ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





کاربران دعوت شده

صفحه 3 از 3 نخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 29 , از مجموع 29

موضوع: آموزش فلسفه

  1. #21
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,835
    7,632
    8,858
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    بسم الله الرحمن الرحیم

    عرض سلام و ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

    بخش دوم آموزش فلسفه اختصاص به شرح و توضیح برخی از اصطلاحات فلسفی دارد؛امیدوارم مفید واقع گردد.

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  2. 1
  3. #22
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,835
    7,632
    8,858
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک

    شرح اصطلاح حرکت در فلسفه و انواع آن

    باسمه الحق

    حرکت ذاتی و حرکت عارضی

    ‏مقصود از حرکت عارضی حرکتی است که از حاق ذات متحرک انتزاع نمی شود، بلکه مانند یک امر خارج از ذات متحرک، باید به آن ملحق شود. مثلا جسم که یک حرکت أینی یا کمی انجام می دهد، این حرکت برای متحرک، عارضی است.‏ متحرک در مرتبه قبل آن تحرک هویت و تحققی دارد، او در مرتبه بعد از تحققش حرکت به آن ملحق می شود. چنین حرکتی، یک حرکت زاید بر ذات و عارضی است و علت می خواهد و علتش هم باید متغیر باشد.‏ اما حرکت ذاتی، حرکتی است که متحرک قطع نظر آن حرکت هویتی ندارد، و چنین نیست که حرکت در مرحله پس از تحقق متحرک به آن ملحق گردد، بلکه از حاق ذات آن انتزاع می شود. در حرکت ذاتی، نحوه وجود شیئ، یک نحوه وجود سیلانی و گذراست، نه آنکه وجودش غیر از حرکت باشد، و حرکت بخواهد از خارج به آن ملحق شود.

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  4. 1
  5. #23
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,835
    7,632
    8,858
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    حرکت طبیعی

    ‏حرکتی که بدون علم و اراده از فاعل سر میزند، اگر مطابق با طبیعت اولیه فاعل باشد و بدون آنکه نیرویی از خارج بر فاعل وارد شود، از آن صدور یابد حرکت طبیعی نامیده می شود، مانند سقوط جسم از بالا به پایین، یا رشد گیاه.

    حرکت قسری

    ‏حرکتی که بدون علم و اراده از فاعل صادر می شود، هرگاه در اثر قهر و غلبه نیروی بیرونی و عامل خارجی بر جسم تحمیل شود، حرکت قسری نامیده می شود، مانند جسمی که به بالا پرتاب می شود، و یا جسم سبکی که با فشار به داخل آب فرو می رود.
    ویرایش توسط فاطيما : 2018/06/07 در ساعت 07:38

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  6. #24
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,835
    7,632
    8,858
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    حرکت قطعی

    ‏حرکت قطعی عبارت است از «بودن شیئ متحرک میان مبدا و منتها، به گونه ای که نسبت به هر یک از حدود فرضی، مسافت دارد» ‏حرکت قطعی، یک وجود مستمر و کش دار است؛ ‏وجودی است که هر لحظه حادث می شود و هر لحظه فانی می گردد، یعنی از یک حدوث و فنای تدریجی برخوردار است. حرکت قطعی در طول زمان تحقق می یابد، نه در یک لحظه و آن؛ و لذا یک کل است که می توان برای آن اجزایی در نظر گرفت، و همان اجزاء را نیز می توان به اجزای کوچک تری تقسیم کرد، و این روند هرگز در نقطه ای متوقف نمی شود. حرکت قطعی در واقع یک وجود ممتد از مبدأ تا منتها دارد، و نسبتش به هر قطعه از آن، نسبت کل به جزء است، نه نسبت کلی به جزئی.
    ‏به عنوان مثال، حرکت قطعی در واقع خطی خواهد بود که قلم با انتقال آن نقطه «الف» به سوی نقطه «ب» میان این دو نقطه ترسیم می کند. البته در صورتی که آن خط به گونه ای باشد که همانگونه که رسم می شود، پاک شود. ‏وجود این خط، یک وجود لحظه ای نیست، که در یک «آن» تحقق پیدا کند. برخلاف نقطه ای که با نوک قلم رسم می شود، بلکه وجودی است که مثلا در طول یک دقیقه به تدریج تحقق می یابد. این یک دقیقه، در واقع زمان حدوث و تحقق خط است، نه مدت بقای آن.
    ‏در حرکت قطعی قوه و فعل درهم آمیخته است، دائما قوه ای به فعلیت می رسد و فعلیتی منقضی می گردد. شیئ متحرک، در حرکت قطعی، وجودی دارد که هر «آن» حادث می گردد، و فانی می شود؛ فعلیت جدیدی را به دست می آورد، و فعلیت پیشین اش را از دست می دهد. وجودی است که در طول زمان حادث می گردد، اما باقی نیست.


    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  7. 1
  8. #25
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,835
    7,632
    8,858
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    حرکت جوهری

    ‏حرکت جوهری، حرکتی است که در ذات و جوهر، واقع می شود. تا پیش آن زمان صدرالمتألهین، فلاسفه عموما حرکت را ویژه اعراض می دانستند و می گفتند ‏اگر جسم حرکت می کند، این حرکت در کم، کیف، وضع و یا أین است و هرگز جسم نمی تواند در ذات و جوهر خود حرکت کند، زیرا قوام هر حرکتی به موضوع آن است. وقتی می گوییم کره زمین به دور خودش و به دور خورشید می چرخد یا سیب از سبزی به زردی و سرخی تحول می یابد یا نهال درخت و نوزاد حیوان و انسان، رشد و نمو می کند، در همه این موارد، ذات ثابتی داریم که صفات و حالات آن تدریجا دگرگون می شود. اما اگر بگوییم خود ذات هم ثباتی ندارد، و همانگونه که صفات و اعراض آن دیگرگون می شوند، جوهر آن هم تحول می یابد، دیگر چیزی در دست نداریم تا این دگرگونی را به آن نسبت دهیم. این عقیده حکمای پیش از صدرالمتألهین بود. اما او با ادله متقنی ثابت کرد که اساسا اگر حرکت در جوهر جسم واقع نشود، حرکت در اعراض آن، توجیه معقولی نمی تواند داشته باشد، و به طور کلی حرکت در اعراض پرتو و جلوه حرکت در جوهر است.
    ویرایش توسط فاطيما : 2018/08/09 در ساعت 04:41

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  9. #26
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,835
    7,632
    8,858
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    حرکت ارادی یا نفسانی

    ‏حرکتی که آن روی علم و شعور و اراده و اختیار سر می زند، حرکت ارادی یا نفسانی نامیده ‏می شود، مانند افعال اختیاری انسان و حیوان.
    ویرایش توسط فاطيما : 2018/08/09 در ساعت 04:41

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  10. #27
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,835
    7,632
    8,858
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    حرکت توسطی

    ‏حرکت توسطی عبارت است از «بودن شیئ متحرک میان مبدا و منتها، به نحوی که هر یک از حدود مسافت را در نظر بگیریم، متحرک در لحظه قبل و در لحظه بعد ‏در آن حد وجود ندارد» حرکت توسطی یک حالت بسیط است که در همان لحظه نخست حرکت در متحرک پدید می آید، و تا لحظه آخر حرکت، در آن باقی و پایدار می ماند. حرکت توسطی حالتی است که در یک آن حادث می شود، و آنگاه در طول زمان حرکت باقی می ماند.
    اتصاف شیئ متحرک به حرکت توسطی، مانند اتصاف جسم به یک رنگ خاص است. همانگونه که جسم در یک لحظه سفید می شود و آنگاه این سفیدی در طول زمان باقی می ماند، متحرک نیز وقتی از نقطه الف به نقطه ب منتقل می شود، در نخستین لحظه شروع انتقال، متصف به حرکت توسطی می شود، و آنگاه این وصف برای او تا پایان حرکت باقی می ماند؛ زیرا از همان لحظه نخست، شیئ میان مبدأ ومنتها است. به گونه ای که در هر لحظه در یک حد قرار دارد. بنابراین، در هر لحظه می توان گفت: این شیء متوسط میان مبدأ و منتهاست.

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  11. 1
  12. #28
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,835
    7,632
    8,858
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    باسمه الواسع

    شرح قاعده ی "بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشیء منها"

    در فلسفه اسلامی، "قاعده بسیط الحقیقه" چنین بیان می‌شود: «بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشیء منها» که ترجمه آن چنین است: «بسیط الحقیقه، همه اشیاء است و هیچ یک از آنها نیست». شاید در ابتدا به نظر رسد که مضمون این قاعده، مشتمل بر [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...] است؛ زیرا بیان می‌کند که بسیط الحقیقه هم همه اشیاء هست و هم نیست. اما این که این قاعده مشتمل بر اجتماع نقیضین است درست نیست؛ زیرا مقصود از این قاعده، این است که بسیط الحقیقه از جهتی با همه اشیاء و موجودات یکی است و از جهت دیگری غیر از همه آنهاست. به عبارت دیگر، اشیاء و موجودات، دارای دو جهت مختلف در درون خود هستند که در یکی از این جهات، بسیط الحقیقه با آنها یکی است و در جهت دیگر با آنها مغایرت دارد. اما آن جهتی که بسیط الحقیقه و دیگر اشیاء در آن مشترکند، وجود و کمالات وجودی اشیاء است و آن جهتی که از آن جهت، میان اشیاء و بسیط الحقیقه و دیگر اشیاء مغایرت وجود دارد، ماهیت (تعبیر حد وجود، تعبیری است که در [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...] ، تفاسیر متعددی را برمی تابد. فارغ از اینکه مقصود نهایی صدرا از اعتباریت ماهیت چیست، باید بر این مطلب صحه گذاریم که بسیاری از عبارات صدرا و اتباع وی (نظیر [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...] و [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...] و [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...] )، واژه ماهیت را در مورد حدود عدمی و اعدام و نقایص موجودات به کار می‌برند. در مباحث مربوط به بسیط الحقیقه نیز بارها واژه ماهیت، به همین معنا (حد عدمی اشیاء) به کار رفته و لذا هنگامی که می‌گوییم بسیط الحقیقه، ماهیت اشیاء را ندارد و تنها وجود آنها را داراست، منظور این است که او حدود عدمی و نقایص اشیاء را ندارد.) و حدود و نقایص اشیاء می‌باشد.

    زیرا همه موجودات و اشیاء غیر از ذات [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...] ، دارای دو جهت در ذات خود هستند: یکی جهت وجود و دیگری جهت ماهیت؛ موجودیت، تحقق، واقعیت و همه کمالات اشیاء به «جهت وجود» آنها بازمی گردد؛ اما حدود، محدودیتها و نقصهای اشیاء به «جهت ماهیت» آنها و مرتبه خاصشان در هستی بازمی گردد.
    بسیط الحقیقه (که واجب بالذات یا خداوند مصداق آن است)، از جهت وجود و کمالات وجودی، با دیگر اشیاء یکی است و از جهت ماهیت و نقصهای موجودات، با آنها مغایر است. این جمله به این معناست که بسیط الحقیقه، وجود و کمالات وجودی اشیاء را داراست و از
    [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...] و نقایص آنها مبراست. بدین ترتیب، قاعده فوق به این معنا خواهد بود که «بسیط الحقیقه، عین همه وجودهای اشیاء (و کمالات آنها) است و هیچ یک از ماهیات اشیاء (و حدود و نقایص آنها) نیست».

    شیرازی، صدرالدین، سه رسائل فلسفی، ص۱۶۹، قم، دفتر تبلیغات اسلامی

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  13. 1
  14. #29
    فاطيما
    مدیر انجمن تشیع

    images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif images/star/gold.gif
    تاریخ عضویت
    2014/08/25
    محل سکونت
    مسجد اولیاء الله و مصلی ملائکة الله
    نوشته ها
    7,835
    7,632
    8,858
    برچسب زده شده
    در 19 تاپیک
    تعریف ماهیّت در فلسفه:

    ما همواره اجسام و اشیای بی شماری را میبینیم که در جهان وجود دارند. هر کدام از این اشیا، چیزی هستند و مشخصاتی دارند. به همین چیستی آن ها، ماهیت می گوییم؛ مانند: کتاب، درخت و انسان که هر کدام، یک ماهیت هستند.

    ما یک موجود و یا یک شیئ را می بینیم که مشخصات و ویژگی هایی دارد و آن مشخصات و ویژگی ها چیستی آن شئ را تشکیل می دهند. ما به مجموع این ویژگی ها روی هم رفته نامی می دهیم که همان نام شئ و ماهیت شیئ است. به عبارت دیگر، ذاتیات شیئ را مجموعا ماهیت می نامیم.
    به عنوان نمونه، ما چیزی را می بینیم که ساقه دارد، شاخه دارد، برگ دارد و غیره. سپس روی این چیز، نام درخت را می گذاریم. بنابراین، درخت ماهیت این چیز است. همین طور وقتی می گوییم: آن مایع، سرکه یا آب است، ماهیت و به عبارت دیگر چیستی آن را تعیین کرده ایم.

    به همین دلیل است که در [مهمان عزیز برای مشاهده ی لینک ها باید عضو شوید. با عضویت قادر به مشاهده لینک ها هستید...] می گویند: ماهیت در جواب ” آن چیست؟“ می آید. در اصل، خود کلمه ماهیت از ماهویت ( ما+هو به معنای ”آن چیست؟“) آمده است.

    ماهیت، امر دور از ذهن نیست. در واقع، تمام نام هایی که با آن ها اشیا را می نامیم، همان ماهیات آن هاست. مثالی می زنیم:

    از دور می بینیم که موجودی به سمت ما می آید. هریک از ما چیزی درباره چیستی او می گوید. یکی می گوید: انسان است. دیگری می گوید: او اسب است. شخص دیگر می گوید: آن چه به این سمت می آید، گوسفند است. در واقع، هر کسی می خواهد بگوید که آن موجود، چیست؛ یعنی می خواهد ماهیت آن را بیان کند.

    منبع:دانشنامه رشد
    ویرایش توسط فاطيما : 2018/08/09 در ساعت 04:40

    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


    عنقا شکار کس نشود دام باز چین

    کانجا همیشه باد به دست است دام را




  15. 1
صفحه 3 از 3 نخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 29 , از مجموع 29

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •