحزان : ص ۶۶

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  13. #148
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,595
    17,674
    8,128
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک

    قسمت بیست و دوم ( شهادت یاران امام )

    عبد الرحمان بن عبد رَبِّه انصارى‏

    وى از ياران پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله امام على عليه السلام و امام حسين عليه السلام بوده است.
    در باره ‏اش گفته شده :
    امير مؤمنان او را تربيت كرد و به او قرآن آموخت.
    يكى از سوابق درخشان آن مرد بزرگ اين بود كه وقتى امام على عليه السلام در كوفه جمعى از ياران پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را سوگند داد كه هر كس سخنان ايشان را در غدير خُم به گوش خود شنيده است، بلند شود و شهادت دهد؛ يكى از كسانى كه از جا برخاست و در كنار ديگرانْ شهادت داد، عبد الرحمان بود.
    در جريان شوخى كردن ياران امام حسين عليه السلام با يكديگر در آستانه شهادت نيز. به نام وى اشاره شده است.


    عبد اللَّه بن عُمَير كَلْبى‏

    عبد اللَّه بن عُمَير كَلْبى كه عبد اللَّه بن تميم كَلْبى نيز گفته شده، از ياران امام على عليه السلام و امام حسين عليه السلام شمرده شده است.
    وى در كوفه زندگى مى‏ كرد، وقتى شنيد كه مردم براى جنگ با امام حسين عليه السلام آماده مى ‏شوند. تصميم گرفت كه براى يارى امام عليه السلام خود را به كوفه برساند.
    وى اين تصميم را با همسرش در ميان گذاشت، وى ضمن تأييد تصميم شوهرش به او گفت : مرا نيز همراهت ببر.
    آنها شبانه خود را به كربلا رساندند.
    عبد اللَّه رزمنده ‏اى شجاع و دلير بود كه با تشخيص امام حسين عليه السلام به عنوان نخستين مبارز به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آنها را به هلاكت رساند و در هجوم گروهىِ دشمن نيز پس از هلاكت دو تن ديگر از آنان به عنوان دومين شهيد از ياران امام عليه السلام به خيل شهيدان پيوست.
    پس از شهادت عبد اللَّه همسرش نيز - كه در كنار جنازه او مى ‏گريست - به وسيله غلام شمر - كه رستم نام داشت - به خيل شهيدان پيوست.
    در زيارت ‏هاى رجبيّه» و «ناحيه مقدّسه» آمده است :
    السَّلامُ عَلى‏ عَبدِ اللَّهِ بنِ عُمَيرٍ الكَلبِىِّ .
    سلام بر عبد اللَّه بن عُمَير كَلْبى !
    الإقبال : ج ۳ ص ۷۳ و ۳۴۱

    📗أنساب الأشراف :
    يَسار غلام زياد و سالم، غلام ابن زياد به ميدان آمدند و ياران حسين عليه السلام را به نبرد تن به تن فرا خواندند.
    عبد اللَّه بن عُمَير كَلْبى گفت : اى ابا عبد اللَّه! خدا رحمتت كند! به من اجازه بده براى مبارزه با آن دو به ميدان بروم.
    پس مردى گندمگون، قدبلند، با دستانى سِتَبر و چهارشانه (عبد اللَّه) به ميدان آمد و بر آن دو يورش بُرد و هر دو را كُشت ...
    همسرش نزد او آمد و گفت: پدر و مادرم فدايت باد! به دفاع از حسين، فرزند محمّد صلى اللَّه عليه و آله نبرد كن.
    عبد اللَّه نيز پيش آمد و او را به سوى زنان باز گردانْد ...
    شمر به جناح چپ [ لشكر حسين عليه السلام ] حمله كرد؛ ولى آنان در برابرش ايستادگى و با او زد و خورد كردند. او يارانش را صدا كرد و از هر سو به حسين عليه السلام و يارانش يورش بُرد. عبد اللَّه بن عُمَير كَلْبى كشته شد و همسرش بر بالاى سرش مى ‏گريست كه شمر به يكى از غلامانش به نام رستم فرمان داد و او نيز با عمود بر سرِ آن زن زد و سرش را شكست كه همان جا در گذشت.
    📚أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۳۹۸ - ۴۰۱

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

صفحه 15 از 15 نخست ... 5131415
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 148 , از مجموع 148

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •