ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





کاربران دعوت شده

صفحه 5 از 5 نخست ... 345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 44 , از مجموع 44
  1. #41
    sine zan
    دوست انجمن

    images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2013/10/27
    نوشته ها
    90
    17
    131
    برچسب زده شده
    در 13 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط m0rt3za نمایش پست ها
    فقط اسم کتاب رو میخواستم

    ولی اگر متن کامل و صفحه رو بذارید برای استفاده همگان خیلی بهتره

    ممنون
    یا علی (ع)
    بسمه تعالی شانه

    چشم حتما . منزل که رفتم سعی میکنم از مطلب عکس بگیرم و اینجا قرار بدهم تا عزیزان استفاده کنند
  2. 4
  3. #42
    م.صفری
    کارشناس پاسخگو

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2013/12/11
    محل سکونت
    همدان
    نوشته ها
    227
    520
    799
    برچسب زده شده
    در 62 تاپیک
    سلام
    اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد

    سؤالات و پاسخ های دوستـان رو مطالعـه کردم.
    الحمدلله خوب بود ؛ ولی بهتـر می دانم به جای واژه « سکوت » برای امیرالمؤمنین علیه السلام ، واژه « صبر » رو جایگزیـن کنیـم. چون امیرالمؤمنین علیه السلام برای بیـان حق اِبایی از کسـی نداشتند و اینکه بارها هم در مجامع عمومـی و هم در بین اصحاب حق غصب شده خودشون رو یادآور می شدند. برای کسب اطلاعات بیشتـر در این باره رجوع کنیـد به کتاب « الاحتجاج علی اهل اللجاج ، جلد اول ».

    یک نمونـه از عدم سکوت امیرالمؤمنین علیه السلام در همان روز سقیفه : « ... در سقیفه گروهی از انصار و مهاجرین با ابوبکر بیعت نمودند ، در حالی که علی ابن ابی طالب علیه السلام سرگرم تجهیز و تکفین رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و چون از آن فارغ شد همراه جماعت مهاجر و انصـار بر آن وجود گرامـی نماز خواند و پس از آن رهسپار مسجد شده و جماعت بنی هاشم و زبیر بن عوّام پیرامون او نشستند، و به همین ترتیب بنی امیّه در کنار عثمان ، و بنی زهره نیز کنار عبدالرّحمن بن عوف هر کدام در گوشه ای از مسجد نشستند. در این موقع ابوبکر همراه عمر و ابوعبیده جرّاح وارد مسجد شده و گفتند : برای چه پراکنده نشسته اید ؟ برخیزید و همه با ابوبکر بیعت کنید ، همان طور که بقیّه بیعت کردند. پس عثمان و عبدالرحمان بن عوف برخاسته و بیعت کردند، امّا علی ابن ابی طالب علیه السلام از جای برخاسته با بنی هاشم و زبیر بن عوام به خانه رفت. عمر نیز با گروهی از اطرافیانش همچون اسید بن حضیر و سلمة بن سلامة به سوی منزل حضرت امیر علیه السلام حرکت کرده و خطاب به ایشـان گفتند : مانند بقیّه با ابوبکر بیعت کنید ! زبیر از کوره در رفته و دست به شمشیر شد که عمر صدا زد که این ... را بگیرید و شرّ او را از ما دفع کنیـد ! سلمة بن سلامه پیش رفته و شمشیـر را از دست زبیر گرفته و به عمر داد. و او نیز شمشیر را به زمین زده و شکست ، سپس بنی هاشم را محاصـره نمودند و همگی را در برابر ابوبکر حاضر کرده و گفتند : با ابوبکر بیعت کنید همان طور که همه بیعت نموده اند و قسم به خدا که در صورت سرپیچی با شمشیر همه تان را محاکمه خواهیم نمود ! در اثر این سخت گیری ها بنی هاشم یکی یکی پیش رفته و با ابوبکر بیعت نمودند و تنها علی ابن ابی طالب خودداری نموده و فرمود : من از ابوبکر به این مقام شایسته ترم و شما بهتر است که با من بیعت کنید ، مگر شما در مقابل انصار به قرابت پیامبر تمسّک نکرده و از همین راه اولویّت خودتان را نسبت به انصار ثابت نکرده و آنان را مجاب نساختید و آنان نیز تسلیم شده و امر خلافت را امر مشروع شما دانستند و غاصبانه آن را از ما ستاندید ؟ پس من نیز با همان برهان با شما سخن گفته و احتجاج می کنم که من نسبت به رسول خدا در حال حیات و ممات از شماها مقرّب تر و نزدیک ترم. من وصیّ و وزیر اویم ، اسرار و علوم او نزد من به ودیعه گذاشته شده ، من صدّیق اکبـر و فاروق اعظم می باشم ، من نخستین فردی هستم که به رسول خدا صلّی الله علیه و آله ایمان آورده و او را تصدیق نمـودم، من در کارزار جهاد بیش از همه با مشـرکان مبارزه کرده و سپر بلا شدم. من از همه به کتاب خدا و رسولش آگاه ترم. من به دین خدا و عواقب امور اعلم و داناترم. زبان من گویاتر و دلم ثابت تر و قلبم از آرامش بیشتری برخوردار است. پس دیگر برای چه در مسئله خلافت با من منازعه می کنید ؟! اگر از خدا می ترسید خودتان انصاف بدهیـد و با همان دلایل که انصار شما را سزاوارتر دیدند شما نیز مرا در نظر بگیرید ، و گرنه به ظلم و عدوانی که مرتکب می شوید معترف خواهید شد ... ». الاحتجاج علی اهل اللجاج ، ج 1 ، صص 164 - 168

    نقل قول نوشته اصلی توسط hadigm نمایش پست ها
    مهمترین دلیلش اینه که ولایت با حکومت فرق داره.
    پیامبر گفتند ولی شماست.
    ولایت یک امر قلبی است .
    یعنی اگر من کسی را به اندازه کافی و صادقانه ( نه تاجرانه ) دوست داشته باشم ، حرفش را گوش می کنم و عمل می کنم.
    امام علی هم می دونستند که این حب قلبی به میزان واقعی و صادقانه بین مردم و او وجود نداره لذا سکوت کردند.
    دوست داشتن مگر اجباری می شه؟ لا اکراه فی الدین
    -------------از زندگی ایشان مشخص می شه که حتی به حاکمیت و مردم از روی عشق به خداوند و مردم کمک می کرد.
    هیچ گروه چریکی برای گرفتن حکومت تشکیل نداده بود.
    حکومت برایش هیچ ارزشی نداشت مگر اینکه مردم خودشان بخواهند که بعد از 25 سال باز هم با اکراه قبول کردند و چون مردم صادق نبودند
    حکومت 4/5 ساله ایشان شکست خورد.-----------------از زندگی بقیه امامان هم اینگونه برمیاد که میلی برای حکومت نداشتند و سعی می کردند معارف واقعی اسلام را برای کسانی که دوست داشتند آموزش دهند(مانند امام صادق)--------حتی حکومت امام زمان هم مدت زیادی طول نخواهد کشید( بر اساس روایات حداکثر 45 سال ).
    -------------
    البته حکومت ایشـان شکست نخـورد ؛ بعد از ایشـان امام حسن مجتبی علیه السلام به مدت چند ماه کوتاه خلیفه بودند.
    این هم که می فرمایید از زندگی بقیه امامان بر میاد که میلی برای حکومت نداشتند اشتباه هست ؛ حکومت حق ائمه علیهم السلام بود. و این حق غصب شده بود. وقتـی هم که خود امام صادق علیه السلام می فرمایند « اگر ما به عدد انگشتان دست یار واقعی داشتیم هر آینه برای بازپس گرفتن حق مان قیام می کردیم » ، دارند از حق حکومت و خلافت پس از رسول الله صلی الله علیه و آله صحبت می کنند. برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره ر.ک به : حیات فکری و سیاسی امامان شیعه ، تألیف رسول جعفریان.
    درباره مدت حکومت امام زمان علیه السلام هم روایات اعداد متفاوتی رو بیان کردند. که 45 سال جزء اونها نیست و 40 سال هست.
    ضمن اینکه شما بزرگوار و دوستان دیگه باید عنایت به این موضوع هم داشته باشید که « وقت و ساعت » در زمان ظهـور مانند حالا نیست. بنابراین تعبیر به 40 ، 50 ، 70 و حتی 309 سال بیش از ذهنیتی هست که ما از این اعداد داریـم.

    مؤید باشید ان شاء الله
    یامرتضی علی علیه السلام
  4. 6
  5. #43
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,904
    7,829
    8,959
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    بسمه الحق المبین

    علی(ع) بر سر دو راهی حساس و سرنوشت سازی قرار گرفت؛ یا می بایست به كمك رجال خاندان رسالت و علاقه مندان راستین

    خویش كه حكومت جدید را مشروع و قانونی نمی دانستند،‌ بپاخیزد و با توسل به قدرت، خلافت و حكومت را قبضه كند،‌و یا آن كه وضع

    موجود را تحمل كند و در حدود امكان به حل مشكلات مسلمانان و انجام وظایف دینی خود بپردازد. از آن جا كه در رهبری های الهی،‌

    قدرت و مقام، هدف نیست، بلكه هدف چیزی بالاتر از حفظ مقام و موقعیت است و وجود رهبری برای این است كه به هدف تحقق ببخشد،

    لذا اگر روزی رهبر بر سر دوراهی قرار گرفت و ناگزیر شد كه از میان مقام و هدف، یكی را برگزیند،‌ باید از مقام رهبری دست بردارد و هدف

    را مقدم تر از حفظ مقام و موقعیت رهبری خویش بشمارد. علی(ع) كه با چنین وضعی روبرو شده بود، راه دوم را برگزید. او با ارزیابی اوضاع

    و احوال جامعه اسلامی به این نتیجه رسید كه اگر اصرار به قبضه كردن حكومت و حفظ مقام و موقعیت رهبری خود نماید،‌ وضعی پیش می آید

    كه زحمات پیامبر اسلام (ص)و خون های پاكی كه در راه این هدف و برای آبیاری نهال اسلام ریخته شده است، به هدر می رود.

    امام در خطبه "شقشقیه" از این دو راهی دشوار و حساس و نیز انتخاب راه دوم چنین یاد می‌كند: "من ردای خلافت را رها ساختم

    ، و دامن خود را از آن در پیچیدم (و كنار رفتم)، در حالی كه در این اندیشه فرو رفته بودم كه آیا با دست تنها (بدون یاور) بپاخیزم (و حق خود و مردم را بگیرم)

    و یا در این محیط پرخفقان و ظلمتی كه پدید آورده اند،‌ صبر كنم؟ محیطی كه پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را واپسین دم زندگی به رنج وا

    می دارد. (عاقبت) دیدم بردباری و صبر، به عقل و خِرَد نزدیك تر است، لذا شكیبایی ورزیدم،‌ ولی به كسی می ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو

    دارد،‌با چشم خود می دیدم میراثم را به غارت می برند".[۳]

    امام به صبر خود در برابر انحراف خلافت اسلامی از مسیر اصلی خود به منظور حفظ اساسی اسلام در موارد دیگر نیز اشاره نموده است از آن جمله

    در آغاز خلافت عثمان كه رأی شورا به نفع عثمان تمام شد و قدرت به دست وی افتاد، امام رو به دیگر اعضای شورا كرد و فرمود: "خوب می دانید كه

    من از همه كس به خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند تا هنگامی كه اوضاع مسلمین روبراه باشد و در هم نریزد،‌ و به غیر از من به دیگری ستم نشود،‌

    هم چنان مدارا خواهم كرد".[۴]

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  6. #44
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,904
    7,829
    8,959
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک

    Lightbulb

    خطرهایی که حضرت علی (ع) به خاطر آنان سکوت کرد را می توان بدین ترتیب دسته بندی كرد:

    ۱ـ اگر حضرت با توسل به قدرت و قیام مسلحانه در صدد قبضة حكومت و خلافت بر می آمد، بسیاری از عزیزان خود را كه از جان و دل به امامت

    و رهبری او معتقد بودند،‌ از دست می داد،‌ علاوه بر این ها گروه بسیاری از صحابه پیامبر(ص) كه به خلافت امام راضی نبودند، كشته می شدند.

    و این امر سبب تضعیف مسلمانان و دو دستگی آنان می شد.

    امام هنگامی كه برای سركوبی پیمان شكنان (طلحه و زبیر) عازم بصره بود، خطبه ای ایراد كرد و در آن انگشت روی این موضوع حساس گذاشت

    و فرمود: "هنگامی كه خداوند پیامبر خود را قبض روح كرد،‌ قریش با خود كامگی، خود را بر ما مقدم شمرده ما را كه به رهبری امت از همه شایسته

    تر بودیم، از حق خود باز داشت،‌ ولی من دیدم كه صبر و بردباری بر این كار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنان است؛ زیرا مردم

    ، به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشكی مملوّ از شیر بود كه كف كرده باشد و كوچك ترین سستی و غفلت آن را فاسد می سازد،

    و كوچك ترین فرد آن را وارونه می‌كند".[۵]

    ۲ـ از آن جاكه بسیاری از گروه ها و قبایلی كه در سال های آخر عمر پیامبر(ص) مسلمان شده بودند،‌هنوز آموزش های لازم اسلامی را ندیده بودند

    و نور ایمان كاملاً در دل آنان نفوذ نكرده بود. هنگامی كه خبر در گذشت پیامبر اسلام(ص) در میان آنان منتشر گردیده گروهی از آنان پرچم "ارتداد"

    و بازگشت به بت پرستی را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلامی در مدینه مخالفت نمودند

    و گروهی نیز فرصت پیش آمده را مجالی برای عرض اندام خود می دانستند تا مالیات های اسلامی به دست آن ها باشد.

    یا اینکه به دلیل ماجرای غدیر و ... حکومت مدینه را به رسمیت نمی شناختند. بنابراین جریان هایی علیه حکومت مرکزی مدینه شکل می گیرد.

    به همین جهت نخستین كاری كه حكومت جدید انجام داد این بود كه گروهی از مسلمانان را برای نبرد با "مرتدان" و سركوبی شورش آنان بسیج كرد

    و سرانجام آتش شورش آنان با تلاش مسلمانان خاموش گردید. در چنین موقعیتی كه دشمنان ارتجاعی اسلام، پرچم ارتداد را برافراشته و حكومت

    اسلامی را تهدید می كردند، ‌هرگز صحیح نبود كه اما پرچم دیگری به دست بگیرد و قیام كند.

    حضرت در یكی از نامه های خود كه به مردم مصر نوشته است به این نكته اشاره می‌كند و می‌فرماید: "به خدا سوگند هرگز فكر نمی كردم و

    به خاطرم خطور نمی كرد كه عرب بعد از پیامبر(ص) امر امامت و رهبری را از اهل بیت او بگیرند و (در جای دیگر قرار دهند) خلافت را از من دور سازند!‌

    تنها چیزی كه مرا ناراحت كرد،‌ اجتماع مردم در اطراف فلانی (ابوبكر) بود كه با او بیعت كنند. (وقتی كه چنین وضعی پیش آمد) دست نگه داشتم

    تا این كه با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و می خواهند دین محمد(ص) را نابود سازند. (در این جا بود) كه ترسیدم اگر اسلام و اهلش

    را یاری نكنم باید شاهد نابودی و شكاف در اسلام باشم كه مصیبت آن برای من از محروم شدن از خلافت و حكومت بر شما بزرگ تر بود،‌چرا كه این

    بهرة دوران چند روزة دنیا است كه زایل و تمام می شود، همان طور كه "سراب" تمام می‌شود و یا ابرها از هم می پاشد. ".[۶]

    این مطلب در خطبه ای دیگر نیز بیان شده است.[۷]

    حضور منافقان در میان مسلمانان و كسانی كه به ظاهر اظهار اسلام كردند،‌ ولی همیشه منتظر بودند كه در یك فرصت مناسب به اسلام ضربه بزنند،

    یكی از عوامل اصلی عدم اعتراض مسلحانه حضرت علی(ع) بود. آن حضرت در مقابل درخواست ابوسفیان برای قیام و مبارزه با ابوبكر -‌كه وعده یاری

    به او داده بودند - و به دست گرفت حكومت توسط آن حضرت، به ماهیت این منافقان و علت اساسی چنین پیشنهاد كه ضربه زدن به اسلام نوپای بود

    ،‌ اشاره می‌كند.

    ۳ـ علاوه بر خطر مرتدین،‌ مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند "مسیلمه كذاب"، "طلیحه" و "سجاح" نیز در صحنه ظاهر شده و هر كدام طرفداران

    و نیروهایی دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند كه با همكاری و اتحاد مسلمانان پس از زحماتی نیروهای آنان شكست خوردند.

    ۴ـ خطر حمله احتمالی رومیان نیز می توانست مایة نگرانی دیگری برای جبهة مسلمانان باشد؛ زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان رو در رو،

    یا درگیر شده بودند، و رومیان مسلمانان را خطری جدی تلقی می كردند و در پی فرصتی بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. اگر علی(ع) دست

    به قیام مسلحانه می زد،‌ با تضعیف جبهة داخلی مسلمانان، بهترین فرصت به دست رومی ها می افتاد كه از این ضعف استفاده كنند.

    با در نظر گرفتن نكات مذكور، به خوبی روشن می‌شود كه چرا امام(ع) بعد از آن كه مكرر حق خود را مطالبه نمود و شدیداً بر غاصبان حقش اعتراض كرد

    ،‌ صبر را بر قیام ترجیح داد و چگونه با صبر و تحمّل و تدبیر و دور اندیشی، جامعة اسلامی را از خطرهای بزرگ نجات داد،‌و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان

    نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دودستگی نمی ترسید،‌ هرگز اجازه نمی داد رهبری مسلمانان از دست اوصیا و خلفای راستین پیامبر خارج شود

    و به دست دیگران افتد.[۸]

    بنابراین،‌امام به صورت های مختلف در مقابل موضوع سقیفه اعتراض كرد و چنین نبود كه هیچ اعتراضی نكرده باشد و حتی بعضی از یاران خاص او

    نیز اعتراض كردند و اجتماع چند نفر در خانة حضرت علی و عدم بیعت اولیه با ابوبكر نشانة همین اعتراض بود كه در تاریخ آمده كه حضرت علی(ع)

    تا شهادت حضرت فاطمه، بیعت نكرد.[۹]


    [۱]. ماءده (۵) آیة ۶۷.
    [۲]. ر.ك: آیت الله جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۴۷۳.
    [۳]. نهج البلاغه‌ (فیض الاسلام) ص ۳۷،‌ خطبة ۳.
    [۴]. همان، ص ۱۶۲، خطبة ۷۳.
    [۵]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۳۰۸.
    [۶]. نهج البلاغه (فیض الاسلام) ص ۱۰۳۹، نامة ‌۴۲.
    [۷]. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۴۹.
    [۸]. آیت الله جعفر سبحانی،‌ فروغ ولایت،‌ ص ۱۵۱ - ۱۷۳ و مهدی پیشوایی، سیرة پیشوایان، ‌ص ۶۳ - ۷۱.
    [۹]. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۴۸.

    منبع:شهر سؤال،مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




صفحه 5 از 5 نخست ... 345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 44 , از مجموع 44

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •