ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





کاربران دعوت شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    mahdi
    عضو ماندگار

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/silver.gif images/star/silver.gif
    تاریخ عضویت
    2013/02/12
    نوشته ها
    645
    430
    983
    برچسب زده شده
    در 141 تاپیک

    وصایای شهدای مدافع حرم



    وصیتنامه شهید مدافع حرم
    شهید والامقام عباس دانشگر​

    آخر من کجا و شهدا کجا خجالت می‌کشم بخواهم مثل شهدا وصیت کنم من ریزه خوار سفره‌ی آنان هم نیستم، شهید شهادت را به چنگ می‌آورد راه درازی را طی می‌کند تا به آن مقام می‌رسد اما من چه!

    سیاهی گناه چهره‌ام را پوشانده و تنم را لخت و کسل کرده، حرکت جوهره‌ اصلی انسان است و گناه زنجیر، من سکون را دوست ندارم. عادت به سکون بلای بزرگ پیروان حق است، سکونم مرا بیچاره کرده. در این حرکت عالم به سمت معبود حقیقی دست و پایم را اسیر خود کرده، انسان کر می‌شود، کور می‌شود، نفهم می‌شود، گنگ می‌شود و باز هم زندگی می‌کند.

    بعد از مدتی مست می‌شود و عادت می‌کند به مستی و وای به حالمان اگر در مستی خوش بگذرانیم و درد نداشته باشیم. درد را، انسان بی هوش نمی‌کشد، انسان خواب نمی‌فهمد، درد را، انسان با هوش و بیدار می‌فهمد.

    راستی! دردهایم کو؟ چرا من بیخیال شده‌ام؟ نکند بی هوشم؟ نکند خوابم؟ مثل آب خوردن چندین هزار مسلمان را کشتند و ما فقط آن را مخابره کردیم. قلب چند نفرمان به درد آمد؟ چند شب خواب از چشمانمان گریخت؟ آیا مست زندگی نیستیم؟

    خدایا تو هوشیارمان کن، تو مرا بیدار کن، صدای العطش می‌شنوم صدای حرم می‌آید گوش عالم کر است. خیام می‌سوزد اما دلمان آتش نمی‌گیرد.

    مرضی بالاتر از این چرا درمانی برایش جستجو نمی‌کنیم، روحمان از بین رفته سرگرم بازیچه دنیاییم. الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ ما هستیم، مرده‌ام تو مرا دوباره حیات ببخش، خوابم تو بیدارم کن. خدایا! به حرمت پای خسته‌ رقیه (س) به حرمت نگاه خسته‌ زینب (س) به حرمت چشمان نگران حضرت ولی عصر (عج) به ما حرکت بده.​
    ویرایش توسط mahdi : 2017/08/28 در ساعت 08:47


  2. 2
  3. #2
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    شهر من شهري است كان را نام نيست
    نوشته ها
    7,706
    7,460
    8,701
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    باسم رب الشهداء و الصدیقین

    وصیت نامه ی شهید محسن حججی:


    حالا که دستهایم بسته است می‌نویسم نه با قلم که با نگاه و نه با جوهر که با خون، رو به دوربین ایستاده‌ام و ایستاده‌ام رو به همه شما، رو به رفقا، رو به خانواده‌ام، رو به رهبر عزیزم و رو به حرم. حرامزاده‌ای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمه‌گاهم هیچ ترسی در من نیست. تصویرم را ببرید پیشکش رهبر عزیز و امامم سید علی خامنه‌ای و فرمانده‌ام حاج قاسم و به رهبرم بگویید که اگر در بین مردمان زمان خودت و کلامت غریبید ما اینجا برای اجرای فرمان شما آمده‌ایم و آماده تا سرمان برود و سر شما سلامت باشد.

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  4. 2
  5. #3
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    شهر من شهري است كان را نام نيست
    نوشته ها
    7,706
    7,460
    8,701
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    آسمان اینجا شبیه هیچ‌جا نیست حتی آسمان روستای دورک و وزوه که در اردوی جهادی دیده‌ام یا آسمان بیابان‌های سال‌های خدمتم، اینجا بوی دود و خون می‌آید. کم‌کم انگار لحظه دیدار است ولی این لحظه‌های آخر که حرامیان دوره‌ام کرده‌اند می‌خواهم قصه بگویم و قصه که می‌گویم کمی دلم هوایی علی کوچولویم می‌شود ولی خدا وعده داده که جای شهید را برای خانواده‌اش پر می‌کند، اما حتماً قصه‌ام را برای علی وقتی بزرگ شد بخوانید.

    قصه کودکی‌ام که با پدرم در روضه‌های مولا اباعبدالله الحسین(ع) شرکت می‌کردم، قصه لرزش شانه‌های پدر و من که نمی‌دانستم برای چیست. پدرم با اینکه کارگری ساده بود همیشه از خاطرات حضورش در دفاع مقدس می‌گفت و توصیه می‌کرد:
    «پسرم، دفاع مقدس و رشادت و مجاهدت برای اسلام و دین هیچ‌وقت تمام‌شدنی نیست و تا دنیا هست مبارزه بین حق و باطل هم خواهد بود ان‌شاءالله روزی هم نوبت تو خواهد شد».

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  6. 2
  7. #4
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    شهر من شهري است كان را نام نيست
    نوشته ها
    7,706
    7,460
    8,701
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    دوران کودکی و مادری که کلید رفتنم به قتلگاه در دستان اوست و او بود که اجازه داد. مادرم همیشه می‌گفت «تو را محسن نام گذاشتم به‌یاد محسن سقط‌شده خانم حضرت زهرا(س)». مادر جان، اولین باری که به سوریه اعزام شدم دریچه‌های بزرگی به‌رویم باز شد اما نمی‌دانم اشکال کارم چه بود که خداوند مرا نخرید.

    بازگشتم و چهل هفته به جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم. تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است. تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم و گفتم مگر خودت مرا وقف و نذر خانم فاطمه زهرا(س) نکردی و نامم را محسن نگذاشتی، مادرجان، حرم خانم زینب(س) در خطر است اجازه بده بروم. مادرم.... نکند لحظه‌ای شک کنی به رضایتت که من شفاعت‌کننده‌ات خواهم بود و اگر در دنیا عصای دستت نشدم در عقبی نزد حضرت زهرا(س) سرم را به‌دست بگیر و سرفراز باش چون ام‌وهب.
    مادر، یادت هست سال‌های کودکی و مدرسه، پس از دبستان و مقاطع تحصیلی و بالاتر، همیشه احساس می‌کردم گمشده‌ای دارم و این‌قدر به مادرمان حضرت زهرا(س) متوسل شدم تا در سال 1385 و اوج جوانی مسیری را برایم روشن کردند و آن مسیر آشنایی با شهید کاظمی و حضور در مؤسسه‌ای تربیتی‌فرهنگی به همین نام بود.
    همان سال‌ها بود که مسیر زندگی‌ام را پیدا کردم و حاج احمد کاظمی شد الگوی زندگی و یار لحظه لحظه زندگی من، خیلی زود حاج احمد دستم را گرفت و با شرکت در اردوهای جهادی، هیئت، کار فرهنگی و مطالعه و کتاب‌خوانی رشد کردم. انگار حاج احمد دستم را گرفت و ره صدساله را به‌سرعت پیمودم. سربازی و خدمت در مناطقی دورافتاده را انتخاب کردم و تو مادر، ببخش که آن روزها مثل همیشه چقدر نگرانم بودی.
    و ازدواج که آرزوی شما بود، با دختری که به‌واسطه شهدا با او آشنا شدم و خدا را شاکرم که حاج احمد از دختران پاکدامنش نصیبم کرده است، همنام حضرت زهرا(س) و از خانواده‌ای که به‌شرط اینکه به‌دلیل نداشتن فرزند پسر برایشان فرزند خوب و باایمانی باشم دختر مؤمن و پاکدامنشان را با مهریه‌ای ساده به‌عقدم درآوردند و من هم تنها خواسته‌ام از ایشان مهیا‌کردن زندگی برای رسیدن به سعادت و شهادت بود و با کمکِ هم، زندگی مهدوی(عج) را تشکیل دادیم، خانواده‌ای که در روزهای نبودنم و جهادم همسر و فرزندم را در سایه محبتشان گرفتند و من دلم قرص بود که همسر و فرزندم جز غم دوری و دلتنگی غمی نداشته باشند، همین جا بود که احساس کردم یکی از راه‌های رسیدن به خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اسلام و انقلاب عضویت در سپاه است و همین جا بود که باز حاج احمد کمکم کرد و لیاقت پوشیدن لباس سبز پاسداری را نصیبم کرد.
    و همسرم و همسرم...، می‌دانم و می‌بینم دست حضرت زینب(س) که قلب آشوبت را آرام می‌کند، همسرم شفاعتی که همسر وهب از مولا اباعبدالله شرط اجازه میدان رفتن وهب گذاشت طلب تو. خاطرات مشترکمان دلبستگی نمی‌آورد برایم، بلکه مطمئنم می‌کند که محکمتر به قتلگاه قدم بگذارم چون تو استوارتر از همیشه علی عزیزمان را بزرگ خواهی کرد و منتظر باش که در ظهور حضرت حجت به‌اقتدای پدر سربازی کند.
    حالا انگار سبکتر از همیشه‌ام و خنجر روی بازویم نیست و شاید بوی خون است که می‌آید، بوی مجلس هیئت مؤسسه و شبهای قدر و یاد حاج حسین به‌خیر که گفت مؤسسه خون می‌خواهد و این قطره‌ها که بر خنجر می‌غلطد ارزانی حاج احمدی که مسیر شیب‌الخضیب شدنم را هموار کرد.
    خدّالتریب شدنم را از مسجد فاطمه الزهرای(ع) دورک شروع کردم و به خاک آلودم تمام جسمم را تا برای مردمی که عاشق مولایند مسجد بسازیم. روی زمینی نیستم که می‌بینید، ملائک صف به صفند کاش همه چیز واقعی بود درد پهلویم کاش ساکت نمی‌شد و حالا منتظر روضه قتلگاهم، حتماً سخت است برایتان خواندن ولی برای من نور سید و سالار شهیدان دشت را روشن کرده است.
    اینجا رضاً برضاک را می‌خواهم زمزمه کنم. انگار پوست دستم را بین دو انگشت فشردند و من مولای بی‌سر را می‌بینم که هم‌دوش زینب آمده‌اند و بوی یاس و خون در آمیخته هستم. حرامیان در شعله‌های شرارت می‌سوزند و من بدن بی‌پیکرم را می‌گذارم برای گمنامی برای خاک زمین.

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  8. 2
  9. #5
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,328
    17,456
    7,914
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک
    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]



    در روز تشییع پیکر شهید محسن حججی شهید مدافع حرم، شما می توانید، مداحی محمود کریمی را برای شهید حججی
    در اینجا دریافت کنید.


    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  10. 1
  11. #6
    *Fadak*
    مدیر انجمن اسلام

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2013/03/30
    محل سکونت
    نزدیک بهشت
    نوشته ها
    6,328
    17,456
    7,914
    برچسب زده شده
    در 216 تاپیک

    مردم ولایتمدار و شهیدپرور نجف آباد در مراسم استقبال باشکوه از شهید بی سر محسن حججی حضور به هم رساندند.

    خیل مشتاقان علاقه‌مند به امام و شهدا از ساعات ابتدایی صبح امروز راهی محل برگزاری مراسم شدند. از سایر شهرستان‌ها و استان‌های کشور نیز جمعیت مشتاق راهی نجف آباد شده تا در مراسم تشییع و تدفین حضور داشته‌باشند.ورودی‌های نجف آباد از سمت اصفهان و تیران شاهد حرکت دسته دسته مشتاقانی بود که هرچه سریع‌تر خود را به میدان بسیج و گلزار شهدا می‌رسانند.موکب‌های پذیرایی در جای جای شهر نجف آباد برپا شد، نوحه خوانی، پخش زیارت عاشورا و توزیع نذری و سربند در حال انجام است و صحنه‌هایی از همدلی و انسجام ملت انقلابی در این روز دیده می‌شود.
    مردم نجف آباد با استقبال با شکوه خود در انتظار تشییع پیکر شهید مدافع حرم محسن حجحی بودند. در روزهای قبل یادمان شهدای نجف آباد برای تدفین شهید حججی درنظر گرفته شد و مراحل ایجاد آرامگاهی برای این شهید بزرگوار انجام شد.

    بعد از ساعات‌ها انتظار مردم نجف آباد و همه مشتاقان شهدا که از سراسر ایران اسلامی راهی این شهر شده بودند پیکر شهید حججی را در آغوش گرفتند. خودروی حامل پیکر این شهید مدافع حرم در میان خیل عظیم جمعیت بارها متوقف شد. مردم با فریاد یا حسین (ع)، یا زینب(س) پیکر شهید محسن حججی را همراهی کردند. صدای شکستن بغض‌ها به گوش می‌رسید، صدای فریادها، ناله‌هایی که مدت‌ها انتظار کشیده‌اند و اکنون انتظار آنها با دیدار فرزند وطن به پایان رسیده‌است.

    بیش از 400خبرنگار از رسانه‌های مختلف مراسم تشییع شهید محسن حججی را پوشش خبری می‌دهند. بیش از 400 کارت تردد برای خبرنگاران رسانه‌های مختلف محلی، استانی، کشوری و بین‌المللی برای پوشش خبری مراسم تشییع شهید حججی صادر شده است.

    علی فرزند دو ساله شهید محسن حججی به همراه مادرش، در مراسم تشییع پدر قهرمان خود شرکت کرده است.از همان ساعات آغازین صبح علی کوچولو بیقرار و منتظر از خواب بیدار می‌شود، گویی با تمام بچگی‌اش می‌داند که امروز روز وداع است و نه تنها او، که تمام مردم ایران برای وداع با پدر قهرمانش به شهرشان آمده‌اند.علی دو ساله به همراه مادر راهی و خانواده راهی می‌شود، او مانند سایر مردم در میدان بسیج نجف‌آباد به انتظار نشسته است.شهید محسن حججی به قهرمانی برای تمام کشور تبدیل شده است و تنها یک شهر نیست که برای وداع با این شهید ولایت مدار به انتظار نشسته است.


    حضور کودکان در مراسم تشییع شهید محسن حججی چشم گیر است، آن‌ها همراه بزرگترهای خود به استقبال شهید مدافع حرم آمده‌اند. امروز کودکان بسیاری به همراه خانواده‌های خود در مراسم باشکوه تشییع شهید محسن حججی شرکت کرده‌اند، هر کدام از آن‌ها نیز عکس شهید حججی را به دست دارند و با هم تکرار می‌کنند: «بابای علی قهرمان است.»یکی از کودکان این جمله را تکرار کرد و گفت: بابای علی قهرمانه و ما می‌خواهیم وقتی بزرگ شدیم مثل بابای علی قهرمان باشیم»یکی از دختر بچه ها نیز که به گفته مادرش کاردستی گل لاله را با دستان خودش درست کرده و عکس شهید حججی و پسرش را به آن چسبانده است، گفت: «بابای علی قهرمانه، همه باباها قهرمانن و از امام حسین (ع) دفاع می کنند»پسر بچه ای دیگر گفت: « همه ما وقتی بزرگ شدیم راه امام حسین (ع) را ادامه می دهیم، من هم می‌خواهم مانند شهید حججی مدافع حرم شوم.»یکی دیگر ازآن‌ها نیز گفت: « من هم مانند شهید حججی باید شهید مدافع حرم شوم.»یکی از دختران خادم شهدا نیز گفت: شهید حججی زینت تمام شهدای مدافع حرم نجف‌آباد شد، این شهید نشان داد دهه هفتادی‌ها هم می‌توانند شهید بدهند، فقط کافیست کاری کنیم که خدا عاشقمان باشد.مردم حاضر در میدان بسیج یک صدا شعری در وصف اسارت میخوانند. صدای آژیر ماشین پلیس از سمت یکی از خیابان‌ها شنیده می‌شود.مردم همراه مداح و جمعیت عزادار «آقام حسین (ع)» سر می‌دهند.دسته های عزاداری در مراسم تشییع حضور دارند و به عزاداری و همراهی با مردم پرداخته‌اند.جمعیت هم‌اکنون آرام آرام به سمت یادمان حرکت می‌کنند.


    جوانان بروجنی در میان جمعیت عزادار شرکت کننده در مراسم تشییع شهید حججی کتاب توزیع می‌‌کنند، اینها هم مانند شهید حججی معنای آتش به اختیار را خوب می‌دانند. این جوانان از بروجن آمده‌اند و مانند محسن کتاب معرفی و توزیع می‌کنند.مردم عزادار بسیار از این اقدام استقبال کرده‌اند، توجه همه به این حرکت جلب شده است. غوغای مردم ایران در نجف‌آباد در حضور پیکر فرزند دلیر ایران احساس می‌شود، هر کس به نوبه خود ادای دین می‌کند.

    مردم نجف‌آباد در روز بازگشت پیکر فرزند دلیر ایران غوغایی به‌یادماندنی رقم زدند. میدان بسیج نجف‌آباد مملو از جمعیتی است که برای استقبال از شهید بی‌سر، سر از پا نشناخته و از ساعات ابتدایی صبح امروز خود را به میعادگاه رسانده‌اند.نخستین تصاویر هوایی منتشرشده از مراسم تشییع شهید حججی نشان‌دهنده ارادت مردم ولایتمدار نجف‌آباد، اصفهان، شهرستان‌های اطراف و دیگر نقاط کشور است که روزی عاشورایی را در شهر شهیدان رقم زده‌اند.

    پدر شهید حججی از مسئولان ارشد دفتر مقام معظم رهبری سپاسگذاری کرد. پدر شهید والا مقام محسن حججی از مسئولان ارشد دفتر مقام معظم رهبری قدردانی کرد. امروز مسئولان کشوری و استانی و شهرستان نجف‌آباد در مراسم تشییع شهید محسن حججی شرکت کرده و مردم را همراهی می‌کنند.امروز شهر نجف‌آباد یک صدا و یکپارچه یکی از بزرگ‌ترین اتفاقات ایران را رقم می‌زند.

    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...]
    __________________________________________________ ________________


    حواسمان هست یانه؟
    اگر"
    شهید" نشویم باید "بمیریم"...!
    راه سـومی نیسـت!

  12. 1
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •